یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران
یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران

تاثیر مرگ ملاعمر بر چرخش رویکرد احتمالی کابل نسبت به واشنگتن

این مسئله طبیعی است که مرگ رهبر طالبان ملاعمر در شرایط بحرانی منطقه و تعدد دشمنان امریکا از داعش و النصره و القاعده تا ارتش آزاد قطر که هفته گذشته اعلام موجودیت نمود،میتواند زمینه پیوستن اعضای طالبان به داعش و در اختیار قرارگرفتن تعداد بسیار زیادی از پادگان ها و مراکز استقرار این گروه را توسط داعش فراهم نماید.

استقرار داعش بعنوان یک گروه تروریستی بین الملل در افغانستان و پاکستان قطعا نتایج ناگواری برای نیروهای امریکایی و ملت افغانستان و پاکستان و البته همسایه قدرتمند این دو کشور یعنی ایران خواهد داشت.بلعیدن طالبان توسط داعش به این معناست که آرمان های یک گروه تروریستی از حالت در اختیار قرار گرفتن حاکمیت افغانستان به تشکیل یک کشور بزرگ تغییر ماهیت داده و امنیت کل منطقه را به کلی به فنا خواهد داد.

مشاهدات اطلاعاتی در افغانستان و پاکستان نشان داده است که تاکنون تعدادی از اعضای طالبان به داعش پیوسته اند و داعش در افغانستان با طالبان درگیر شده و طالبان بیش از قبل نیازمند از سرگیری مذاکرات صلح با کابل و اسلام آباد است. از سرگیری این مذاکرات نه تنها به نفع دو دولت افغانستان و پاکستان است بلکه ضامن تامین امنیت مرزهای ایران و منافع ایالات متحده نیز خواهد بود.

از طرفی دیگر این مسئله موجب خواهد شد منافع طالبان و نیروهای امریکایی و دولت پاکستان و افغانستان در یک سو قرار بگیرد و صلح پایداری میان طالبان و افغانستان و پاکستان ایجاد گردد و این گروه ها اجازه حضور در بستر سیاسی منطقه را پیدا کنند.جالب است بدانید حضور طالبان افغان در سیاست با وجود حامیان مردمی گسترده ای که به رغم تبلیغات های رسانه اندک جلوه داده میشوند میتواند نقش قابل توجهی در انتخابات آینده افغانستان ایفا نماید و با توجه به رویکرد ضد امریکایی طالبان پیروزی این گروه در انتخابات های بعدی قادر است زمینه خروج نیروهای امریکایی از افغانستان و عزم ملی افغانی ها برای مبارزه با داعش را فراهم آورد که این مشروط به نتیجه بخشی مذاکرات صلح میان این گروه و دولت است.درواقع به نوعی نتیجه بخش بودن مذاکرات صلح را میتوان زمینه پدید آمدن طیف نوینی از مدیران افغان بر مناسب حکومتی این کشور دانست که رویکرد ضد امریکایی در قبال بیگانگان به خود گرفته اند.این روند ممکن است حتی به نفع ایران ختم گردد و دولت آینده افغانستان همگرایی بیشتری با ایران از خود نشان دهد.چرا که ممانعت تهران از همکاری نظامی و اطلاعاتی با واشنگتن علیه طالبان در زمان جرج بوش خود یاداور مناسبات حسنه تهران با طالبان پیش از یازده سپتامبر است که با ورود طالبان به عرصه سیاست افغانستان،احتمال احیای مناسبات گذشته تقویت خواهد شد.باید این نکته را در نظر داشت طالبان شریک و حامی قدیمی اش یعنی سعودی ها را از دست داده است و بازگشت اعتماد به سعودی ها برای طالبان بسیار زمان بر است.از این رو باید گفت در صورت نتیجه بخش بودن مذاکرات صلح دولت آینده عربستان عرصه کشاکش میان تهران و ریاض نیز خواهد بود.

از این رو رویکرد واشنگتن نسبت به این موضوع از سر ناچاری است و آنها به خوبی میدانند که حضور طالبان در سیاست افغانستان به دنبال روند صلح افغان ها میتواند زمینه عدم تمدید قرارداد امنیتی کابل واشنگتن را فراهم آورد.


