یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران
یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران

مقاله/تحلیل رویکرد داخلی امریکا در مذاکره با ایران در لوزان

مقاله/تحلیل رویکرد داخلی امریکا در مذاکره با ایران

بنا به آنچه میان ایران و ۵+۱ منعقد شده است یک دوره هفت ماهه برای رسیدن به توافق جامع تعیین شده که بنا بر این تمدید،گام نخست و ضرب العجل رسمی تا ماه مارس در نظر گرفته شده است و اکنون در شرایط حساس آن به سر میبریم.

به اعتراف بسیاری از دولت های غربی ایران عزم راسخ برای تحقق تفاهم و رسیدن به راه حل جامع را از خود نشان داده است.اما بنا به رفتار خاصی که غربی ها از خود بروز داده اند،اینطور به نظر میرسد که گویا آنها خواستار عدم لغو تحریم ها هستند و خواهان فرصتی هستند که در صورت لزوم بتوانند تحریم ها را به حالت پیش از قرارداد باز گردانند.با آنکه ۴۷ سناتور امریکایی در نامه ای به رهبران ایران اعلام کردند که هر توافقی میان ایران و امریکا تنها تا پایان ریاست جمهوری باراک اوباما معتبر خواهد بود اما من فکر میکنم چه جمهوریخواه و چه دموکرات به این درک رسیده اند که فشار بر ایران نتیجه ای در بر نداشته است و باید با ایران بر سر میز مذاکره نشست.

باید گفت همه این رقابت ها و تخاصم میان کنگره و سنا و دولت در نظام سیاسی ایالات متحده تنها برایرقابت های جناحی است و امریکایی ها سعی دارند مسائل و اختلافات داخلی خود را در روند مذاکرات دخیل کنند و به نوعی ایران را بازیچه رقابت های گروهی و منافع حزبی خود قرار دهند.در یخشی از نامه سناتورهای امریکایی به رهبران ایران جمله ای قابل تامل را مشاهده کردم.در آن نوشته شده بود که بنا به قانون اساسی امریکا چنانچه معاهده ای را کنگره به تصویب نرساند و نه تنها دولت آن را به اجرا در آورد دولت بعدی ملزم به رعایت آن نیست بلکه باید آن را باطل کند یا به رای کنگره بگذارد تا قابل اجرا باشد.

با این که به نظر میرسد امریکایی ها به این درک سیاسی نسبت به ایران رسیده باشند اما از این بند از قانون اساسی امریکا نمیتوان گذار کرد چرا که مسئله ای است که علیرغم نگاه مثبت ما میتواند در آینده مشکلات فراوانی را در جهت عمل به توافق احتمالی به وجود آورد.فشار از ناحیه لابی های سرمایه داری و صهیونیستی بر کنگره و سنا به حدی است که توانسته است پای آنها را هم به میز مذاکره بکشاند و به نوعی آنها را هم دخیل در روند مذاکرات کند.به نظر من این که بگوییم در امریکا و ایران تند رو هایی هستند که در روند مذاکرات خدشه ایجاد میکنند حرف غلطی است.

اولا در ایران تند روها جایی برای اظهار نظر ندارند و آنهایی که تند رو خوانده میشوند همان جمعیت به اصطلاح دلواپس از میان طیف سیاسیون و مذهبیون هستند که البته نه تنها خدشه ای بر روند مذاکرات ایجاد نکرده اند بلکه به برکت سفارشات حکیمانه رهبر معظم انقلاب پشتوانه ی مذاکره کنندگان هسته ای ایران بوده اند و به نوعی میتوان آنها را احرم فشار بر سر امریکا در مذاکرات دانست.اما در امریکا نیز عده ای مخالف روابط با ایران هستند که من بعید میدانم آنها واقعا مخالف توافق هسته ای بوده باشند.به نظر میرسد به جای آنکه آنها را تند رو بنامیم بهتر است آنها را منفعت طلبانی بدانیم که مخالفتشان با دولت برای رقابت به جهت کسب امتیاز توافق هسته ای با ایران بوده باشد.چرا که دولت بهدی امریکا قطعا جمهوری خواه خواهد بود و کسب این امتیاز برای دولت بعدی به منزله اولین موفقیت جمهوری خواهان در زمینه دیپلماسی خواهد بود.

باید دانست آنچه اهمیت دارد تنها مسئله هسته ای نیست.اوباما به پیروزی برسد یا نرسد دولت بعدی ایالات متحده جمهوری خواه خواهد بود.چنانچه توافقی صورت نگیرد،دولت بعدی امریکا حتما این توافق را صورت خواهد داد و عزمش برای توافق با ایران قطعا بیشتر از دموکرات ها خواهد بود.اما چنانچه در دولت اوباما توافق هسته ای به سرانجام برسد،جمهوری خواهان در سالهای بعد تلاش خواهند کرد به طرز گسترده توافقات استراتژیک و حتی توافقات علمی و فضایی و… را با ایران صورت هخواهند داد تا به نوعی فرایند تغییر در سیاست ایالات متحده را نشان دهند و منافع حزبی خود را در خود امریکا بدست آورند.اما اگر روابطی که اکنون بوجود آمده است هرچند بسیار اندک باشد از میان برود دولت امریکا چه جمهوری خواه باشد و چه دموکرات اعتبار خود را در میان مردم و سایر دولت ها از دست خواهد داد.کما اینکه خسم آلود شدن روابط روسیه و امریکا موجب افزایش محبوبیت پوتین در روسیه و کاهش محبوبیت بارام اوباما در امریکا شد،در خصوص ایران نیز چنین اتفاقی خواهد افتاد و خود امریکایی ها نیز به این مسئله واقف هستند.

