یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران
یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران

تداوم نهضت علمی و افول تدریجی رنسانس اسلامی

موریس بوکایل می گوید : بررسی کامل عینی و بی طرفانه ی قرآن در پرتو دانش مدرن، ما را به درک توافق بین این دو یعنی علم و قرآن رهنمون می سازد و نیز این حقیقت را روشن می سازد که در زمان محمد، نه او و نه هیچ انسان دیگری نمی توانسته است چنین مطالب شگفت انگیزی را که با علم امروز مطابقت می کند، به رشته ی تحریر در آورد.

از ابتدای قرن سوم هجری شور و اشتیاق جوانان برای علم آموزی و تولید علم رو به ضعف می شتابد.بد اخلاقی ها در مناظرات علمی تداوم می یابد و سر انجام دار الحکمه بغداد که پیش از این کانون مباحثات علمی برجسته ترین علمای زمان بود شهرت خود را از دست میدهد و علمای بغداد ترجیه میدهند به جای آن که علم را از کانون بغداد به سایر نقاط منتشر کنند هرکدام برای خود یک کانون علمی تاسیس کنند.


از این رو بسیاری از علمای بغداد به شهر و دیار خود باز میگردند و تا حدودی از رقابت علمی و شور و اشتیاق برای کسب علم کاسته میشود.در این بین دانشمندان و حکیمان و مخترعان بزرگی پا به عرصه گذاشتند. نظیر فارابی،ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی، این هیثم،خوارزمی، خیام، بنوموسی، فرغانی، محمدبن زکریای رازی، بوزجانی، اهوازی، ماهانی، بتانی، مسعودی، طبری، خازنی، صوفی، مجریطی، شیخ شهاب الدین سهروردی، خواجه نصیرالدین طوسی، قطب الدین شیرازی، کمال الدین فارسی، شیخ بهایی و … در این عصر فلسفه به اوج خود رسید و کلام پیشرفت شایانی کرد.این روند تا هفت قرن بعد ادامه یافت.در حالی که روز به روز به افول خود نزدیک تر میشد.پزشکی با یک جهش عظیم مواجه شد و علم شیمی که قبلا به صورت کیمیاگری بود به صورت علمی و تجربی مطرح گردید ، شاخه هایی از علم فیزیک نیز در این دوره پدید آمد.

ابوریحان بیرونی چگالی اجسام مختلف را تعیین نمود، قطر کره زمین را محاسبه کرد، خوارزمی علم جبر را بنیان گذاری نمود و ریاضیات و هندسه پیشرفت عظیمی کرده و به علومی کاملا پیشترفته تبدیل شدند و علم مثلثات به صورت کاملا علمی و استدلالی توسط مسلمین کشف شد.معادلات درجه دوم با روش کاملا علمی حل شدند و الگوریتم که امروزه مبنای برنامه ریزی کامپیوتر را تشکیل میدهد توسط خوارزمی ابداع شد.

در این دوره حسن ابن هیثم قوانین شکست نور و قوانین عدسی ها را کشف کرد، وسایل جراحی پیشرفته ای اختراع شدند به طوری که مسلمین در این دوره عمل چشم انجام میدادند،بیمارستان نیز در این دوره اختراع شد و علم طب به تخصص های مختلف تقسیم شد. در این دوره بیماران روانی نیز به طریقه ی علمی معالجه میشدند.

در این دوره ابوریحان بیرونی برای اولین بار از حرکت زمین سخن گفت و خواجه نصیرالدین طوسی هیات بطلمیوسی را مورد نقد جدی قرار داده آن را زیر سوال برد و با روشهای دقیق علمی در رصدخانه مراغه شروع به رصد ستارگان کرد که بعدها همین آمار رصدی به دست کپرنیک و گالیله افتاد و آنها توانستند بر اساس همین آمار رصدی هیات جدید را جایگزین هدت بطلمیوسی کنند. همچنین گالیله بر اساس کشفیات حسن ابن هیثم در مورد نور و عدسیها توانست تلسکوپ را اختراع کند. در این دوره چندین ماده شیمیایی مهم مثل الکل که توسط رازی کشف شد و اسیدها و از جمله اسیدسولفوریک کشف شدند. هزاران کشف و اختراع دیگر نیز در این دوره اتفاق افتاده است که مجال شمارش آنها نیست. لذا این دوره را میتوان آغاز عصر جدید علم و مقدمه رنسانس علمی مغرب زمین دانست.