پاسخ به دو سوال/سیاست خارج ایران پساتحریم چگونه است؟

1-مقاله دکتر ظریف در خصوص افزایش تعاملات منطقه ای،چه تاثیری بر روابط ایران و کشورهای عربی دارد؟

پیش از مذاکرات کشورهای عربی که به دنبال پروژه ایران فوبیا،به بازار فروش اسلحه های امریکایی تبدیل شده بودند به شدت تحت تاثیر ایران هراسی به پرکردن جیب تجار اسلحه مشغول بودند.

اما مسئله قابل توجه در خصوص این سوال آن است که باید ایران را از بیرون نگریست.من میخواهم ایران را از از زاویه دید ملل و دول عربی بنگرم.هر روز سران دولت های عربی حاشیه خلیج فارس و در راس آنها عربستان در تلاش اند تا ایران را دشمنی خطرناک در منطقه معرفی کنند علیرغم این که ایران،اسراییل را بعنوان دشمن منطقه معرفی میکند.سیاست خارجی اعراب به گونه ای شکل گرفته است که از بدو آغاز بحران سوریه تا امروز طیغ تیز خود را به طرف ایران نشانه رفته اند و این مسئله طبیعی است که این نگرش ملتهای عرب را هم تحت تاثیر قرار میدهد.این پروژه نه تنها ملل عربی را تحت تاثیر قرار میدهد بلکه متحدان ایران،حزب الله و دولت اسد و انصارالله یمن را نیز تحت فشار قرار داده و همین میشود که سعودی ها بدون هیچ اعتراض مردمی به یمن حمله ور میشوند.همین میشود که خون رزمندگان حزب الله در جنگ با تروریس کمرنگ میگردد.همه این مسایل برخاسته از پروژه ایران هراسی است که ذهن ملتها را از دروغ ها و مسائل بی پایه پر میکند که اساسا این مغایر اهداف انقلاب اسلامی است و جمهوری اسلامی موظف است برای معرفی چهره واقعی خود به جهان وارد عمل شود.یک کارشناس مسائل بین الملل نباید ایران را از داخل ایران بنگرد.بلکه باید ایران را از دیدگاه بین الملل بنگرد.از این رو پروژه ایران فوبیا امری مهم در تعاملات بین منطقه ای محسوب میگردد.باید این نکته را در نظر داشت که آنچه موجب شد ملت عراق و شیعیان لبنان و یمن حقیقت انقلاب اسلامی را درک نمایند بی توجهی به پروژه ایران هراسی است.حال چگونه باید انتظار داشته باشیم در این هیاهوی ضد ایرانی ملتهای مسلمان ندای انقلاب را بشنوند.

باتوجه به مسایل گفته شده لازم است بگویم،قرارگرفتن 6 وزیر امور خارجه دولتهای به ظاهر قدرتمند در مقابل وزیر امور خارجه ایران اسلامی خود نشان از افزایش قدرت منطقه ای ایران دارد که به طور خودکار مبادلات و ارتباطات را افزایش خواهد داد.اما درک جایگاه ایران از ناحیه کشورهای عرب منطقه نیز میتواند از هیاهوی ایران هراسی در منطقه بکاهد.اکنون ایران به دنبال این است که از این موج ضد ایرانی بکاهد و بتواند تعاملات سازنده ای را با خاورمیانه عربی داشته باشد.اما باتوجه به طرح جدید فروش تسلیحات امریکا به اعراب خلیج فارس که برای دلگرمی اسراییل از توافق هسته ای آغاز شده است باید بگویم امریکا نمیخواهد از پروژه ایران هراسی کاسته شود چرا که این امر  توسعه و نفوذ منطقه ای قلمرو انقلاب اسلامی را شتاب افزون تری خواهد بخشید.

