یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران
یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران

بزرگترین موفقیت اسراییل از پایان جنگ 51 روزه تا امروز چیست؟


پس از پایان جنگ 51روزه ارتش اسراییل با حماس و جنایات فراوان این رژیم کودک کش،برخی جنبش های فکری و اجتماعی ضد اسراییل در سراسر جهان شکل گرفت که بیش از هر چیز موجودیت اسراییل را مورد تهدید قرار میداد.دیپلماسی رسانه ای رژیم صهیونیستی که از طریق مبادی رسانه ای کشر امریکا و آرژانتین بعنوان دو مرکز تحت نفوذ یهود در حال فعالیت است به سرعت توانست در یک بمباران رسانه ای چهره ای متعادل و نسبتا مثبت از اسراییل جنایتکار ترسیم نماید که اصلی ترین محور آن را باید تلاش در بزرگنمایی اختلاف حزب مقابل بنیامین نتانیاهو با دولت این کشور است.
رژیم صهیونیستی هیچگاه نمیتواند تنها با ابزار رسانه و دیپلماسی عمومی رسانه ای به بازسازی آبروی از دست رفته خود بپردازد و در هر دوره ای از نبردهای منطقه ای در تلاش بوده است تا یک شریک فرهنگی پیدا کند و بتواند دیپلماسی فرهنگی خود را تقویت نماید و به مرور داشته های پیشین را بدست آورد و خود را آماده جنگی دیگر کند.
یکی از ظرفیت های مثبت جهان اسلام را باید برنتابیدن فرهنگ صهییونیست ها تلقی نمود و اسراییل به خوبی میداند که نمیتواند به عربها تهاجم فرهنگی کند اما سعی کرده است با صدور برخی کالاهای فرهنگی خود به کشورهای عربی و تزریق دیپلماسی فرهنگی خود به خاورمیانه،یک بی حسی موضعی را ایجاد کند تا زمینه برای آغاز جنگی دیگر فراهم گردد.به نظر می آید ابزار فرهنگی اسراییل برای تقویت دیپلماسی فرهنگی خود،حضور وهابیت در صحنه رهبری سنی ها است.اسراییل در تلاش است تا شیعه را به وسیله سنی ها متوقف سازد.پس وهابی ها را باید اساسی ترین توجیه اسراییل برای اقدامات خود دانست.
ایدئولوژی وهابی را میتوان نزدیک ترین ایدئولوژی در عالم اسلام به یهود دانست.روابط پشت پرده اطلاعاتی و امنیتی اسراییل و سعودی ها که بر هیچ کس پوشیده نیست توانسته است تا حدودی ماهیت اسراییل را برای ملتهای نا آگاه تعدیل کند.اما باید گفت هزاران رسانه شبانه روز در حال تلاش اند تا با گزارشات و اخبار و تحلیل های خود اسراییل را از منجلابی که خودش با پای خود به آن وارد شده است در بیاورند.در مجموع باید بگویم اسراییل تاکنون بسیار موفق عمل کرده است و توانسته با ابزار رسانه و وارونه نمایی،ملتهای بسیاری را فریب دهد و زمانی که این ظرفیت تکمیل گردد قطعا جنگ دیگری را به راه خواهد انداخت.
رسانه های وابسته به اسراییل تلاش میکنند به صورت بسیار ظریف و موشکافانه از واژه هایی که نزدیک به ادبیات غربی است استفاده کنند.آنها به خوبی میدانند چگونه بنویسند تا عملکرد اسراییل را با دروغ پردازی پنهان خود وارونه جلوه دهند.در این رسانه ها گروه جهاد اسلامی بارها و بارها وابسته به القاعده معرفی میشود که اگر فلسطین را به نا امنی بکشد از این دروازه وارد اروپا خواهد شد.به این شیوه تلاش میکند ملتهای اروپایی را پشت سر اسراییل نگاه دارد و حماس را متهم به استفاده از غیر نظامیان برای سپر انسانی نماید.
باید اعتراف کرد اسراییل در یک جنگ رسانه ای به تمام عیار توانسته است شرایط را به کنترل خودش در آورد و دست به اقداماتی در قدس بزند که از چشم جهان دور باشد و اینگونه است که به گفته سید حسن نصرالله اسراییل موفقیت های بزرگی را کسب نموده است.