دقیقا در همین زمانها کپرنیک با استفاده از کتب مسلمین هیات خورشید مرکزی را پیشنهاد کرد و گالیله با استفاده از آثار ابن هیثم تلسکوپ را اختراع کرد و رنسانس علمی در اروپا شروع شد.

معقول ترین دلایل نابودی نظام رنسانس اسلامی بی لیاقتی برخی دانشمندان و عدم توجه حاکمان جدید در اواخر خلافت عباسیان است.همچنین عدم اتحاد برخی احزاب مسلمان در جریان جنگهای صلیبی و حمله ی مغول به قلمرو اسلام را نیز میتوان به شمار دلایل انحطاط تولید علم در جهان اسلام افزود.

دکتر هونکه نیز می نویسد:«تمدن اسلامی که به وسیلة مسلمانان آغاز شد نه تنها میراث “یونان” را از انهدام و فراموشی نجات داد و آنان را اسلوب و نظم بخشید و به اروپا داد بلکه آنان پایه گذار علوم به مفهوم امروزی آن هستند. تمدن اسلامی تعداد زیادی کشفیات گران بها و اختراعاتی در همة بخش های علوم به مغرب زمین هدیه داد ولی شاید گران بها ترین آنها اسلوب تحقیقات “علم طبیعی” است که منجر به شناخت قوانین طبیعت و تفوق و کنترل آنها گردید. اما با این وجود اشرافی گری حکومت های خود کامه، دور شدن از معیارهای اصیل اسلامی،تحجر گری و محدودیت های سیاسی و اجتماعی، دنیاپرستی و انحطاط اخلاقی، انحراف از اسلام راستین و نیز حملات مغول و جنگ های صلیبی آسیب هایی بود که تولید علم در تمدن اسلامی را تهدید نمود

پس از اتمام جنگهای صلیبی صلیبیان علوم ایرانی را در شمال اروپا منتشر ساختند. علوم جدیدی را که صلیبیان با خود از شرق به اروپا بردند همه چیزرا از دریانوردی و فیزیک نور گرفته تا حسابداری و معماری، دستخوش تغییر ساخت. برای مثال، روش شمارش از ۰ تا ۹ یا دستگاه دهدهی که مسلمانان آن را از هندیان فرا گرفته بودند و یا در برخی کتب تاریخی کشف قوانین حرکت کروی بودن زمین و اختراع عدسی را به مسلمانان نسبت داده و معتقدند که این اختراعات و اکتشافات یا بعدا ترجمه و به نام اروپاییان ثبت شده یا ندانسته برای بار دوم این دستاوردها را کشف و اختراع کردند .مثلا اختراع عدسی و تلسکوپ در بین مسلمانان مربوط به حدود قرن دهم و یازدهم میلادی توسط دانشمند مسلمان ابن هیثم است ولی در مجامع جهانی این اقدام به گالیله نسبت داده شده است.

. لازم به ذکر است که در جنگ صلیبی بسیاری از کتب مسلمانان سوزانده شد ولی در جنگ صلیبی دوم به دستور کلیسا و یا پادشاه کتب باقی مانده جمع آوری و به اروپا اورده شد. در نتیجه علوم ایرانی اسلامی به اروپا راه یافت و به طور وسیعی مورد استفاده قرار گرفت. الکامل فرزند ارشد صلاح الدین نیز پس از فهمیدن علاقه فردریک دوم به دانش مسلمانان، گروهی از ریاضیدانان و منجمان مسلمان را روانهٔ کاخ فردریک کرد که این کار خشم پاپ را بر انگیخت با آن که فردریک دوم از این واقعه شادمان بود.

تفاوت های ایران و چین در رفتارهای با امریکا/چرا ایران نمیتواند به شیوه چینی ها به امریکا متمایل شوند؟

جهانی شدن و بدون امپریالیسم1

آیا بهتر نیست ایران اقدام شبیه عملکرد چین پس از سقوط شوروی را بار دیگر در شرایط حساس کنونی تکرار کند؟

یکی از سوالاتی که امروز از اذهان برخی از متخصصان علوم سیاسی بر زبان ها جاری میشود،این مسئله است که تمایل ایران به کدام سمت میتواند به نفع منافع این کشور باشد؟آیا منافع ایران با دوری از سیاست های امریکا تامین خواهد شد؟آیا تقابل با منافع امریکا در منطقه موجب ازمحلال تدریجی ما نخواهد بود؟جدال با امریکا تا کجا ادامه خواهد داشت؟