اما مسئله ای که اکنون در جریان است انگیزه ای است که ایران باید از خود نشان دهد تا به دنیا بفهماند از هوشمندی و منطق مذاکره برخوردار است تا به این واسطه قدمی راستای کاهش تبلیغات سوء علیه ایران و ناکام گذاشتن پروژه ایران هراسی و منطقه و جهان برداشته باشد.در جایی خواندم که باراک اوباما در شبکه سی بی اس گفته است که چنانچه به توافق قابل قبول نرسیم میز مذاکره را ترک خواهیم کرد.از آنجا که حرکات نمایشی تحدید آمیز در میان امریکایی ها چیز دور از باوری نیست به نظر میرسد این حرف نیز تنها یک تحدید علیه ایران باشد تا آنها بتوانند مذاکره کنندگان ایرانی را تا حدی از مواضع خود پایین بکشند.باید به این باور رسید که امریکایی ها هیچگاه میز مذاکره را ترک نخواهند کرد چرا که این اقدام همانند ترک میدان کشتی توسط یک کشتی گیر است.اگر امریکا میز مذاکره را ترک کند دیگر جای شکی باقی نمیماند که ایران پیروز عرصه مذاکره است و این حقیقت آشکار میشود که امریکایی ها از منطق مذاکره بی بهره اند.کما اینکه امریکایی ها تاکنون چنین سابقه ای را از خود نشان نداده اند و این حرف ها فقط در حد تحدید بوده است.

همه تمرکز غرب بر یک نکته تکیه دارد و آن این که ایران باید برنامه هسته ای خود را بنا به آنچه راستی آزمایی مینامد برای طولانی مدت به حالت تعلیق در آورد یا در یک حد خاصی نگاه دارد.همه اینها در حلالی است که در ادبیات غربی ها چیزی به نام لغو تحریم ها مشاهده نشده است.غربی ها در حالی لغو تحریم ها را در دستور کار خود قرار نداده اند و برای نگاه داشتن سایه تحریم بر سر ایران تلاش میکنند که بر اساس کنوانسیون۱۹۴۹ و کنوانسیون لاهه،تحریمی که دارای هدفگذاری مشخصی نبوده باشد و تغییری در رفتار دولت مورد تحریم ایجاد ننماید و بنا به اعلامیه حقوق بشر ،مردم عادی را تحت فشار قرار دهد،اصولا بی معنا و باطل است.از این رو غربی ها به جای این که خصارات ناشی از تحریم بر چرخ اقتصاد ایران را بپردازند سعی در حفظ آن و مشروعیت بخشیدن به رژیم تحریم ها هستند.

با این حال باید به این باور رسید که نشستن به امید رفع تحریم و بهبود اوضاع اقتصادی بزرگترین اشتباه استراتژی در شرایط کنونی است چرا که سابقه رژیم تحریم ها نشان داده است که این ماشین جنگی دیوانه وار بر اقتصاد ایران چرخ میساباند و به هیچ کدام از قوانین بین المللی پایبند نبوده و نیست.به هرحال بایدتشست و دید که طی ساعات و شاید روزهای آینده چه اتفاقاتی در عرصه دیپلماسی خواهد افتاد.اما من فکر میکنم هر توافقی که صورت بگیردنمونه ی بزرگ شده توافق ژنو خواهد بود.نه میتوان آن را بد دانست و نه خوب و نمونه کاملی از یک توافق برد برد خواهد بود.این در حالی است که به احتمال زیاد توافق احتمالی نیز همانند توافق ژنو برداشت متفاوت طرفین را به همراه خواهد داشت.

رفتار مزورانه امریکا در خصوص حوادث عراق

رفتار مزورانه امریکا در خصوص حوادث عراق

آنچه امروز در عراق و سوریه در جریان است،همگی راهی سراسر از خطر را پیش روی امریکایی ها قرار داده است و به نوعی میتوان گفت امریکایی ها در موضوع دفاع از حقوق بشر با چالش مواجه شدند.رفتار امریکایی ها پس از حمله داعش به عراق و پیش از تشکیل اعتلاف ضد داعش بسیار قابل تامل و البته مزورانه است.

پس از پیشروی سریع داعش در شمال عراق،دولتمردان امریکایی دچار نوعی سردرگمی در رفتار دیپلماتیک خود شدند و ترجیح دادند در مقابل شرایط موجود مدتی سکوت اختیار کنند و در این مدت به ناچار تصمیم گرفتند در مقابل متحدان عرب خود،از موضع ضعف،به همکاری بپردازند.اما این سردرگمی در همین جا خاتمه نیافت و آنها پس از شکست داعش در عملیات فتح بغداد،همچنان اظهارات کنایه آمیز و دوپهلو خود را در خصوص حوادث عراق دنبال نمودند.لازم به ذکر است امریکایی ها که از آغاز بحران سوریه به تقویت و آموزش و تامین تسلیحاتی گروه های تروریستی مشغول بودند،به طور ناگهانی تصمیم به شکستن سکوت چند روزه خود اتخاذ کرده و همه جنایات رخ داده در عراق را نتیجه رفتار نادرست نوری المالکی و دولت و ارتش عراق عنوان کردند و علاوه بر آن،دولت و ارتش عراق را مسوول نابودی همه منافع امریکا در عراق دانستند.علاوه بر این تقاضای خود را مبنی بر کناره گیری نوری المالکی از سمت خود را به طور علنی بیان کردند.درواقع امریکایی ها شرط دخالت نظامی و دفاع از بغداد را کناره گیری نوری المالکی دانستند.