نگاهی به چگونگی حل مذاکرات پیامون آب سنگین اراک

نگاهی به چگونگی حل مذاکرات پیامون آب سنگین اراک

یکی از پر بحث ترین مسایل میان ایران و شش کشور را بدون درنگ باید مسئله آب سنگین اراک دانست.این بخش از برنامه هسته ای ایران که به قول لوران فاویوس اساسی ترین نگرانی 5+1 است که بیش از نظنز و فوردو برای طرف مقابل ایجاد نگرانی مینمود.امریکایی ها و فرانسوی ها به شدت اصرار مینمودند که آب سنگین اراک باید تعطیل گردد.از این رو بسیاری از کارشناسان بر این باور بودند که یا توافقی حاصل نمیشود و یا اگر هم بشود دیگر خبری از آب سنگین نخواهد بود.تهران از سالهای قبل خواسته واشنگتن را مغایر امنیت ملی ایران برمیشمرد و همواره از بحث پیرامون آن تمکین میکرد.طبق استاندارد جهانی کشوری با تولید 10کیلوگرم پلوتونیوم سالانه قادر خواهد بود حداقل یک بمب اتم تولید نماید.
بنا به گزارشات آژانس ایران تاکنون نقض عهدی در خصوص برنامه اتمی خود مرتکب نشده است.امریکایی ها نیز از فتوای رهبر ایران مبنی بر تحریم بمب اتم بی اطلاع نبودند.اما به گفته یک سناتور ارشد امریکایی ایالات متحده نمیتواند نسبت به موضع رهبر بعدی ایران در آینده در خصوص بمب اتم اطمینان حاصل نماید.این عاملی بود که امریکایی ها را بیش از پیش به توقف آب سنگین اراک ترغیب مینمود گرچه از سالهای بحرانی شدن پرونده هسته ای ایران تا امروز و پس از توافق وین تسلیحات اتمی در دکترین دفاعی ایران جایی نداشته است. 
اما سوال این جاست که ایران برای کاهش نگرانی غرب مبنی بر تولید پولوتونیوم در اراک چه اقداماتی صورت داده است؟
ارنست مونیز با همکاری دکتر صالحی به صحبت پیرامون آب سنگین پرداخت و طرح بازطراحی اراک را ارائه نمود.طرح مونیز به تهران آورده شد اما مورد تایید تهران قرار نگرفت.تهران مدعی شد اساس این طرح به معنای چرخش ایران از آب سنگین به آب سبک است.
گرچه طرح وزیر انرژی امریکا توسط تهران رد شد اما این خود زمینه تعامل ایران و شش کشور در خصوص این مسئله حساس را بوجود آورد.هرچند پس از رد طرح مونیز توسط تهران،موسکو و پکن نیز طرح های فنی خود را به جهت کاهش نگرانی ها ارائه نمودند اما غرب همچنان در تلاش بود تا خود را فرشته نجات این بن بست معرفی کند و چندان دل خوشی نسبت به چینی ها و روس ها نداشت.
گرچه امریکا در ابتدا تلاش نمود تا در قالب طرحی فنی،بصورت غیر علنی آب سنگین اراک را به آب سبک تبدیل نماید اما پس از آن پا را فراتر نهاد و پیشنهاد ساخت راکتور آب سبک در اراک را ارائه نمود که بی درنگ توسط تهران رد شد.
شاید ختم این بحران برایتان سوال شده باشد.من نیز از ابتدای اعلام توافق وین بیش از هر چیز مشتاق آن بودم که بدانم مسئله اراک چگونه حل شده است.حل این بحران را نمیتوان یک ضرر فنی ارزیابی نمود.اما بالاخره قرار است اقداماتی بر راکتور اراک صورت بگیرد که ممکن است درصورت بازگشت شرایط به قبل،جبران خصارات ناشی به قلب راکتور برای ایران گران تمام شود.
کارشناسان فنی ایرانی طرحی را به واشنگتن پیشنهاد دادند که بنا به آن تغییراتی باید در قلب راکتور ایجاد میشد تا پولوتونیوم به میزان کمتری تولید شود تا موجب تغییر کاربری آب سنگین اراک نگردد.واکنش امریکایی ها نیز در خصوص این طرح بسیار جالب است.ارنست مونیز مدعی است که طرح در قالب طبیعی و استاندارد قابل قبول است اما ایران اگر اراده کند میتواند پلوتونیوم بیشتری را با این راکتور دستکاری شده تولید نماید که منجر به ساخت بمب اتم گردد.