در ابتدای این مقاله سوالاتی مطرح شد که اکنون پاسخ آن را به صراحت نمیتوانیم بیان کنیم اما پله پله تا رسیدن به پاسخ همه سوالات پیش خواهیم رفت.از این رو مقصود از تدوین سلسله مقالات امپریالیسم و جهانی شدن این است که بدانیم چرا جهانی شدن با امریکا میسر نخواهد شد.از این بابت سعی داریم تا نهایت حد ممکن به همه شبهات در خصوص این موضوع پاسخ دهیم و انشاالله پس از تدوین نهایی آن را بصورت یک مجله در خواهیم آورد.

یکی از مسایلی که مدتهای مدید است در جامعه محققان علوم سیاسی به یک موضوع تحقیقی تبدیل شده است،شناخت راهکارهایی مبنی بر رابطه ایران با غرب یا شرق بوده است.به باور برخی اگر ایران با شرق رابطه برقرار کند بی شک ناچار خواهد بود تا حداقل اظهار ارادتی به امریکا نشان دهد.عده ای نیز که معتقد به ارتباط با غرب هستند بر این شیوه اند تا به گونه ای با امریکا ارتباط برقرار کنند که از طرفی منافع ملی به یغما برده نشود و عزت و سرافرازی نظام و ملت نیز حفظ گردد.

عده ای نیز بر این باور اند که امروز زمان یک تصمیم سرنوشت ساز فرا رسیده است.آنها کشور چین را نمونه بارز ایران در شرایط کنونی میدانند و بر این عقیده اند همانگونه که کشور چین در تصمیمی سرنوشت ساز در بهبوهه جنگ امریکا و شوروی تصمیم به دیدن دم کدخدا گرفت و به سمت ایالات متحده متمایل شد امروز نیز ایران باید مشابه این اقدام را صورت دهد تا به این واسطه منافع خود را حفظ کرده و قدرت اقتصادی خود را افزون تر از پیش نمایان سازد.

اما باید پیش از عملیای کردن این تئوری،به خوبی در جوانب مختلف این موضوع تفکر نمود و تصمیم نهایی را به گونه ای گرفت که اشتباه محاسباتی در آن راه نداشته باشد و خساراتی را متحمل کشور ننماید.ابتدا شرایط چین را برسی خواهیم کرد.

اولا کشور چین در آن برهه زمانی تحت فشار امریکا نبود و اگر هم تحت فشار قرار داشت،حداقل آن را متهم به تروریست دولتی و نقض حقوق بشر و غیره نمیدانستند و طبیعی است که تمایل آن به سمت امریکا،مایه شرمساری دولتمردان چین تلقی نمیشد.از این رو نمیتوان گفت تمایل آنها به امریکا تحقیر دولت چین را به دنبال داشت.اما ایران امروز در شرایط تحریم های سخت و غیر قانونی است و هر روزه از سوی منابع رسانه ای ایالات متحده و متحدانش مورد اتهام و دادخواهی قرار میگیرد.از این رو تمایل دولت ایران به سمت امریکا میتواند یک آبروریزی بزرگ برای دولتمردان ایرانی و یک از خودبیگانگی و پذیرش شکست در حد بین المللی شمرده شود و کلیه اعتبار ایران در منطقه را زیر سوال برده و خسارات دیپلماتیکی چه بسیار سنگین تر از فتنه 88 را برای نظام و دولت تحمیل نماید.

ثانیا کشور چین در آن روزها برخوردار از ارتش اتمی برخوردار بود از این رو دولت امریکا نتوانست از گزینه های روی میز سخن بگوید و سرانجام تصمیم به سازش با چینی ها را اتخاذ نمود.این در حالی است که ایران تاکنون از بمب اتم برخوردار نبوده است و به دنبال دست یابی به آن هم نخواهد بود.از این رو تمایل به امریکا زمینه تحقیر ملت ایران را فراهم خواهد کرد چرا که ایالات متحده میتواند با وقاحت تمام و هر زمانی که بخواهد از گزینه های روی میز سخن بگوید و زبان به تحدید و تحقیر ملت و دولت ایران بگشاید.کما اینکه تاکنون نیز همین شیوه را دنبال کرده است.