با همه اینها به نظر میرسد امریکایی ها پیش از تهاجم گسترده گروه تروریستی به موصل در جریان تهاجم غریب الوقوع داعش به عراق بوده اند اما آن را به دولت مالکی گزارش نکردند.اگر بنا به استراتژی ایالات متحده در منطقه به این قضیه نگاه کنیم به درستی میتوان دریافت که باتوجه به امکانات جاسوسی پیشرفته امریکایی ها و کانال های پیشرفته جمع آوری اطلاعات و تورهای گسترده اطلاعاتی،بی خبری آنها از تحریکات نظامی تروریست ها امری غیر قابل باور است.مدتی پیش یک افسر اطلاعاتی ارتش عراق،افشا کرده است که سفارت امریکا از یک روز پیش از حمله داعش در جریان این واقعه بوده است.از طرفی هم همه کانال های اطلاعاتی ارتش ایالات متحده در عراق به حالت انفعال در آمده بودند و هیچ گزارشی را به ارتش عراق مخابره نکرده و حتی در مقابل خبر تهاجم به عراق از خود نوعی رفتار طبیعی نشان دادند که نمونه بزرگ آن را میتوان از رفتار دوپهلو مقامات ایالات متحده در برخورد با این موضوع دانست.


بنابراین داعش را بیش از آن که یک گروه تروریستی بدانیم باید،یک خطر بین المللی به نام تروریسم دولتی معرفی کنیم.سوالی که مطرح است این است که کجای دنیا شبه نظامیان میتوانند به راحتی از کشوری به کشور دیگر سفر کنند و همه معاملات تجاری و لجستیکی و نظامی خود را به راحتی به سرانجام برسانند؟چگونه اعضای داعش میتوانند به راحتی در ترکیه تحت عنوان مخالفین میان رو دولت بشار اسد دوره های چریکی را به پایان برسانند و به تبادل اسنایپرهای خود بپردازند و برای برای آموزشهای لجستیکی وارد اردن شوند و برای انجام معاملات تجاری از سوریه به کشور امارات سفر کنند.آنها چگونه میتوانند به راحتی با القاعده در پاکستان و افغانستان بده بستان نظامی داشته باشند و در نهایت با عضویت در یک گروه بین المللی تروریستی به نام القاعده،در زمره حامیان و جان برکفان دولت به اصطلاح اسلامی در بیایند و با درنور دیدن مرزهای سیاسی کشورها خود را به سوریه برسانند و از آنجا به عراق یورش برند.


آنها چگونه میتوانند تا پشت دیوارهای شهر بغداد لشکر کشی کنند و در نهایت با عقب نشینی های استراتژیک از تکریت و صلاح الدین و دیاله به سادگی آب خوردن به فروش نفت و کسب سرمایه و خرید ویلا در سواحل لیبی و امارات متحده عربی و خرید ماشین و جمع آوری دارایی های هنگفت و حتی سفرحج اقدام کنند.آیا منابع نفتی دیر الزور و فروش مقدار ناچیزی نفت خام به شرکت هایی با هویت نامشخص به تنهایی میتواند مخارج یک حمله گسترده را فراهم کند؟آیا خالی کردن بانک ها در موصل واقعا میتواند مخارج تجهیز یک ارتش تا دندان مسلح را فراهم آورد؟همه اینها در حالی صورت میگیرد که گسترده ترین شبکه اطلاعاتی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه متمرکز شده است.آیا امریکا واقعا نمیتواند در مقابل داعش کاری انجام دهد؟بنا به اصول نظامی حملات جنگند های امریکایی به مواضع تروریست ها به هیچ وجه قادر به جلوگیری حرکت پیاده نظام داعش نبوده است.زیرا اصولا حملات هوایی برای پشتیبانی از نیروی پیاده بکار میرود.در این راستا باید حمله جنگنده های امریکایی به مواضع داعش را حرکتی نمایشی و بیشتر،خبری برای پر کردن تیتر اول روزنامه های جهان دانست تا به مردم دنیا اینطور القا شود که امریکا واقعا در حال مبارزه با داعش است.نظیر همین حرکات امریکایی ها که امروز در عراق رخ داده است.درواقع آنچه امریکا آن را ائتلاف ضد داعش گذاشته است تنها یک نمایش بوده است.اما در این خصوص باید گفت:این مسئله تاکنون برای امریکایی ها ثابت شده است که دستشان روز به روز از عراق کوتاه و کوتاه تر شده است و آنچه جای امریکا را در عراق گرفته است،اندیشه انقلاب اسلامی و تفکرات مقاومتی بوده است.


