اسلام همه جانبه و جدایی دین از سیاست
تئوری جدایی دین از سیاست نظریه ای است که در بعد مدنیت و ماتریسم مطرح شده است.گرچه این اصل شباهت زیادی به اصول مکتب سکولار دارد اما نمیتوان جدایی دین از سیاست را با سکولاریسم یکی دانست.طبق این تئوری دین که بعدی روحانی و معنوی برای انسان دارد قادر به دخول در عرصه پابلیک و سیاست نخواهد بود و در صورت دخول دین به سیاست جامعه متحجر میشود.درواقع توسعه مادی جامعه ملزم قبض شریعت از صحنه حاکمیتی است و قوانین و عرفانهای دینی در اعمال سیاست هیچ نقشی ندارد.اگر سکولاریسم را در بعد وسیع تر جست و جو کنیم آن را مادر متد حاکمیت لیبرال دموکراسی خواهیم یافت.
طبق ایدئولژی اسلام مبتنی بر لازمه دخول شریعت در عرصه سیاسی باید چنین جدایی دین از سیاست را به چالش کشید:
طبق نظر اسلام و مسیحیت و ادیان الهی خداوند موجودات را به سه گونه خلق کرده است.اول نوع ملائکه الهی که وجود آنها در عرفانهای الهی ثابت شده است.اصالت وجود این دسته از موجودات جنبه روحانی داشته و عدم توانایی انتخاب از ویژگی های بارز آنهاست.دسته دیگری از موجودات مخلوق الهی حیوانات هستند که از روی غریزه روحیاتی شهوانی و تمایلاتی دارند.اگر احساسی هم در روابط آنها وجود دارد از روی غریزه است.
خداوند انسان را موجودی آفرید میان ملائکه و حیوانات.هم بعد روحانی و توانایی رستگار شدن را به او عطا کرد و هم غریزه و بعد تمایلاتی از نوع حیوان را.به او توانایی انتخاب و تعقل و تفکر عطا نمود تا به درستی و در راه سعادت از آن استفاده کند.
بنابر این اگر بعد شهوانی و تمایلاتی را نادیده گیرد بعد روحانی او بروز میکند و در این صورت توانایی انتخاب و تعقل را از دست میدهد و از این نظر همانند فرشتگان است و از درجه او که اشرف مخلوقات خداوند است کاهش میابد. حال اگر بعد روحانی خود را نادیده گیرد حیوانی میشود که نه توانایی انتخاب دارد و نه توانایی تفکر و تعقل.اگر هم بیندیشد و محبت و عشق و علاقه ای پیشه کند از نوع حیوانی است و مشروط به غریزه است.