نتیجه:باتوجه به مسایل گفته شده و ارزیابی پیام دکتر ظریف به کشورهای منطقه پیش بینی نهایی را در خصوص جغرافیای سیاسی آینده ارائه میدهیم. میتوانم بگویم پیشبینی من در خصوص روابط ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و عربستان به گونه ای است که به نظر نمیرسد عربستان تمایلی به کاهش تنش با ایران داشته باشد.مرگ پادشاه محافظه کار عربستان و احتمال آغاز حاکمیت سلسله وار آل سلمان بر مناصب حکومتی عربستان طیفی از مدیران رادیکال را بر سر کار آورده است که در آینده به همکاری های اطلاعاتی بیشتری با امریکا و رژیم صهیونیستی خواهند داشت.اما کشورهای بلوک خلیج فارس به مرور جذب تعامل با ایران خواهند شد و بر سر منافع مشترک نفتی با ایران به مذاکره با تهران خواهند پرداخت.البته نمبتوانم بگویم که همه حکام عربی حاشیه خلیج فارس جذب ایران شوند اما این احتمال به میزان بسیاری وجود دارد که با تکه تکه شدن کشورهای بلوک عربی،قدرت ضد ایرانی در منطقه در مراکز خاصی نظیر عربستان و اسراییل و قطر متمرکز گردد.باید بگویم سایر احتمالات در زمره تحرکات داعش در عراق و سوریه قرار میگیرد.اما در کل دو قطب از کشورهای اسلامی در منطقه شکل خواهد گرفت که پس از پایان جنگ ها،به رقابت های تسلیحاتی و نوعی جنگ سرد مشغول خواهند شد تا یکی از این دو قدرت دچار فروپاشی گردند.اما نگرانی اصلی در خصوص دو قطبی شدن منطقه خطر به فراموشی سپرده شدن اسراییل است.چرا که اسراییل سعی داشته است از منازعات منطقه ای دور باشد تا بتواند ضعف ساختاری کشورهای عربی و اسلامی در نتیجه یک جنگ داخلی به تمام عیار را به نظاره بنشیند و بر قدرت خود بیفزاید که در نظر گرفتن این احتمال شرایط آینده خاورمیانه را پیچیده تر خواهد نمود.

سوال:از دیدگاه برخی رسانه ها امضای برجام موجب تضعیف روابط منطقه ای ایران و دوری تهران از متحدان منطقه ای خود میگردد.برخی نیز بر این باورند که برداشته شدن تحریم ها موجب تقویت متحدان ایران(حزب الله،بشاراسد،انصارالله و شیعیان عراق)میگردد.کدام معادله به واقعیت نزدیک تر است؟

من نمیخواهم چنین وانمود کنم که توافق حاصله موجب اقتدار ایران خواهد شد.یا این که این توافق نوعی توافق خفت بار است.مثبت بودن یا منفی بودن برجام بستگی به ظرفیت و اعمال ما در برابر اما و اگر های وابسته شده به آژانس دارد.عملکرد و میزان هوشیاری جمهوری اسلامی ثابت میکند که این توافق سودمند است یا آسیب زا.

این تفکر که برجام موجبات ضعف متحدان ایران را فراهم خواهد کرد سیاستی در راستای جنگ روانی غرب در منطقه است که کاربردی دوگانه دارد.اولین کاربرد آن،جلب اعتماد اسراییل است.اسراییل که از آغاز مذاکرات تا امروز با اساس گفت و گو با ایران مخالف بوده است همواره تلاش نموده است این روند را متوقف سازد از این رو هم اکنون روابط تل آویو واشتنگتن بسیار تیره شده است.با این حال امریکایی ها تلاش دارند تا با یک جنگ روانی گسترده همه چیز را مطابق میل اسراییل جلوه دهند تا بلکه حامیان اسراییل در کنگره اندکی کوتاه بیایند.دو روز پیش در این راستا اوباما در سخنرانی در جمع یهودیان گفته است که اگر کنگره برجام را تصویب نکند و ما به ایران حمله کنیم،حزب الله اسراییل را موشک باران خواهد کرد.

دومین استفاده ژئوپواتیک غرب از جنگ روانی را باید تضعیف متحدان ایران دانست.از این رو وزارت امور خارجه اعلام کرده است که در آینده نزدیک دکتر ظریف در سفر به سوریه و لبنان جزئیات برجام را با متحدان منطقه ای در میان خواهد گذاشت تا آنها تحت تاثیر این جو سازی ها قرار نگیرند.