آنچه تاکنون موجب شده امریکایی ها رفتاری دو پهلو نسبت به حوادث عراق داشته باشند مشاهده دست برتر تفکرات انقلابی و ضد امریکایی در کردستان عراق و اندیشه های انقلاب اسلامی و اصول و مبانی شیعی در میان ملت عراق بوده است.دیری نخواهد پایید که امریکایی ها به این رفتار مزورانه خود در عراق پایان خواهند داد و جهان شاهد خروج آخرین سربازان امریکایی از سرزمین کهن ترین تمدن بشری خواهد شد و آنچه تحت عنوان تروریسم داعش مرزهای عراق را پاره پاره کرده است،به زودی گریبان تزویرگران را خواهد گرفت.مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین

مقاله/اهداف و تاثیرات ناشی از پروژه آزادی مطبوعات در دولت اصلاحات/چرا هر نه روز یک بحران در دولت خاتمی بوجود می آمد؟

پس از پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات دوم خرداد 75 و تشکیل دولت جدید،سند اصلاحات رسما به دست رییس جمهور خاتمی کلید میخورد.این سند که بخش اعظم آن در جزء مسئولیت های اصلی وزارت فرهنگ و ارشاد است،توسط مهاجرانی وزیر فرهنگ تعقیب میگردد.بخشی از این مسوولیت ها،در زمینه مطبوعات کلید خورده بود که وزارت فرهنگ و ارشاد در تلاش بود تا با ورود روزنامه نگاران و نشریه نگاران و نویسندگان نو به صحنه،گفتمان اصلاحات را تقویت کرده و اهدافی که خاتمی و البته جامعه به دنبال آن بود را در چهارچوب قانون اساسی بر نظام حاکم بر جامعه اعمال نماید.از این رو مهاجرانی مجوز ورود نشریات فراوانی را به بازار مطبوعات صادر کرد و فضای رقابت شدیدی پدیدار گشت.این در حالی بود که نیروهای غیر ارزشی،با هدف شکستن ابهت قانون اساسی پا به میدان نهاده بودند که متاسفانه این امر موجب تضعیف و خود باختگی نیروهای ارزشی شده بود.شاید در آن زمان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چندان آینده نگری در این خصوص نداشته بود و شاید هم اصلا هدف ایجاد این شرایط برای در تنگنا قرار دادن نیروهای ارزشی تدوین شده بود و از ناحیه مهاجرانی و برخی عناصر درون دولت دنبال میشد.


فضای باز مطبوعاتی در شرایطی بوجود آمد که در دوران پیش از این،فضای مطبوعاتی موجود در کشور بسیار بسته بود و به بسیاری از نویسندگان حتی اجازه انتقاد به سیاست های دولت و رییس جمهور و اطرافیان ایشان داده نمیشد.خاتمی به ریاست جمهوری رسید اما من فکر میکنم آنچه خاتمی را به ریاست رساند،خود او نبود بلکه گفتمان اصلاحاتی بود که در آن دوران باید مطرح میشد و هر کسی آن را مطرح میکرد حتی اگر از وابسته به جامعه روحانیت مبارز یا جناج راست هم بود به قطع اکثریت رای ملت را به خود اختصاص میداد.باید گفت مردم به این مسئله فائق آمده بودند که شرایط موجود باید تغییر کند.البته این جریان فکری اصلاح جویانه در بین نخبگان نیز موجود بود اما آنچه جامعه از اصلاحات دریافت کرده بود با هر آنچه خواص و نخبگان به دنبال آن بودند تفاوت زیادی داشت.شاید خواص خواهان تغییر شرایط احزاب و اوضاع داخلی و بین حزبی بودند اما باید گفت،آنچه جامعه به دنبال آن بود و حاضر شد برای رسیدن به یک تغییر دست رد به سینه ناطق نوری بعنوان بک رهبر سیاسی پر سابقه بزند.


آنچه در دوران اصلاحات از آن بعنوان آزادی مطبوعات نام برده میشود صرفا یک جریان تحلیلگر سیاسی و فرهنگی و اطلاع رسانی نبود بلکه آنچه رهبران فرهنگی اصلاحات و نظریه پردازان این جنبش نظیر حجاریان و تاج زاده و مهاجرانی و ابطهی در مقام مشاورت به دنبال آن بودند رسالتی بود که باید برای مطبوعات تبیین میشد تا آنها جریان اصلاحات و کلیه تاکتیک ها و استراتژی های این جریان را در همه شعون جامعه عملی و متبلور سازند.از این رو نشریات بنیاد گرا رو به ضعف نهادند و گفتمان اصلاحات با ابزارش های متنوع خود به میدان آمد.


در این میان عده ای نظیر کسانی که بعد ها ستاره دار نام گرفتند یا کسانی که پیش از این از جریان کیان شمرده میشدند توانستند با در هم شکستن چهارچون اصلاحات،از حدود قانون اساسی تجاوز کنند و خصارات بسیاری را بر بدنه اجتماعی کشور وارد آورند.این افراد معمولا نویسندگانی بودند که در شرایط خفقان مطبوعاتی در اواخر دهه شصت در حلقه های فکری سکولار بنیان تربیت یافته بودند و از این رو باید گفت طعمه مناسبی نیز برای سرویس های جاسوسی دشمنان گفتمان انقلاب اسلامی نیز شمرده میشدند.نه تنها این افراد مورد هدف سرویسهای جاسوسی بیگانه بودند بلکه کلیه حامیان و رهبران این جریانات فکری در دولت،مجلس یا در مراتب بالاتری از نظام نظیر قوه قضائیه در خطر این حملات فکری و شست و شوهای مغذی قرار داشتند.