مسئله سومی که مانع ایجاد رابطه متقابل ایران و امریکا خواهد بود مسئله اسراییل است.زمانی که کشور چین تمایل خود را به امریکا نشان داد،دولتی همچون اسراییل بعنوان مانع از قدرت یافتن او در منطقه شرق آسیا حاکمیت مستقلی نداشت و او نیز خود را ملزم به حمایت از چنین دولتی نمیدانست.این در حالی است که بازگشایی رابطه با امریکا توسط ایران لزوم ملاحضات منطقه ای و استراتژیکی با اسراییل را به همراه خواهد داشت که وجه بارز آن پیشنهاد امریکا برای بازدید از مراکز نظامی ایران است.

اما آخرین مسئله ای که وجود دارد الگوی جهانی شدن ایران و امریکا است.شاید چین در آن دوران الگو و طرحی برای جهانی شدن ارائه نداده بود کما اینکه امروز نیز الگویی ارائه نداده است و گویا قصدی هم برای جهانی شدن ندارد.از این رو تاکنون تمایل چین به امریکا بر منافع استراتژیکی دو طرف تاثیر منفی نگذاشته است.اما الگوی ایران برای جهانی شدن به گونه ای است که همه ملاحضات استراتژی و فرهنگی ایران به گونه تمام و عیار با منافع امریکا در منطقه تقابل پیدا خواهد کرد.ایران در پی استقالال ملت هایی است که سالها در غفلت به سر برده اند و امروز در سایه امریکا به زندگی خود ادامه میدهند.سیاست جمهوری اسلامی ایران حمایت از مردمانی است که لزوم بیداری و بازگشت به خویشتن خویش در چهره آنها نمایان شده است اما صهیونیسم جهانی اجازه ظهور و بروز آن را نداده است.اما در این راستا سیاست امریکا بسیار متفاوت است.امریکا نشان داده است سخت در صدد بازسازی طرح شکست خورده خاورمیانه جدید است تا به این طریق امنیت اسراییل روز به روز ضمن حفظ تعهدها تامین گردد و باید گفت،نظام سلطه در این راه از هیچ گزینه ای فروگذار نکرده و قطعا نخواهد کرد.

همه نکاتی که گفته شد حکایت از ضعف رابطه احتمالی بین ایران و امریکا دارد.چنانچه اگر رابطه ای هم پدید بیاید قطعا منجر به تحقیر ملت خواهد بود.از این رو باید بگویم رابطه احتمالی در عرصه بین المللی بسیار ضعیف جلوه خواهد کرد که عمده دلیل آن مسئله هسته ای و اختلافات دو کشور در راستای اهداف جهانی شدن است.

پاسخ به دو سوال بنیادین در خصوص انگیزه دموکرات ها،جمهوری خواهان و صهیونیست ها از مذاکره با ایران

چندی پیش سوالی برایم مطرح شد که به راستی چرا امریکایی ها حاضر شده اند در بیانیه مطبوعاتی لوزان حق غنی سازی برای ایران را مورد پذیرش قرار دهند.سوال دیگری که توانستم آن را رابط سوال پیشین قرار دهم این مسئله بود که چرا خواست دموکرات ها مبنی بر تداوم غنی سازی ایران موجب اختلاف آنها با اسراییل شده است؟


ابتدا سوال دوم را دنبال خواهم کرد.نمیخواهم بگویم اختلافی که بین اسراییل و امریکا بوجود آمده آمده است،یک اختلاف زرگری بوده است اما آن را صد درصد هم نمیتوان واقعی قلمداد کرد.البته که اختلافاتی در خصوص نحوه متوقف ساختن برنامه اتمی ایران وجود دارد اما این اختلاف به گونه ای مدیریت شده است که شرایط را به نفع امریکا و خود اسراییل به پیش ببرد.


در ایران برخی بر این عقیده اند که مخالفت نتانیاهو با توافق ژنو یا بیانیه لوزان و عدم توجه دولت اوباما و دموکرات ها بر مخالفت های اسراییل میتواند دلیل مناسبی برای خوب بودن توافق با امریکا باشد.به نوعی باید گفت عده ای اختلاف میان روش امریکا و اسراییل را ملاک خوب یا بد بودن یک توافق سرنوشت ساز در نظر گرفته اند.اما هر انسان هوشمندی باید این دو مسئله را از هم جدا کند تا بتواند یک تحلیل نسبتا صحیح از این مسئله ارائه دهد.