سومین هدف ایالات متحده امریکا از این جو سازی های متعدد،تلاش برای همسویی بیشتر منطقه ای با ترکیه و عربستان است.واشنگتن در تلاش است تا ریاض و آنکارا را مجاب کند که منطقه نیازمند قطب بندی جدید است و ساختار کنونی باید تغییر کند و همه چیز باید در مقابل ایران شکل بگیرد تا دو قطب و دو جبهه در مقابل هم بوجود آیند.من فکر میکنم سیاست خارجی ترکیه در قبال ایران متعادل تر خواهد شد و مناسبات سیاسی تهران آنکارا تا سال 2017 به اوج خود خواهد رسید اما در خصوص عربستان و احتمال قوی در تسخیر منافذ حکومتی توسط ال سلمان،این پیش بینی به گونه ای دیگر است.این پیشبینی محتمل تر است که عربستان با همکاری منطقه ای بیشتر با ایالات متحده و قطب بندی جدید در خلیج فارس در مقابل کشورهای مقاومت صف آرایی خواهد نمود.با توجه به مسایل گفته شده امریکا در تلاش است تا این قطب بندی را با هدف تامین امنیت اسراییل و با راهکار دورماندن این کشور از صحنه تنازع منطقه ای از طریق ابزار رسانه عملی سازد.

بنا بر سه مورد گفته شده لازم است در جملاتی تکمیلی بگویم که امریکا چه بخواهد و چه نخواهد دیوار تحریم ها شکسته شده است و بسیار بعید است که شرکت های اروپایی که اکنون به ایران آمده اند دوباره بخواهند به کشورشان بازگردند.از این رو تلاش امریکا برای بازگرداندن تحریم ها کاملا بی فایده است و تحریم های احتمالی جدید فشار چندانی را بر اقتصاد کشور وارد نخواهد آورد.از این رو غرب تلاش میکند تا تنها با همین ابزار رسانه،به اهداف خود نائل آید که عبور از این برهه اگر سخت تر از عبور از تحریم نباشد،راحت تر نیست.

من فکر میکنم سیاست خارجی ایران پساتحریم نه تنها در قبال متحدان منطقه ای مزمحل نخواهد شد بلکه به مراتب قوت بیشتری خواهد گرفت حتی اگر منجر به بازگشت تحریم ها گردد.چرا که بسیاری از کارشناسان بر این عقیده اند که بازگشت تحریم ها تنها بر روی کاغذ امکان پذیر خواهد بود و در عمل اتفاق جدید نخواهد افتاد.بر وزارت خارجه نیز لازم است تا در جهت پاسخگویی به این چنگ روانی گسترده جزئیات برجام را با متحدان منطقه ای در میان بگذارد.

تفاوت اصلاح طلبان دیروز و اصلاح طلبان امروز در تفسیر توسعه سیاسی چیست؟

اصلاح طلبان را باید افرادی معرفی نمود که در بعد توسعه سیاسی معتقد به کارامدی نظام سیاسی هستند و در تلاش اند تا اعتلای ساختار سیاسی و معقولانه تر کردن رفتارهای سیاسی،کارامدی سیستم حکومتی را افزایش دهند.باید گفت اصلاح طلبان توانسته اند بسیاری از خلاء های ایدئولوژیکی خود را با اندیشه های معتدل و در بسیاری موارد رادیکال غربی پر نموده و در صدد اصلاح ساختار ناکارامد بنا به الگویی که که با نظر به مبادی فکری فلسفه غرب طراحی نموده اند بر آمده اند.توجه به فکر وارداتی را باید اساسی ترین دلیلی دانست که به خاطرش این طیف از متفکران علوم سیاسی به نوگرایان دینی مشهور شده اند.من فکر میکنم اصلاح طلب بودن یا نبودن در نظام جمهوری اسلامی ایران ،بسته به یک چهارچوب فکری است و اساسا ربطی به انقلابی بودن یا نبودن ندارد.

البته آنچه در خصوص اصلاح طلبان و مبادی فکری آنان گفتیم،تنها در خصوص اصلاح طلبان معتدل صادق است.یعنی دقیقا کسانی که قراعتی لیبرالی از اسلام دارند.نه افرادی نظیر سروش و کدیور که اساسا تیشه را برداشته اند و به ریشه اسلام میکوبند تا به نام دین،این درخت تنومند را از پای در آورند.

اصلاح طلبان طیف های گوناگونی را شامل میشوند اما اصلاح طلبان معتدل و غیر رادیکال نیز به گونه ای که از اندیشه امام خمینی رحمت الله علیه فاصله بگیرند از فرهنگ انقلابی گری فاصله گرفته اند.به قول صادق خرازی یک اصلاح طلب وابسته به اجنبی،مورد تایید هیچ کس نیست.