اکنون نکته جالب اینجاست که بدانیم اوباما برای راکتور آب سنگین اراک خط قرمزی معین کرده است.اوباما گفته که ایران نباید به هیچ وجه آب سنگین داشته باشد.گرچه مذاکره کنندگان امریکایی بر این خطوط قرمز تعیین شده پا فشاری نمودند و حتی طرح های خود در این خصوص را نیز بر اساس همین مبنا به گونه ای طراحی کردند که اراک تغییر ماهیت بدهد اما در نهایت تسلیم طرح ایران شدند و پذیرفتند که طرح فنی ایران مبنی بر دانش روز است و هیچ بهانه ای برای رد کردن آن نمیتوان آورد.
خارج کردن هسته مرکزی راکتور و پرکردن منفذ خالی آن با بتن امری است که از نظر فنی قابل تحلیل بوده است.گرچه در مقاطعی برش دادن یا انتقال آن به خارج نیز مورد بحث بوده است که مورد تایید واقع نشده است.در نهایت پذیرش ماهیت آب سنگین اراک توسط امریکا به رسمیت شناخته شد به گونه ای که مانع تولید پولوتونیوم مود نیاز به جهت ساخت بمب اتم گردد.ضمن آن باید بندی از برجام در این خصوص را ذکر نماییم.در برنامه جامع مشترک ایران و 5+1 آمده است:
" ایران به بازطراحی و بازساخت یک راکتور تحقیقاتی اب سنگین مدرنیزه شده در اراک بر اساس طراحی اولیه مورد توافق و در قالب همکاری بین المللی مبادرت خواهد کرد."

ارزیابی اهداف و نتایج ایجاد منطقه حائل در سوریه در پی عملیات مشترک آنکارا با چراغ سبز واشنگتن

نام مقاله:
ارزیابی اهداف و نتایج ایجاد منطقه حائل در سوریه در پی عملیات مشترک آنکارا با چراغ سبز واشنگتن
-----------------------------------------------------------------------------------------------
طی چند روز اخیر ترکیه طی چند عملیات هوایی پروژه جدیدی را در خاک سوریه آغاز کرده است که گفته میشود هدف اصلی آن ایجاد منطقه حائل به طول چندین کیلومتر در مرز با سوریه باشد.انفجار حولناک اخیر که در ترکیه به وقوع پیوست را میتوان زنگ خطری برای پیشبرد تروریسم در ترکیه دانست.گرچه ترکیه به آموزش مخالفان معتدل دولت سوریه میپردازد اما باید گفت بیشتر این کار را برای خوشایند امریکایی ها انجام میدهد.اقدامی که ممکن است در آینده آن را لغو کند.عملیات اخیر ترکیه در سوریه که با چراغ سبز امریکا صورت گرفت نوعی دور کردن خطر از مرزهای این کشور شمرده میشود.اما سوال این است که این اقدام به چه دلیل مورد حمایت امریکا قرار گرفت؟امریکا در تلاش است تا با محدود کردن تروریسم در خاک سوریه و تنگ تر کردن حلقه محاصره داعش در سوریه این گروه تروریستی را وادار به عقب نشینی به سمت دمشق کند تا بار دیگر دمشق در خطر سقوط قرار بگیرد.حملات هوایی ترکیه و امریکا نیز با این هدف صورت گرفته است اما باز هم این حملات نتوانسته است داعش را وادار به عقب نشینی کند و شاید تنها آنها را متوقف کرده باشد یا سرعت حرکت آنها را کند نموده است.
پایان عملیات ترکیه در سوریه که با ورود ترک ها به خاک این کشور همراه بوده است سرانجام به آزادی مناطقی ختم گردید.امریکا و ترکیه درصدد هستند تا با نام گذاری این منطقه به نام مناطق آزاد شده از دست داعش،بهانه دخالت نظامی ترکیه در سوریه را از دست ایران،روسیه و سوریه بگیرند و اقدام ترکیه را نوعی مبارزه با تروریسم جلوه دهند.
طی دو سال اخیر ترکیه نفوذ گسترده ای در میان مخالفان سوری مخصوصا جیش الحریه پیدا کرده است.از این رو من فکر میکنم امریکا طرح اساسی خود را در قبال سوریه عملی کرده باشد و اقدام مشترک خود را با ترکیه برای پاکسازی شهرهای سوریه آغاز کرده است.پیش بینی میشود امریکا در آینده با کمک ترکیه و احتمالا اردن اقدام به پاک سازی شهرهای ترکیه نماید.