چند ماه پس از تشکیل دولت جدید اولین روزنامه دوم خردادی که رسما خود را وفادار به اصلاحات میدانست پا به عرصه مطبوعات گذاشت.روزنامه جامعه را افرادی پایه گزاری کردند که غالبا صاحب تفکراتی لیبرال گونه بودند و سکولاریسم را به طور واضح در مقالات خود به شریان های حیاتی جامعه تزریق میکردند.این روزنامه توانست اذهان مطبوعات بزرگ جهان را متوجه خود سازد و در داخل نیز بلوایی به پا کند که گویا سایر مطبوعات در حاشیه قرار دارند و جامعه در خط اول جبهه اصلاحات در راه پیشبرد اهداف و استراتژی های گفتمان اصلاحات در تلاش و تکاپو است.


روزنامه جامعه کوشید تا با طرح سوالات و شبهات دینی و اعتقادی کلیه زیربنای دینی جامعه را دچار تزلزل نماید و راه را برای فعالیت اسلام سیاسی ببندد.در مدت فعالیت این روزنامه حجمه های فراوانی نسبت به نهاد هایی که ناظر بر اسلامیت نظام بودند نظیر سپاه پاسداران یا شورای نگهبان قانون اساسی یا حتی قوه قضائیه صورت گرفت و گویا هدفی که این جریان دنبال میکرد انحراف اصلاحات حقیقی و انحراف اصلاحات ناب انقلابی از موازین خود و تخطی به قانون اساسی شمرده میشد.


برای مثال پیش و پس از اثبات اتهام های وارده به کرباسچی شهردار تهران که یکی از عناصر دوم خردادی به حساب می آمد،این روزنامه و روزنامه های زنجیره ای وابسته به کسانی که خود را دوم خردادی نامگزاری کرده بودند به طور گسترده فضای اجتماعی خلاف آنچه از رسانه و نهاد های رسمی دولتی به مردم مخابره میشد جلوه میدادند و در تلاش بودند تا قوه قضائیه را به چالش بکشند و قضات دستگاه قضا را تحت فشار گزارده و حکم دادگاه را متاثر از فضای رسانه ای نمایند.


بازداشت شهردار تهران اقدامی بود که از ناحیه قوه قضائیه به دلیل وجود شواهدی مبنی بر اختلاص کرباسچی انجام شد و بازتاب های فراوانی را در خارج و داخل به دنبال داشت.در یک اقدام هماهنگ که از طرف مطبوعات دوم خردادی صورت گرفت قوه قضائیه مورد اتهام شدید واقع شد.مطبوعات دوم خردادی براین عقیده بودند که قوه قضائیه در تلاش برای انزوای دولت و اعمال رویکرد حزبی در محاکمه کرباسچی است و گویا قصد دارد مانع تحقق شعار اصلاحات در جامعه شود.اما فعالیت زنجیره وار مطبوعات خبر از دستی در پشت پرده میداد.عناصری که به عمد خواهان به آشوب کشیده شدن کشور بودند.همه این اقدامات در حالی صورت میگرفت که دولت خواهان ایجاد بحران در کشور نبود و همگان را به آرامش فرا میخواند تا قوه قضائیه بتواند به پرونده اختلاص کرباسچی رسیدگی نماید.همه اقدامات دولت برای آرامش اوضاء داخلی سرانجام سودمندی را دنبال نکرد و در نهایت گروه های دوم خردادی گویا خاتمی را تنها ابزار و سپر خود قرار داده بودند به هیچ وجه قصد حرف شنوی از او را نداشتند.این تنگنای بوجود آمده توسط رسانه های دوم خردادی که در راس آنها روزنامه جامعه قرار داشت کار را به جایی رساندن که جمعی از قضات قوه قضائیه در نامه ای خطاب به خاتمی این اقدام مطبوعات را یک سناریوی از پیش طراحی شده توسط یک جریان سیاسی دانستند و از او خواستند تا در مقابل این بحران بوجود آمده تصمیمی جدی اتخاذ کند.اما گویا رییس جمهور خاتمی بسیار ضعیف تر از آن بود که بتواند حتی اطرافیان خود را تحت کنترل خود در آورد و گفتمان اصلاحات را در چهارچوب قانون اساسی نگاه دارد.


همه این مسائل نشان دهنده قدرتی بود که قانون جدید مطبوعات در اختیار روزنامه ها و نشریات غیر متعهد گذاشت تا با ابزار قلم در لشکر جریانی قرار گیرند که رهبر آن جریان یعنی سید محمد خاتمی توان کنترل آن لشکر را نداشته باشد.از این رو خاتمی را باید فرمانده ای ضعیف برای گفتمان اصلاحات دانست که دشمن در سپاهش رخنه کرده بود.این توطعه شوم در شرایطی دیگر در ماجرای تقابل مجلس پنجم و دولت بر سر استیضاح عبد الله نوری رخ نشان داد.در این شرایط مطبوعات بار دیگر فعالیت های خود را ساماندهی کردند و در اقدام مشترک و زنجیره وار حملات گسترده ای را علیه مجلس پنجم صورت دادند و تا جایی در تخریب مجلس به پیش رفتند که به وضوح میتوان پیروزی دوم خردادی ها و به اصطلاح یاران خاتمی در مجلس ششم را و آغاز عصر جدیدی از بحران در کشور را بعنوان نتیجه این اقدامات مطبوعاتی و البته زنجیره دار دانست.