نکته ای که باید مد نظر داشت این است که اصلاح طلبان را باید در دو دوره زمانی مورد برسی قرار داد.دور اول فعالیت فکری آنها را باید از آغاز سکونت این طیف زیر چتر مجمع روحانیون تا پایان سال 89 بدانیم که در این زمان توسعه سیاسی این حزب در این تاریخ با افتضاح سیاسی رهبران این گروه و خشم نظام علیه رفتارهای غیرقانونی سران دوم خردادی به پایان میرسد.فتنه 88 موجب آغاز فرایند تصفیه این گروه از عناصر وطن فروش گردید.

اصلاح طلبان جدید که اینک قانون اساسی را میشناسند و تجربه سال 88 را با احتمام تمام کسب نموده اند در تلاش اند تا توسعه سیاسی خود را ادامه دهند.

اکنون سوال اینجاست...

اصلاح طلبان جدید توسعه سیاسی را در چه میبینند؟

اصلاح طلبان پیشین تلاش میکردند تا با تمرکز بر لیبرالیسم و اباحیت نظریات سیاسی خود را در جهت کارامدی نظام سیاسی حاکم و تصفیه ساختار حکومتی ارائه نمایند.اما امروز این طیف در تلاش اند تا از مفهوم اباحی گری گذر کنند و به جای این که بیشتر بر این نظریه تکیه کنند،بر دکترین فلسفه سیاسی غرب تاکید ورزند و آنها را در سخنان خود پیاده سازی کنند.گرچه ممکن است ته مایه آن به لیبرالیسم بازگردد که چندان هم خارج از انتظار نیست.چرا که اساس تعریف اصلاح طلبان از دین،قراعتلیبرال گونه است.یعنی آنها بر دکترین شبه لیبرالیسم اسلام تکیه بیشتری دارند.البته افراد معتدل تری نظیر مصطفی کواکبیان نیز هستند که به دنبال تفسیر لیبرال گونه از اسلام تلاش میکنند اساس مفهوم لیبرالیسم از دیدگاه غرب را تغییر دهند و آن را معادل آزادی قرار دهند تا این مدل از لیبرالیسم به لیبرالیسم اسلامی تفسیر گردد.گرچه این نظریه در عمل در مسیر انقلابی گری باقی میماند اما در لفظ و ساختار ظاهری با آنچه در متون انقلاب اسلامی تفاوت دارد.گرچه ممکن است منظور از لیبرالیسم اسلامی همان آزادی در کلام امام خمینی باشد امام هیچ جای صحیفه امام لیبرالیسم در معنای مثبت بکار برده نشده است.از این رو این نگرانی وجود دارد که این رفتار اصلاح طلبان موجب گردد تفاسیری مغایر تفسیر مبدا از این واژگان به عمل آید و کسانی به گفتمان اصلاحات بپیوندند که هیچ اعتقادی به مبادی هویت ساز فرهنگ انقلابی نداشته باشند.به همین دلیل است که میگوییم اصلاح طلبان برای حرکت به سمت جامعه ای با تضارب آرای آزادگونه همانند شرایط فرهنگی دوران امام صادق و امام باقر علیه السلام که موجب قدرت یافتن یک نظام علمی قدرتمند گردید و آنچه که در اندیشه استاد مطهری و شهید بهشتی مشاهده نموده ایم،تلاش بسیاری به کار بندد اما این راهی است که همچنان باید کنترل شود تا به ظهور جریان های رویژنیستی در جامعه نینجامد.


نکاتی در خصوص مواضع اسراییل در مقابل توافق هسته ای ایران و شش کشور

1-از ابتدای آغاز مذاکرات ایران و شش کشور و بالاگرفتن احتمال توافق،چه قبل از توافق ژنو و چه بعد از پیروزی مقطعی اسراییل در تمدید 7ماهه قرارداد به گونه ای بوده است که این دولت نامشروع همواره خود را مخالف هرگونه گفت و گو با ایران معرفی نموده است .اسراییل حتی با لابی خود در فرانسه توانست وقفه ای چند روزه را در آستانه توافق هسته ای ایجاد نماید.