اما در این خصوص باید بگویم ارزیابی عملکرد امریکا در حمایت از گروه های معتدل سوری مرا به این باور رسانده است که درصورت سقوط دولت اسد،امریکا حکومت آینده سوریه را به جیش الحری خواهد سپرد اما این احتمال نیز در حالت متعادلی با احتمال دیگر قرار دارد.احتمال دیگری که من میدهم این است که امریکا و ترکیه با پاکسازی شهرهای سوریه از داعش،اداره این شهر ها را به جیش الحری خواهد سپرد.چرا که تعریف و تمجید امریکایی ها از این گروه تروریستی وخالف بشار اسد از مدتها پیش آغاز شده بود و روز به روز افزایش یافته است.پس میتوان تکه تکه شدن سوریه را احتمالی دیگر در منطقه برشمرد.چنانچه امریکا بخش هایی از سوریه که اکنون در دست بشار اسد قرار دارد را جزئی از سوریه جنوبی بداند،قطعا سوریه شمالی در دست جیش الحری مورد حمایت واشنگتن خواهد بود.هرچند علاوه بر جیش الحری،النصره نیز با نیروهای بشار درگیر است اما داعش توانسته است با وارد آوردن خصارات فراوان به این گروه تروریستی،این گروه را بیش از پیش تضعیف کند و احتمال فروپاشی این گروه از درون نیز قوت گرفته است.
بنا براین دانستیم که دو گزینه در پیش روی آینده سوریه قرار دارد.اول سقوط کامل دولت بشار اسد و اداره سوریه به دست جیش الحری و گزینه دوم تجزیه خاک سوریه است که در این شرایط بشاراسد قدرت پیشین را نخواد داشت و دیگر تهدیدی برای امنیت اسراییل نخواهد بود و این دقیقا همان چیزی است که اسراییل میخواست.
با این حال عملیات جدید آنکارا با چراغ سبز واشنگتن را باید آغاز یک حرکت بزرگ دانست.اکنون سوال این جاست که برای منطقه حایل چه پیش خواهد آمد؟من فکر میکنم ترکیه برای گرفتن بهانه از دست ایران و سوریه در خاک کشور همسایه نخواهد ماند و از این منطقه مراقبت خواهد کرد اما به نظر نمیرسد کار آنقدر جدی باشد که بخواهد این منطقه را پرواز ممنوع اعلام کند لکن ممکن است ترکیه برای محدود سازی سوریه و خط و نشان برای کردها این کار را انجام دهد که احتمال آن بسیار ضعیف است.اما به هرحال این نوار مرزی را برای اجرایی سازی عملیات های بعدی مشترک با امریکا دست نخورده نگاه خواهد داشت.من فکر میکنم بیشترین ترس ترکها از داعش در خصوص نتیجه عملیات های نظامی حزب الله در خاک سوریه باشد.با ورود عناصر داعش به لبنان و فعالیت های زیرزمینی آنها در برخی شهر های لبنان ،دولت این کشور و حزب المستقبل را به وحشت انداخته است به گونه ای که مسیحی ها در مقابل این اقدام داعش سکوت کرده اند.گرچه دبیرکل حزب الله بارها این خطر را گوشزد نمود اما تاکنون اقدام جدی دولتی صورت نگرفته است و حزب الله لبنان خود در این مورد دست به کار شده است.این وقایع موجب گردید حضور سربازان حزب الله در سوریه کمرنگ تر شود که این خود هدفی بود که عربستان صعودی با گسیل نیروهای داعش به خاک لبنان به آن دست یافت.همه این موارد به انضمام راهیابی تروریسم به لبنان،ترکیه را دچار نوعی وحشت نمود که مبادا دخالتهایش در سوریه موجب شود داعش برای توقف ترکیه از این اقدام وارد خاک این کشور شود و او نیز همچون حزب الله لبنان ناچار به عقب نشینی در کشو خود گردد.از این رو ترکیه از ابتدا موضع تهاجمی به خود گرفت و دست به ایجاد منطقه حایل در مرز با سوریه زد که با دو هدف صورت پذیرفت.