گرچه دولت نمیتوانست این لشکر رسانه ای که خود عامل بوجود آمدن آن بود را تحت کنترل خود در آورد اما با این حال تا جایی که میتوانست با توقیف پی در پی روزنامه ها سعی میکرد تا اوضاء را به سمت گفتمان اصلاحات انقلابی سوق دهد.اما به محض توقیف یک روزنامه،روزنامه دیگری با همان رویکرد و اسم دیگری پا به عرصه میگذاشت و جسورانه تر از پیش اقدام به پبشبرد اهداف حزبی مسئولان آن و به آتش کشیدن کشور میکرد.


از طرفی دیگر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را تحت جدی ترین فشارها قرار داشت. من فکر میکنم این اقدام که با موافقت مهاجرانی صورت پذیرفته بود،زمینه ای بود برای آنچه وزیر فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات آن را دنبال میکرد و آن چیزی نبود جز تغییر قانون اساسی و تلاش برای تغییر قانون مطبوعات که میتوان گفت ان عنصر خود فروخته و خائن در مواردی توانست ضربات محلکی بر ساختار اجتماعی بوجود آورد که آسیب های آن طی سالهای بعد در جریان واقعه 18 تیر و بسیاری از تشنجات دانشگاهی مشاهده شد.


باید به این موضوع ازعان کرد که آنچه کشور را در شرایط حساس آن دوران که انقلاب در خطر انحراف اساسی قرار داشت رهبری و هدایت کرد،تدبیر و رهبری مقام عظمی ولایت و از طرفی نیز حدشناسی رییس جمهور خاتمی و نزدیکی و الفت و همنشینی با ولی فقیه بود.اما با این حال استفاده ابزاری از خاتمی از ناحیه عناصر خود فروخته و سودجو و شاید هم جاسوس نظیر مصطفی تاج زاده و کلیه کسانی که تا پیش از این از نزدیکان آیت الله منتظری شمرده میشدند بسیار واضح قابل مشاهده بود.


در شرایط حساس کنونی،گرچه جریاناتی موسوم به جامعه و کیان و تحکیمی ها فعالیت به خصوصی ایفا نکرده اند اما جریانات خزنده و مورد نفوذ سرویسهای جاسوسی بیگانه در حال حرکت به سمت یک به یک اشخاص و گروه ها و حتی دستگاه های اجرایی هستند و باید به چشم بصیرت به پوستین های نگرید تا گرگ را در گله گوسفندان یافت.


 

پیشبینی روند احتمالی جنگ در یمن و ترسیم محورهای احتمالی درگیری

پس از گذشت یک هفته از آغاز تهاجم هوایی عربستان و ائتلاف عربی به یمن،اخباری مبنی بر حضور نیروی زمینی عربستان به یمن منتشر شده شده است که قصد داریم به برسی این موضوع بپردازیم.

آنچه که عربستان تاکنون آن را عملیات نظامی معرفی کرده است در واقع تنها عملیات های نظامی را شامل شده که عمدتا اهداف این حملات از بین بردن زیرساخت ها ،فرودگاه ها،پاسگاه ها و دژهای ارتش و در برخی موارد حمله به مقرهای احتمالی انصارالله و کمیته های مردمی بوده است.اما این حملات تاکنون نتیجه ای در بر نداشته است.

از نظر اصول نظامی حملات هوایی به سه جهت صورت میپذیرد.اول زمانی است که نیروی پیاده نیاز به پشتیبانی هوایی داشته باشد و دوم زمانی که ارتشی قصد کند کردن پیشروی نیروی زمینی دشمن را در عرصه جغرافیایی دنبال کند و آن هم به شرطی است که نیروی پیاده ای برای مقابله با نیروی زمینی دشمن در حال صف آرایی باشد و نیازمند زمان بیشتر برای ایجاد آمادگی نبرد برای خود را داشته باشد.جهت سوم نیز در زمانی صورت میگیرد که کشوری قصد حمله همه جانبه به کشور هدف را دنبال کند و در این راستا ابتدا منابع استراتژیک نظیر فرودگاه ها یا پایگاه های هوایی و دژهای نظامی را موردهدف قرار خواهد داد که طول آن معمولا از سه تا چهار روز بیشتر نخواهد شد.

در حال حاضر عربستان صعودی ظاهرا قصدی برای عملیات زمینی نداشته است اما چنانچه این حمله هدفمند بوده باشد و صعودی ها از این اقدام خود پشیمان نشده باشند و از قبل برنامه ریزی یک حمله هدفمند شده را در اتاق های جنگ خود ترسیم نموده باشند قطعا پس از گذشت یک هفته،عملیات زمینی عربستان آغاز خواهد شد.

این عملیات به احتمال زیاد از دو محور صورت خواهد گرفت.اولین حمله استراتژیک نیروهای پیاده صعودی به تنگه خشکی مواصلاتی میان عدن و خاک یمن خواهد بود.یعنی دقیقا گردنه ای که نیروی زمینی ارتش یمن و انصارالله و کمیته های مردمی به واسطه آن میتوانند خود را به عدن برسانند.البته پس از بستن کامل این گردنه احتمالا مرحله من گذاری و بمب گذاری در این منطقه شروع خواهد شد.چرا که اقامت نیروهای صعودی در این منطقه بسیار دشوار به نظر میرسد.از طرفی نیز عربستنان برای ترسیم یک کمربند مقاومتی طویل در این منطقه ملزم به استقرار ناو جنگی در ساحل یمن و حضور بالگرد در دنباله این زنجیره و در مرحله سوم نیز حضور تانک های جنگی با اختلاف مشخص شده است تا در این صورت بتواند از حضور یمنی ها به عدن جلوگیری کند.