بگذارید نگاهی به صحبت های جمهوری خواهان در کنگره داشته باشیم.اصطلاحی در کنگره امریکا در جریان است با عنوان های پلیس بد و پلیس خوب که اینها خود بیانگر اصل مطلب خواهند بود.پلیس خوب را باید دولت امریکا تلقی کرد.یعنی کسی که در پی اجرای قانون است و قانون را با ملایمت و خوش خلقی به اجرا در خواهد آورد.به بیان دیگر باید گفت در این میان ایران نقش خلافکاری را بازی میکند که چه به دست پلیس بد و چه به دست پلیس خوب بیفتد محاکمه خواهد شد و حالتی غیر این دو وجود ندارد.امریکا پلیس خوب و اسراییل در نقش پلیس بد است.هردو یک قانون را اجرا خواهند کرد و ایران را محاکمه خواهند نمود.درواقع سرانجام ایران به یک گونه است.اما شیوه ها متفاوت است.


از الگویی که ارائه شد میتوان دریافت ،سیاست ایالات متحده در برخورد با ایران،فشار حتی بر سر میز مذاکره است.یعنی همان اصطلاح چماق و هویج که تا پیش از عزم ایران برای نرمش قهرمانانه بکار برده میشد.فرض کنید شما را بر سر میز مذاکره نشانده اند و پلیس خوب در مقابل شما قرار گرفته است که اگر به خواست او جامه ی عمل نپوشانید،پلیس بد وارد اتاق خواهد شد و با زور،شما را محاکمه خواهد کرد.این همان سیاستی است که از اختلاف میان امریکا و اسراییل برداشت میشود.هردو یک هدف را دنبال میکنند اما شیوه آنها متفاوت است.


اکنون به سراغ فشار کنگره امریکا بر دولت این کشور برویم.بی تردید رییس جمهور بعدی امریکا جمهوری خواه خواهد بود و فرصت دولت دموکرات رو به پایان است.جمهوری خواهان سعی دارند به ایران بفهمانند که فرصت اوباما در حال اتمام است و توافق با دموکرات ها بی اعتبار خواهد بود و جمهوری خواهان آن را عمل نخواهند کرد.اما هر انسان عاقلی میداند اگر آنها هم بر سرکار بیایند چاره ای جز مذاکره با ایران پیش رو نخواهند داشت و این اقدامات و مخالفت ها با دولت اوباما تنها برای کسب فرصت و امتیاز توافق با ایران برای خودشان است.چراکه توافق اوباما با ایران میتواند تاثیر زیادی در آرای دموکرات ها در انتخابات آینده امریکا داشته باشد.


این در حالی است دموکرات ها سعی دارند به گونه ای ایران را از برسر کار آمدن جمهوری خواهان و به نوعی پلیس بد واهمه دهند و به نوعی به ایران بگویند که فرصت تو رو به پایان است.


اکنون به جواب نسبتا روشنی نسبت به سوال دوم دست یافتیم و قصد داریم به کمک پاسخ مسئله دوم،مسئله اول را حل کنیم.از آغاز برنامه هسته ای ایران تحریم های گوناگون بر علیه اشخاص و شرکت ها و بانک های گوناگون وضع شده است که سعی بر آن بوده است که این تحریم ها به میزان افزایش توان اتمی ایران،افزایش یابد تا به نقطه فوران برسد و آنچه در پروژه دلتا از آن بعنوان نافرمانی مدنی یاد میشود،در خیابان های ایران به وقوع بپیوندد.یعنی دقیقا مشابه روندی که امریکایی ها در برخورد با برنامه اتمی لیبی در پیش گرفتند و به نتیجه مثبتی دست یافتند.اما آنچه در جریان بود ،حقیقتی تلخ را برای بدخواهان ملت ایران را بازگو میکرد.از طرفی ترقی و پیشرفت چشمگیر برنامه اتمی ایران در رسانه ها انعکاس می یافت و از طرف دیگر ناکار آمدی تحریم های ضد ایرانی.درواقع خط صعودی تحریم نتوانسته بود همسان با پیشرفت اتمی ایران شتاب کافی به خود بگیرد و هم تراز با آن حرکت کند.تلاش امریکایی ها و لابی های صهیونیستی در مجامع بین المللی و کنگره امریکا هم نتوانست چنان که باید به سرعت تاثیر گذاری تحریم بیفزاید.از این رو امریکایی ها تصمیم گرفتد تا به جای تلاش برای افزایش سرعت تاثیر گزاری تحریم،تلاش خود را برای کاهش سرعت برنامه اتمی ایران بر سر میز مذاکره بکار گیرند تا به گونه ای با حفظ تحریم،سرعت ترقی دانش هسته ای را در ایران رو به زوال بکشند تا به خیال خود به ملت نشان دهند که برنامه هسته ای ایران بازدهی کمی داشته است و تحریم در مقابل این پیشرفت توانسته است عزرض اندام نماید.قطعا این زمینه ای خواهد بود برای آغاز نافرمانی مدنی و آنچه مارک پالمر و امثال جین شارپ تحت عنوان پروژه دلتا یا انواع نافرمانی های مدنی بیان کرده اند.