1-حفظ ترکیه از خطر تروریسم
2-زمینه سازی برای انجام عملیات مشترک با امریکا برای پاکسازی یک به یک شهرهای سوریه از داعش به گونه ای که درگیری مستقیم با نیروهای بشار اسد بوجود نیاید.چرا که ترکیه به خوبی میداند درگیری مستقیم با نیروهای سوریه موجب تیرگی روابط با ایران خواهد شد و یک همسایه مورد اعتماد منطقه ای را از دست خواهد داد.
3-آغاز عملیات ترکیه برای صلح با کردها ها:یکی از مسئولان ترکیه گفته است که آنکارا با واشنگتن توافق کرده است که از منطقه حائل فراتر نرود.ایجاد منطقه حائل قطعا بر حزب کارگر ترکیه اثر خواهد گذاشت و آنها را منزوی خواهد نمود.کردها که در فکر این هستند که با تصرف مناطق کردنشین سوریه پس از پاکسازی از آنها لوث داعش،جای پای خود را محکم کنند و به خودمختاری دست یابند با این کار ارتش ترکیه به این باور میرسند که خلاء ناشی از داعش با نیروهای کرد پر نخواهد شد و آنها چیزی را بدست نخواهند آورد.تاریخ ثابت کرده است که کردهای خاورمیانه از جنگ و ناامنی در جهت نایل آمدن به اهداف خود بهره میبرند که برای نمونه باید به خودمختاری کردستان عراق ناشی از حمله امریکا به عراق اشاره نمود.بنابراین قطعا کردهای ترکیه که به تازگی بسیار فعال شده اند زحماتی را برای ترکیه به دنبال داشته اند که اردوغان با اجازه ورود نمایندگان کرد به پارلمان تا حدودی از این نزاع کاسته است.با این حال به نظر من ایجاد منطقه حائل در خاک سوریه شاید موجب تحقق دو هدف اول ترکیه گردد اما هدف سوم ترکیه از این اقدام،مقطعی و سطحی خواهد بود و پس از پاکسازی شهرهای سوریه از داعش،روند هم زیستی و آشتی با حزب کارگران کردستان باید آغاز شود و کردها سهم بیشتری را در پارلمان ترکیه کسب خواهند نمود و این از نتایج مثبت بحران سوریه برای کردها است.
نتیجه:اقدام نظامی آنکارا علیه داعش در خاک سوریه که ایجاد منطقه حائل را به همراه داشته است از موضوعات بحث برانگیز چند روز اخیر در خبرگزاری هاست.تحلیل ما از این اقدام این است که این اقدام ترکیه اقدامی مثبت در جهت امنیت ملی این کشور است و قطعا موجب همکاری بیشتر این کشور با امریکا خواهد گردید.لکن این اقدام تبعانی را داراست که اردوغان و حزبش در آینده باید بپردازند تا نتایج مثبت اولیه حاصل گردد.

چند کلمه حرف دل با مسئولان نظام

چند کلمه حرف دل با مسئولان نظام
از بچگی علاقه ای نداشتم حرف دلم را به کسی بگویم اما همیشه سخنانم را پوشیده به اطرافیانم بیان میکردم گرچه متوجه حرف هایم نمیشدند.علاقه ای هم به درد دل کردن نداشته ام و ندارم و تاکنون هم چنین کاری نکرده ام.اغلب نوشته های من جنبه علمی و تحلیلی دارد اما لا به لای آن کمی هر خودمانی حرف میزنم.اکنون میخواهم در متنی نه چندان جدید حرف هایی تکراری بزنم که چیزی درش یافت نمیشود اما اگر کسی اهل اهل تامل باشد شاید حرفم را بفهمد.
سالهای زیادی است که مذاکره هسته ای ایران و کشورهای گروه 7 و کشورهای 5+1 از تیترهای مطرح جهان شده است و به گونه ای به جهان القا میشود که سرنوشت جمهوری اسلامی ایران به توافق با غرب بسته است و اگر توافق شکل بگیرد درهای رحمت و سعادت بر ایران و بر کل جهان بارخواهد شد و اگر این توافق به سرانجام مشخصی نینجامد نمیتوان آینده روشنی را برای ایران و جهان متصور شد.این سیاستی است که غرب آن را دنبال نموده است تا ملت ایران را مجاب کند که توافق تنها راه گشوده شدن درهای رحمت بر ایران است.به نوعی باید گفت شیوه دشمن برای آغاز یک جنگ روانی به این صورت بوده است.علیرغم عدم تلاش کافی دولتهای متعدد در جهت رفع مشکلات اصلی اقتصادی که سرنخ آن درون همین مملکت است،توافق میان ایران و 5+1تنظیم شده است و آماده امضاست.این در حالی است که دولت دست روی دست گذاشته است و نشسته تا کسی از خارج به داد اقتصاد برسد.نشسته اند تا فرانسوی ها و آلمانی ها بیایند و در ایران سرمایه گذاری کنند و خدانکند که تلاشی برای تحقق منویات رهبری در این زمینه صورت بگیرد و تولید ملی به سمت مثبتی حرکت کند.