محور دوم حمله عربستان به یمن احتمالا به صعده خواهد بود البته این واضح است که صعودی ها قادر به محاصره صعده نخواهند بود.همانگونه که در سال1388 از این کار عاجز مانند،امروز نیز با چند برابر شدن نیروهای تحت امر انصارالله این اقدام غیر ممکن به نظر میرسد.اما اگر حمله ای صورت گیرد بیشتر به عملیات پارتیزانی شبیه خواهد بود و هدف مشخصی را دنبال نخواهد کرد و آنچه را به پیش خواهد برد تنها بازداشتن و مشغول کردن نیروهای یمنی در جایی دور از عدن است تا به این واسطه عربستان بتوانتد نیروهای خود را در فاز سوم عملیات زمینی وارد عدن کند.

به احتمال زیاد پیچیده ترین و البته گسترده ترین تهاجم نیروهای پیاده صعودی به عدن که قطعا به همکاری دولت مصر و بحرین صورت خواهد گرفت از خود نقطه استراتژیک تنگه عدن خواهد بود.که این امر پس از تحت فشار قرار دادن عدن و احتمالا جنگ دریایی میان نیروهای متحد صعودی و مصری با یمنی ها انجام میگیرد.اما باید گفت تنها تا اینجای بازی قابل پیش بینی است اما این که چه اتفاقی در عدن خواهد افتاد و انصارالله و ارتش یمن که دارای نیروی زمینی به مراتب قدرتمند تر از عربستان هستند چه تدبیری در مقابل این توطعه شومناک عربی خواهند اندیشید.

مقاله/تحلیل رویکرد داخلی امریکا در مذاکره با ایران در لوزان

مقاله/تحلیل رویکرد داخلی امریکا در مذاکره با ایران

بنا به آنچه میان ایران و 5+1 منعقد شده است یک دوره هفت ماهه برای رسیدن به توافق جامع تعیین شده که بنا بر این تمدید،گام نخست و ضرب العجل رسمی تا ماه مارس در نظر گرفته شده است و اکنون در شرایط حساس آن به سر میبریم.

به اعتراف بسیاری از دولت های غربی ایران عزم راسخ برای تحقق تفاهم و رسیدن به راه حل جامع را از خود نشان داده است.اما بنا به رفتار خاصی که غربی ها از خود بروز داده اند،اینطور به نظر میرسد که گویا آنها خواستار عدم لغو تحریم ها هستند و خواهان فرصتی هستند که در صورت لزوم بتوانند تحریم ها را به حالت پیش از قرارداد باز گردانند.با آنکه 47 سناتور امریکایی در نامه ای به رهبران ایران اعلام کردند که هر توافقی میان ایران و امریکا تنها تا پایان ریاست جمهوری باراک اوباما معتبر خواهد بود اما من فکر میکنم چه جمهوریخواه و چه دموکرات به این درک رسیده اند که فشار بر ایران نتیجه ای در بر نداشته است و باید با ایران بر سر میز مذاکره نشست.

باید گفت همه این رقابت ها و تخاصم میان کنگره و سنا و دولت در نظام سیاسی ایالات متحده تنها برایرقابت های جناحی است و امریکایی ها سعی دارند مسائل و اختلافات داخلی خود را در روند مذاکرات دخیل کنند و به نوعی ایران را بازیچه رقابت های گروهی و منافع حزبی خود قرار دهند.در یخشی از نامه سناتورهای امریکایی به رهبران ایران جمله ای قابل تامل را مشاهده کردم.در آن نوشته شده بود که بنا به قانون اساسی امریکا چنانچه معاهده ای را کنگره به تصویب نرساند و نه تنها دولت آن را به اجرا در آورد دولت بعدی ملزم به رعایت آن نیست بلکه باید آن را باطل کند یا به رای کنگره بگذارد تا قابل اجرا باشد.

با این که به نظر میرسد امریکایی ها به این درک سیاسی نسبت به ایران رسیده باشند اما از این بند از قانون اساسی امریکا نمیتوان گذار کرد چرا که مسئله ای است که علیرغم نگاه مثبت ما میتواند در آینده مشکلات فراوانی را در جهت عمل به توافق احتمالی به وجود آورد.فشار از ناحیه لابی های سرمایه داری و صهیونیستی بر کنگره و سنا به حدی است که توانسته است پای آنها را هم به میز مذاکره بکشاند و به نوعی آنها را هم دخیل در روند مذاکرات کند.به نظر من این که بگوییم در امریکا و ایران تند رو هایی هستند که در روند مذاکرات خدشه ایجاد میکنند حرف غلطی است.

اولا در ایران تند روها جایی برای اظهار نظر ندارند و آنهایی که تند رو خوانده میشوند همان جمعیت به اصطلاح دلواپس از میان طیف سیاسیون و مذهبیون هستند که البته نه تنها خدشه ای بر روند مذاکرات ایجاد نکرده اند بلکه به برکت سفارشات حکیمانه رهبر معظم انقلاب پشتوانه ی مذاکره کنندگان هسته ای ایران بوده اند و به نوعی میتوان آنها را احرم فشار بر سر امریکا در مذاکرات دانست.اما در امریکا نیز عده ای مخالف روابط با ایران هستند که من بعید میدانم آنها واقعا مخالف توافق هسته ای بوده باشند.به نظر میرسد به جای آنکه آنها را تند رو بنامیم بهتر است آنها را منفعت طلبانی بدانیم که مخالفتشان با دولت برای رقابت به جهت کسب امتیاز توافق هسته ای با ایران بوده باشد.چرا که دولت بهدی امریکا قطعا جمهوری خواه خواهد بود و کسب این امتیاز برای دولت بعدی به منزله اولین موفقیت جمهوری خواهان در زمینه دیپلماسی خواهد بود.