2-پس از توافق وین اسراییل در تلاش است تا با لابی های خود در امریکا و در کنگره بتواند دو سوم رای کنگره را به نفع خود جمع کند تا وتو باراک اوباما را لغو نماید.به نوعی اسراییل توانایی دخالت در امور داخلی امریکا را به عدم توانایی خود در دخالت سیاسی در ایران ترجیه داده است.اما حقیقت آن است که اسراییل ممکن است حتی به رشوه و فعالیت های غیر قانونی نیز دست بزند تا از حصول توافق جلوگیری به عمل آورد که قطعا لطمه ای شدید به اعتبار خود وارد خواهد آورد.

3-احتمال حصول توافق و اجرایی شدن اقدامات میان ایران و شش کشور در سطح بسیار بالیی قرار دارد.از این رو اسراییل باید در برامه هایی کوتاه مدت و میان مدت ژئوپلتیک که تنظیم خواهد نمود طرح مقاومت در برابر ایران را دنبال کند و خود را آماده تبعات مثبت و منفی ناشی از امضای توافق هسته ای توسط ایران و امریکا نماید.


4-اسراییل حقیقت تحریم را به خوبی میداند.اسراییلی ها میدانند که در صورت به شکست انجامیدن توافق،رژیم تحریم به طور خود به خود فرو خواهد ریخت و بسیاری از کشوها حاضر به همراهی با قطعنامه های غیر الزام آور شورای امنیت نخواهند بود اما به نظر میرسد اصل مقصد اسراییل و نگرانی اصلی صهیونیست ها همین مسئله است و آنها از فروریختن دیوار تحریم وحشت دارند.کما اینکه 5+1نیز بر این عقیده اند که چنانچه توافقی حاصل نمیشد رژیم تحریم ها فرو میریخت و تحریم های فعلی دیگر فشار چندانی بر ایران وارد نمی آورد.اما آنچه اسراییل را از درمانده کرده است،اعتمادی است که ممکن است میان ایران و کشورهای اروپایی بوجود آید.از طرفی ورود نفت ایران به بازار اوپک،قیمت نفت را کاهش خواهد داد و قدرتنمایی عربستان در منطقه تحت تاثیر کاهش نفت روندی متغیر را به خود میگرفت.


5-اسراییل میداند که تنها راه آسیب رسانی به ایران،تلاش برای فروپاشی این کشور از درون است و جنگ نه تنها مشکلی را حل نمیکند بلکه امنیت اسراییل را به خطر خواهد انداخت.باراک اوباما رییس جمهور امریکا گفته است که تنها جایگزین توافق،جنگ است و مردم امریکا تحمل بروز جنگ دیگری در خاورمیانه را نخواهند داشت.با این سخنان باید گفت عملا گزینه نظامی علیه ایران حذف شده است و اسراییل نیز نمیتواند به جنگی وارد شود که سرنوشت آن غیر قابل پیشبینی باشد.هرچند این رژیم طی سالهای اخیر از 2000به بعد دچار خطا های استراتژی فراوانی در خاورمیانه شده است.


6-مواضع امریکا در قبال امنیت اسراییل در طول زمان دچار تغییراتی شده است که به طور کلی باید گفت عامل اصلی آن گروه حاکم بر دولت امریکاست که منافع حزبی خود را بر منافع اسراییل ترجیه میدهد.امریکا با این توجیه که اگر توافق نمیشد دیوار تحریم برداشته میشد در تلاش است تا اعتماد اسراییلی ها و جمهوری خواهان مورد توجه لابی های صهیونیستی را به توافقنامه جلب نماید.صهیونیست ها هم با این منطق که توافقنامه مجازات قطعی را برای تخطی ایرانی ها از برجام قرار نداده است تلاش دارند،امریکا را مورد سرزنش قرار دهند و با نفوذ در لابی های کنگره فشار سازنده را بر دولت امریکا وارد آورند.این منطق اسراییل خود به آن معناست که صهیونیست ها خود به مفهوم بازگشت دوباره تحریم ها علیه ایران واقف هستند و میدانند پس از امضای توافق همه چیز تمام است.حتی اگر توافق هم به هم بخورد دیوار تحریم برداشته شده است.