خرید ماشین های لوکس دولتی که از جمله کالاهای وارداتی بوده است خود نشان از عدم توجه دولت فعلی به تولید ملی دارد.نه این که دولتهای قبلی به تولید ملی اهمیت میداده اند.هرگز.پس از جنگ و پس از دوران سازندگی دولتها یک پس از دیگری با عملکرد اقتصادی مینارت کینز به میدان اقتصاد آمدند.گرچه در کلام بر الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت تکیه میکردند اما در عمل باید آنها را دنباله رو الگوی توسعه اقتصادی مینارت کینز دانست.رسمیت دادن به سیستم ربوی نوکینزی در سند اقتصادی جمهوری اسلامی ایران،خود نشان از عدم اعتقاد دولتها به این شیوه است.
ایران اسلامی تاکنون دو رهبر عالیقدر را به خود دیده است و هیچ کس به اندازه این دو بزرگوار امریکا را نشناخته اند.
البته حرکت مذاکره در راستای اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده است اما این حرف در شرایطی توجیه پذیر است که تلاش دولتها برای برطرف نمودن موانع تولید واشتغال قابل مشاهده باشد که مدتهاست چنین چیزی را ندیده ایم و بیشتر شاهد سوء مدیریت ها بوده ایم تا مدیریت اقتصادی.
اما شرایط امروز حاکم بر ایران را به نوعی باید ناشی از طرح جنگ روانی امریکا علیه ایران دانست.گرچه این طرح نتوانست مردم را از پا دربیاورد اما توانست دولتها و رهبران ایران را مغلوب خود سازد تا جایی که عده ای بر این باور شدند که کلید حل مشکلات در مذاکره است.این دیدگاه که اکنون در جامعه نیز منتشر شده است،امری است که خود دولت به آن دامن زد گرچه امروز و پس از توافق وین خود مسئولان بر این عقیده شده اند که رفع تحریم ها دردی را از جامعه دوا نخواهد کرد اما در مجموع دیدگاه مسوولان دولت این است که سیاست خارجی در اولویت قرار دارد.به نوعی دولت به سیاست خارجی بیشتر از سیاست داخلی وزن میدهد در حالی که رهبری نظام بارها ریشه مشکلات و عامل پیشرفت کشور را در داخل دانسته اند.
امیدوارم برداشت من از مواضع متغیر برخی مسئولان غلط باشد ولی درمجموع من فکر میکنم موضع غلط برخی مسئولان دولتی در قبال نتیجه مذاکرات و تاثیر آن بر اقتصاد کشور با هدف تامین اهداف فصلی جریانات سیاسی بوده باشد.اصولگرا،اصلاح طلب و کسانی که خود را میانه رو میدانند هر یک به گونه ای توافق را تفسیر میکنند و مواضع متفاوتی را اختیار مینمایند.
یک جریان منافع خود را در لجبازی با سازمان ها و ارگان های بین المللی میبیند و جریانی دیگر تلاش میکند تابوها و خطوط قرمز موجود را یکی پس از دیگری به نفع جریان مطلوبش رد کند.
در این میان ما نشسته ایم تا ببینیم کدام ایدئولوژی خواهد توانست مشکلات کشور را حل و فصل نماید و کدام دارای این ظرفیت نیست.من فکر میکنم آنچه مشکلات فعلی را بوجود آورده است و ما را به جایی آورده که به سرعت به سمت توافق پیش برویم سوء مدیریت ها و از دست دادن ظرفیت های داخلی بوده است.ابن اعمال ناپسند از ما سرزده است و ما را به مرحله ای آورده که باید برای رفع تحریم تلاش کنیم. شاید اگر از ابتدا به فکر بودیم امروز تاثیر نامطوب تحریم بر اقتصاد کشور به اینگونه نبود که رفع آن حتی بعنوان یک مسکن مقطعی برای کشور مطرح باشد.اگر حتی نیمی از تمرکزی که بر دور زدن تحریم ها گذاشته بودیم را بر کاهش موانع تولید داخلی میگذاشتیم اکنون نیازمند به توافق نبودیم.هرچند امروز هم دیر نشده است و میتوان با تحریم مسائل و مشکلات را حل نمود تا دیوار تحریم ها خودش بشکند اما بالاخره خصارات فراوانی بر کشور تحمیل شده است.حتی اگر به خواست خداوند تحریم ها هم لغو شود ایران باید برای حفظ حیثیت خود شکایت غرب را به مجامع بین لملل ابلاغ کند و خصارات سنگین تحریم اقتصادی را از آنها طلب نماید.