باید دانست آنچه اهمیت دارد تنها مسئله هسته ای نیست.اوباما به پیروزی برسد یا نرسد دولت بعدی ایالات متحده جمهوری خواه خواهد بود.چنانچه توافقی صورت نگیرد،دولت بعدی امریکا حتما این توافق را صورت خواهد داد و عزمش برای توافق با ایران قطعا بیشتر از دموکرات ها خواهد بود.اما چنانچه در دولت اوباما توافق هسته ای به سرانجام برسد،جمهوری خواهان در سالهای بعد تلاش خواهند کرد به طرز گسترده توافقات استراتژیک و حتی توافقات علمی و فضایی و... را با ایران صورت هخواهند داد تا به نوعی فرایند تغییر در سیاست ایالات متحده را نشان دهند و منافع حزبی خود را در خود امریکا بدست آورند.اما اگر روابطی که اکنون بوجود آمده است هرچند بسیار اندک باشد از میان برود دولت امریکا چه جمهوری خواه باشد و چه دموکرات اعتبار خود را در میان مردم و سایر دولت ها از دست خواهد داد.کما اینکه خسم آلود شدن روابط روسیه و امریکا موجب افزایش محبوبیت پوتین در روسیه و کاهش محبوبیت بارام اوباما در امریکا شد،در خصوص ایران نیز چنین اتفاقی خواهد افتاد و خود امریکایی ها نیز به این مسئله واقف هستند.

اما مسئله ای که اکنون در جریان است انگیزه ای است که ایران باید از خود نشان دهد تا به دنیا بفهماند از هوشمندی و منطق مذاکره برخوردار است تا به این واسطه قدمی راستای کاهش تبلیغات سوء علیه ایران و ناکام گذاشتن پروژه ایران هراسی و منطقه و جهان برداشته باشد.در جایی خواندم که باراک اوباما در شبکه سی بی اس گفته است که چنانچه به توافق قابل قبول نرسیم میز مذاکره را ترک خواهیم کرد.از آنجا که حرکات نمایشی تحدید آمیز در میان امریکایی ها چیز دور از باوری نیست به نظر میرسد این حرف نیز تنها یک تحدید علیه ایران باشد تا آنها بتوانند مذاکره کنندگان ایرانی را تا حدی از مواضع خود پایین بکشند.باید به این باور رسید که امریکایی ها هیچگاه میز مذاکره را ترک نخواهند کرد چرا که این اقدام همانند ترک میدان کشتی توسط یک کشتی گیر است.اگر امریکا میز مذاکره را ترک کند دیگر جای شکی باقی نمیماند که ایران پیروز عرصه مذاکره است و این حقیقت آشکار میشود که امریکایی ها از منطق مذاکره بی بهره اند.کما اینکه امریکایی ها تاکنون چنین سابقه ای را از خود نشان نداده اند و این حرف ها فقط در حد تحدید بوده است.

همه تمرکز غرب بر یک نکته تکیه دارد و آن این که ایران باید برنامه هسته ای خود را بنا به آنچه راستی آزمایی مینامد برای طولانی مدت به حالت تعلیق در آورد یا در یک حد خاصی نگاه دارد.همه اینها در حلالی است که در ادبیات غربی ها چیزی به نام لغو تحریم ها مشاهده نشده است.غربی ها در حالی لغو تحریم ها را در دستور کار خود قرار نداده اند و برای نگاه داشتن سایه تحریم بر سر ایران تلاش میکنند که بر اساس کنوانسیون1949 و کنوانسیون لاهه،تحریمی که دارای هدفگذاری مشخصی نبوده باشد و تغییری در رفتار دولت مورد تحریم ایجاد ننماید و بنا به اعلامیه حقوق بشر ،مردم عادی را تحت فشار قرار دهد،اصولا بی معنا و باطل است.از این رو غربی ها به جای این که خصارات ناشی از تحریم بر چرخ اقتصاد ایران را بپردازند سعی در حفظ آن و مشروعیت بخشیدن به رژیم تحریم ها هستند.

با این حال باید به این باور رسید که نشستن به امید رفع تحریم و بهبود اوضاع اقتصادی بزرگترین اشتباه استراتژی در شرایط کنونی است چرا که سابقه رژیم تحریم ها نشان داده است که این ماشین جنگی دیوانه وار بر اقتصاد ایران چرخ میساباند و به هیچ کدام از قوانین بین المللی پایبند نبوده و نیست.به هرحال بایدتشست و دید که طی ساعات و شاید روزهای آینده چه اتفاقاتی در عرصه دیپلماسی خواهد افتاد.اما من فکر میکنم هر توافقی که صورت بگیردنمونه ی بزرگ شده توافق ژنو خواهد بود.نه میتوان آن را بد دانست و نه خوب و نمونه کاملی از یک توافق برد برد خواهد بود.این در حالی است که به احتمال زیاد توافق احتمالی نیز همانند توافق ژنو برداشت متفاوت طرفین را به همراه خواهد داشت.