7-اسراییل عقیده دارد که ایران پس از ده سال محدودیت قادر خواهد بود به طور آزادانه به فعالیت های هسته ای خود ادامه دهند و آنها را تا هر سطحی که خواست بالا ببرد.اسراییلی ها بر این باور اند که تنها چند هفته پس از اتمام تعهدات ایران،این کشور قادر خواهد بود به بمب اتم دست یابد.آنها میگویند توافق هسته ای موجب خواهد شد که قدرت اقتصادی ایران طی ده سال افزایش یابد و ایران طی ده سال زیرساخت های اقتصادی خود را بسازد و مستحکم نماید و بعد از ده سال به بمب اتمی دست پیدا کند.اسراییلی ها میگویند این توافق حقوق ایران را بعنوان یک کشور دارای توانایی ساخت سلاح هسته ای قانونی میکند.ایران میتواند پس از ده سال به میزان نامحدود سانتریفیوژ به غنی سازی 20 درصد و بالاتر بپردازد و پلوتونیوم به مقدار بی نهایت را تولید نماید.به قول رییس جمهور امریکا ایران پس از ده سال تنها یک فرصت گریز برای دست یابی به بمب اتمی خواهد داشت.صهیونیست ها این توافق را اشتباه تاریخی دنیا معرفی کرده اند.


8-توافق هسته ای ایران میتواند به منزله ورود ایران و اسرایل به دور جدیدی از رقابت های تسلیحاتی تلقی نمود که میتوانیم آن را به جنگ سرد میان ایران و اسراییل تعبیر کنیم که قطعا جنگ های منطقه ای گاه مستقیم را میان این دو کشور به همراه خواهد داشت.اما تقابل نظامی بزرگی میان این دو کشور روی نخواهد داد و اسراییل قدرت تدافعی خود را تقویت خواهد نمود و احتمالا شهرک سازی ها را در مناطق اشغالی لبنان و سوریه به طرز گسترده ای آغاز خواهد نمود.


9-تلاش های خرابکارانه اسراییل علیه برنامه هسته ای ایران در دو بعد مطرح خواهد شد.

الف-بعد جاسوسی:اسراییل تلاش خواهد کرد با انجام فعالیت های نرم افزاری و خرابکارانه دست تجاوز به راکتورهای اتمی ایران بزند و یا با بمب گذاری،توان هسته ایران را دست کم برای 10 سال متوقف سازد.از این رو اقدامات گسترده امنیتی ایران پس از توافقنامه وین باید گسترش یابد.

ب-بعد دیپلماتیک:اسراییل تلاش خواهد کرد با بهانه تراشی و استفاده از لابی های یهودی درون امریکا و اروپا کشورهای اروپایی و امریکا را به کارشکنی در امر توافق دعوت نمایند و با ابزار رسانه ای در دست یهود تلاش نماید تا بدین واسطه فشار ها بر ایران مجددا بازگردد.


10-توافق هسته ای ایرن و شش کشور با آزاد شدن ملیاردها دلار پول بلوکه شده ایران و همچنین درآمد فراوان ایران از فروش نفت همراه خواهد بود که این منابع درامدی قدرت تدافعی ایران را افزایش خواهد داد و به باقی ماندن بشاراسد در سوریه و قدرت یافتن شیعیان عراق و یمن و لبنان کمک شایانی خواهد نمود که این به معنای شکست پروژه تسخیر منطقه ای بلوک عبری عربی خواهد بود.


11-محدودیت های تحریم 5 ساله و 8 ساله در خصوص تحریم تسلیحاتی و بالستیک ایران فرایند شک برانگیزی را در خصوص سخنان اوباما ایجاد میکند.اوباما و سران شش کشور اظهار داشته اند که تنها هدف از توافق وین حل بحران هسته ای ایران است و نه چیز دیگر.اما جداسازی تحریم تسلیحاتی از سایر تحریم ها نشان میدهد امریکایی ها در خلال مذاکرات بر جلب رضایت اسراییل نیز نظر داشته اند.با این حال نتوانسته اند رضایت اسراییل را جلب کنند و اسراییل به ایران پس از رفع کامل تحریم ها مینگرد و سعی در توقف برنامه هسته ای ایران و پیشرفت ژئوپولتیک هژمونی ایران در منطقه دارد.


لزوم جدا سازی مکتب فرانکفورت از هژمونی اقتصادی مارکسیسم


چندی پیش در ترجمه مقاله ای از یک روشنفکر چینی جملاتی را خواندم که بد نیست به آن نظری داشته باشیم.او بر این عقیده بود که اصولا مکتب فرانکفورت اصلی ترین و ابتدایی ترین مکتب چپ گرا بوده و اساس کمونیسم را تشکیل داده است.اما بعد از برسی و مطالعه البته سطحی اما روشن در خصوص اندیشه های مارکوزه به سادگی روشن میگردد که اساس تمرکز فرانکفورتی ها بر مسئله فرهنگ بوده است.