هدف من از گفتن این حرف ها این نیست که بگویم نباید گفت و گو بشود.به هرحال اتهامی است که به کشور زده شده و از بطن آن پروژه ایران هراسی و شیعه هراسی به راه افتاده است و تقابل ایران با همسایگانش بالا گرفته که به میزان بالایی ناشی از عملکرد رسانه ای غربی ها در خصوص پرونده هسته ای ایران است و در پایان باید گفت و گویی بشود و این بحران خاتمه یابد تا دیگر بهانه ای به دست غرب نیفتد.گفت و گو با طرف های غربی اساس کار جمهوری اسلامی ایران در شرایط فعلی بوده اما اولویت اول نبوده است.اگر امروز سرنوشت کشور را به یک امضا بند کردیم فردا باید تاوان تحقیری تاریخی را بپردازیم.ملتی که سی و چند سال است تحقیر نشده است فردا باید تحقیر شود.
اگر امروز جلوی پای هیات های صنعتی اروپایی گاو و گوسفند کشتیم فردا باید سرمایه این مملکت را قربانی قدم های کسانی کنیم که در برهه ای از تاریخ کلیه قرارداد های خود را با ما لغو کردند و به کشورخود بازگشتند.این سخنان خطاب به هیچ مسئول یا هیچ دولتی نیست.این سخنان خطاب به کل جریانهای رایج کشور است که خودمان به وضوح همدیگر را میشناسیم.
اکنون جمهوری اسلامی ایران در مسیر توافق و تعامل با جهان پای گذاشته است.از فردای توافق ایران پایانه سرمایه گذاری شرکت های بزرگ خودروسازی و صنعتی خواهد شد و ما چه داریم که به آن ببالیم؟بیایید عاقلانه بیندیشیم تا در این تعاملات بزرگ تحقیر نشویم.عاقلانه بیندیشیم تا برداشته شدن تحریم ها با برداشته شدن آرمان هایمان قرین نگردد.بیایید با آرامش عمل کنیم و دست و پای خودمان را گم نکنیم تا برادران شیعه مان در لبنان و سوریه و عراق و یمن نگویند ایرانی ها هم به امریکا دست داده اند.

برداشته شدن تحریم نفتی ایران به نفع کیست؟سرنوشت عربستان پس از برداشته شدن تحریم چه خواهد شد؟

نام مقاله:
برداشته شدن تحریم نفتی ایران به نفع کیست؟سرنوشت عربستان پس از برداشته شدن تحریم چه خواهد شد؟
-----------------------------------------------------------------------------------------------
پاسخ:این مسئله پوشیده نیست که اولین و بیشترین تاثیر قابل مشاهده توافق ایران و امریکا در منطقه و در قالب قیمت نفت خاورمیانه بروز خواهد یافت و در نهایت به تغییر قیمت نفت در سراسر جهان خواهد انجامید.برداشته شدن تحریم به معنای آن است ایران بعنوان رقیب عربستان در فروش نفت وارد عرصه تجارت جهانی خواهد شد و قیمت نفت کاهش خواهد یافت.اما باید این نکته را بیان نمود که کاهش قیمت نفت جهانی به صورتی نخواهد بود که در آمد ایران از فروش نفت را کمتر کند.صنعت نفت ایران سالها به حاشیه رانده شد و مورد تحریم گسترده قرار گرفت و این تنها عرب ها بودند که با فروش نفت بیشتر خلاء ناشی از نبود نفت ایران در جهان را پر نمودند و در یک جمله باید گفت تحریم نفت ایران نه به نفع ایالات متحده بوده است و نه به نفع اروپا و این تنها اعراب بودند که با فروش نفت چند برابر ظرفیت خود به جهان و قدرتمند ساختن شرکت های نفتی خود،جای پای خود را در کشورهای اروپایی و امریکایی و به تازگی چین باز نمودند و به توسعه نفوذ خود در منطقه پرداختند و با تقویت تسلیحاتی تکفیری ها افراط و تروریسم را در خاورمیانه اسلامی گسترش دادند تا اگر روزی تحریم ایران برداشته شد،دچار ضرر نشوند و به توسعه ژئوپولتیکی و اقتصادی خود دست یافته باشند.استفاده فراوان صعودی ها از شرایط موجود باعث شد بسیاری از سهام شرکت های نفتی به آنها تعلق گیرد.اما با این وجود برداشته شدن تحریم ها و ورود نفت ایران به بازار جهانی موجب خواهد شد قیمت نفت جهانی کاهش یابد.اما افزایش صادرات نفت ایران قطعا به میزان بسیار زیادی افزایش خواهد یافت تا جایی که به قول برمر تا پایان 2016 صادرات نفت ایران به یک میلیون بشکه خواهد رسید.این افزایش صادرات تاثیر کاهش قیمت نفت بر بازار ایران را بسیار اندک خواهد نمود و پول بسیاری نصیب ایرانی ها خواهد شد.