عوامل تمایل روسیه به بازگشایی روابط با ایران/آغاز همکاری های نظامی ایران و روسیه با لغو فرمان تعلیق فروش سامانه س300 به ایران

عوامل تمایل روسیه به بازگشایی روابط با ایران


سفر وزیر دفاع روسیه به ایران پس از ۱۵ سال و تأکید وزیر دفاع ایران و شویگر بر عزم دو کشور برای برقراری ارتباط در سطح منطقه ای و دوجانبه خبر از آغازی دیگر بر دوره نوین روابط این دوکشور داده .به نظر میرسد در آینده نزدیک پوتین به ایران سفر خواهد کرد تا اولین برگ این دوره تاریخی رقم بخورد. در این بین، هرچند موضوع سامانه های اس ۳۰۰ برجسته شده، اما این سفر و قراداد امضاء شده را باید در چهارچوبی وسیع تری متاثر از شکل گیری دیدگاهی کلان در ایران و روسیه مبنی بر تقویت همکاری های امنیتی و نظامی برای تأمین منافع دوجانبه و تاکید بر ضرورت مقابله با تهدیدات مشترک دیده شود. بی شک، عوامل زیادی هستند که اجرایی شدن این قرارداد را با تردید مواجه می کنند، اما انگیزه هایی نیز هستند که تهران و مسکو را به همکاری بیشتر نظامی سوق می دهند.


از جمله محرکه های توسعه روابط ایران و روسیه در ابعاد نظامی باید به تداوم اختلافات دو کشور با غرب اشاره کرد، که به نظر نمی رسد، در کوتاه مدت قابل بهبود باشند. این موضوع در کنار احتمال به قدرت رسیدن جمهوری خواهان در انتخابات آتی ریاست جمهوری امریکا، مقامات تهران و مسکو را به تحکیم مواضع و یافتن دوستان جدید و ابزارهایی برای تقویت توان استقامت در مقابل غرب واداشته است. در این بین، هرچند ایران و روسیه روابط راهبردی ندارند و در میان مدت نیز نخواهند داشت، اما این جریان همگرایی با وجود رویکرد مخاصمانه غرب نسبت به دو کشور، تلاش کرده و می کنند تا از ظرفیت های هم برای کاهش فشارها استفاده نمایند.


در همین رابطه و در واکنش به اصرار غرب بر پیشروی جغرافیایی به شرق در قالب سپر دفاع ضدموشکی، گسترش ناتو، راهبرد هرج و مرج در خاورمیانه و راهبرد اقدام غیرمستقیم در اوکراین، مقامات تهران و مسکو هم زمان دستور تقویت توان نظامی را صادر کرده و تحکیم روابط نظامی را تاکتیکی موثر در مقابل این تهدیدات دانسته اند. روسیه بعد از تحولات لیبی، سوریه و سپس اوکراین به عمیق بودن اختلافات و ضررات وابسته کردن خود با غرب پی برده و بر همین اساس، تقویت روابط با شرق و جنوب از جمله ایران را در نظر داشته است. تهران نیز، با توجه به فشار جمهوری خواهان برای تحریم بیشتر ایران که از آن به پایان دیپلماسی تعبیر شده، همه سناریوها از جمله باز شدن دوباره پرونده جنگ و خصومت را در نظر دارد. طبیعتاً، دریافت سامانه های دفاعی پیشرفته از روسیه، در سخت تر شدن تصمیم اقدام نظامی تاثیر گذار خواهد بود و از طرفی دست ایران را برای فشار بر غرب بازتر خواهد کرد و قادر است از توان نرمشی خود بکاهد.