مکتب فرانکفورت را باید مکتبی دانست که از مدتها پیش با تفکرات و ایده های انتقادی خود فضای فرهنگی و اقتصادی اروپا و بعدها امریکا را در تصاحب خود در آورد.اساسی ترین ایدئولوژی های نظریه پردازان انتقادی در جهت نقد مصرف زدگی و مولفه های اصلی کاپیتالیسم مدرن بوده است.گرچه مدت بسیاری از پایان عمر این مکتب انتقادی میگذرد اما بازخوانی نظریات فرانکفورتی ها ما را به شرایط مصرف زدگی و خطرات موجود برای سایر کشورها نزدیک تر میسازد.چندی پیش در ترجمه مقاله ای به نام اندیشه های اساسی مارکسیسم نوشته یک اندیشمند چینی کمونیسم خواندم که او تفاوت مارکسیسم و چپ جدید فرانکفورت یا نوفرانکفورتی ها را اختلاف در زیربنا دانستن اقتصاد و فرهنگ میداند.به نظرم این عقیده درست است.اساس نظریات فرانکفورتی ها را،بازگست از مدرنیته افسارگسیخته غرب باید تلقی کرد.نمیخواهم بگویم مکتب فرانکفورت مادر مارکسیسم است.مکتبی که از آن سخن میگویم صاحب اندیشه هایی فهیم تر و وارسته تر از مارکسیسم را داراست.گرچه بسیاری از فلاسفه غرب،این دو مکتب را یکی دانسته اند.اما منتقدان این شیوه نیز دلایل قابل قبولی ارائه داده اند.شاید بپرسید من با چه منطقی میگویم این دو مکتب از هم منفک هستند.فرانکفورتی ها پارادایم جدیدی را در فرهنگ نقد در مغرب زمین پایه گذاری نمودند.این دسته از نظریه پردازان انتقادی اهمیت به مسائل فرهنگی را در اولویت میدانستند و هر چیزی که فرهنگ را با خطر مواجه مینمود به مبارزه برمیخواستند.اما مارکسیسم با بهادادن بیش از حد به اقتصاد از مرزهای فرهنگ فراتر رفته و عملا از دایره فرانکفورتی ها خارج شده است.او اقتصاد را ضامن فرهنگ معرفی میکند.فلاسفه غرب اقتصاد را اصل تلقی میکنند.فرانکفورتی ها نیز اقتصاد را آزاد میدانند به شرطی که به فرهنگ آسیب نزند و آنجا که اقتصاد مصرف زدگی را به همراه می آورد با آن به مبارزه برمیخیزند.این منطق سه جریان فکری در خصوص اقتصاد و فرهنگی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است.پروژه اقتصادی شدن فرهنگ که اکنون نیز در جوامع جهان سوم در حال اجراست در تلاش است تا با ابزار رسانه خود را در اقتصاد کشورهای وابسته جهان بگنجاند و همانگونه که اقتصاد را سرمایه داری میکند ،فرهنگ را نیز سرمایه داری کند.اکنون سوال این است که چرا برخی از سیاسیون غربی و رسانه های این دسته بر این عقیده اند که فرانکفورتی ها با مارکسیسم ها یکی هستند؟پاسخ روشن است.هدف از چسباندن مکتب فرانکفورت به مارکسیسم و تحریف اندیشه های این عده از فعالان انتقادی با این هدف صورت میگیرد که مبادا روزی فرانکفورتی ها در غرب بار دیگر قدرت بگیرند و اندیشه های ضد کاپیالیسم آنها بار دیگر وارد عرصه فرهنگی شود و بتواند با جذب پست مدرن ها به یک مکتب پر طرفدار تبدیل گردد و ماهیت سرمایه داری را با خطر مواجه نماید.از این رو تاکید بر اندیشه های این مکتب میتواند راهی برای شناسایی یک الگوی فکری فراموش شده در اروپا و امریکا باشد که ممکن است روزی پا بگیرد و وارد عرصه شود و موجودیت سرمایه داران را به خطری جدی مواجه نماید.