اکنون به سوال اصلی باز میگردیم که برداشته شدن تحریم ها به نفع چه کسی است؟تا اینجای کار دریافتیم برداشته شدن تحریم ها اقتصاد ایران را کمی تقویت خواهد کرد اما اگر بر به فراموشی سپردن نقایص اقتصاد ایران دامن نزند آن را بهتر نخواهد نمود.افزایش فروش نفت هیچگاه نقایص اقتصاد ایران را درمان نخواهد کرد و اساسی ترین سود آن این است که ایران قادر خواهد بود تمام بدهی های خود را بپردازد و با خیال راحت تری به سرمایه گذاری در بازار جهانی بپردازد و حتی به کشورهای سوریه و عراق و افغانستان به جهت بازسازی پس از جنگ وام اعطا نماید.اما بعد دیگر مسئله را نیز باید در نظر داشت.اگر سود امریکا از برداشته شدن تحریم ها علیه ایران بیشتر از سود ایران از این مقوله نباشد کمتر نیست.کاهش بهای نفت موجب خواهد گردید روسیه که درصد بالایی از منبع در آمد خود را به نفت و انرژی اختصاص داده است دچار ضعف اقتصادی گردد.از طرفی ونزوئلا که بیش از نیمی از اقتصاد خود را وابسته به نفت کرده نیز ضعیف میشود و این میتواند از نظر ژئوپولتیکی برای امریکا بسیار سودآور باشد مخصوصا این که روابط امریکا و روسیه به سردترین حالت پس از جنگ سرد رسیده است.اما در این میان تکلیف عربستان چه خواهد شد؟آیا عربستان برداشته شدن تحریم ها را به نظاره خواهد نشست؟آیا عربستان تکه تکه شدن کشورهای حاشیه خلیج فارس و پیوستن برخی از آنها به روابط تجاری با ایران را خواهد پذیرفت؟من فکر میکنم عربستان با هوش تر از آن است که بخواهد با توافق هسته ای ایران مخالفت کند و علنی ضعف خود را در مقابل این مسئله نشان دهد.از ابتدای وضع تحریم ها و شروع ماکرات میان ایران و شش کشور عربستان همچنان با احتمال توافق میان ایران و شش کشور به مسیر خود ادامه میدهد و همچنان پروژه جاگیر کردن خود در بسیاری از شرکت های پتروشیمی جهان را دنبال نموده است.البته این بسیار بعید است که ایران پس از برداشته شدن تحریم ها بخواهد نفت خود را به شرکت های پتروشیمی امریکایی که در کشورهای دیگر سرمایه گزاری کرده اند بفروشد.عربستان نیز با همین منطق در تلاش است تا روابط خود را با امریکا محکم تر سازد.اگر خبرها را مرور کرده باشید دیده اید که بلافاصله پس از اعلام توافق هسته ای شش کشور با ایران،عربستان با اقدامی عجیب 400 عضو القاعده و وهابی را دستگیر نمود تا به نوعی خود را به امریکا نزدیک کرده باشد.با این حال باید گفت قطعا رابطه میان عربستان و امریکا در آینده تغییر خواهد کرد و عربستان کمتر رفتارهایی را انجام خواهد داد که مورد خوشایند امریکایی ها نباشد.