حفظ ثبات و امنیت منطقه ای منفعت مشترک ایران و روسیه است و هر دو کشور در خصوص به مخاطره افتادن آن در مختصاتی از افغانستان، تا آسیای مرکزی، حوزه خزر، قفقاز، خاورمیانه خصوصاً در عراق و سوریه و در موضوعاتی چون سپر دفاع ضدموشکی، گسترش ناتو به شرق و تروریسم ابراز نگرانی کرده اند. هرچند همکاری نظامی ایران و روسیه، ظرفیت پاسخ گویی به تمام این تهدیدات را ندارد، اما می تواند در تخفیف تهدیدات موثر باشد. در همین رابطه، شناخت بهتر استراتژیک ایران از تحولات عراق، سوریه و تحرکات داعش از یک سو و توانمندی های اطلاعاتی و تسلیحاتی روسیه از سوی دیگر، می تواند ترکیبی مناسب برای مهار تهدیدات روز افزون از این مناطق باشد. هرچند، دو کشور در این زمینه ها همکاری های نامنظمی داشته اند، اما قرارداد نظامی اخیر می تواند بستری برای نظم بخشیدن به این همکاری ها باشد


نگرانی روسیه از احتمال امضاء توافقنامه جامع هسته ای میان ایران و غرب و به دنبال آن، از دست رفتن نفوذ سیاسی و امتیاز های سیاسی ناشی از دشمنی ایران با غرب مسئله ی پوشیده ای نیست. همین مسئله، یکی از دلایل اقبال اخیر روسیه به تقویت همکاری با ایران از جمله در ابعاد نظامی برای کاهش خسارت ها است، چرا که یکی از محاسن هر قراداد نظامی ایجاد نفوذ سیاسی و منطقه ای است.


بر همین اساس قائدتا روس ها باید بیش از ابعاد فنی، بعد منطقه ای سفر آقای شویگو به تهران را امری پراهمیت بدانند. با توجه به رویکرد تهاجمی منطقه ای غرب علیه روسیه، تقویت روابط آن با کشورهای هم اندیش در تأخیر و مانع تراشی در پیشروی غرب ضروری است. از سو دیگر، با عنایت به اینکه یکی از مفاد قراداد اخیر، تسهیل حرکت کشتی های نظامی طرفین در بندرهای یکدیگر است..


از طرفی به نظر میرسد افزایش فروش تسلیحاتی برای تقویت صنایع نظامی در شرایط افت قیمت جهانی نفت یکی از مهم ترین اهداف قرارداد نظامی اخیر روسیه با تهران باشد که در قراردادهای مشابه با مصر، هند و کشورهای امریکای لاتین نیز مد نظر بوده است.


با توجه به همه مطالب ذکر شده به نظر میرسد روابط ایران و روسیه در حال بهبود است اما این بهبود روابط در عین حال هوشمندی دولتمردان و رهبران ایران را میطلبد.از این نکته هم نباید فارق شد که روابط با روسیه و تسحیل در روند تجارت اصلحه های سبک و سنگین و محمات نظامی میتواند به ایران کمک کند تا بار دیگر گزینه نرمش را از روی میز بردارد و رویکرد تخاصمی نسبت به غرب را در دستور کار قرار داده و فعالیت های اتمی ایران از سر گرفته شود از طرفی نیز انعقاد توافق هسته ای و روابط ایران با کشورهای اروپایی فرصت رابطه با روسیه را از دست خواهد داد و ممکن است روسیه از روابط نظامی با ایران صرف نظر کند.

تحلیل موانع موجود در روابط ایران و روسیه/ارزیابی انگیزه ایران و روسیه از برقراری روابط دوجانبه

برسی موانع موجود در روابط ایران و روسیه


پیش از این در مقاله ای به برسی محرکه های روابط ایران و روسیه پرداختیم.در این مقاله قصد داریم موانع موجود در روابط دو کشور را مطرح نماییم.


روسیه و ایران هر دو در مقطعی خاص از روابط خود با غرب قرار دارند. تهران در مسیر بهبود و روسیه در مسیر تنش بیشتر واقع شده است که البته دورنمای هر دو مبهم به نظر می آید. در این شرایط، دو کشور از اقداماتی که به تشدید روابط با غرب بینجامد، پرهیز کرده اند. من فکر میکنم مسکو از اختلافات نهادینه ایران با غرب آگاه است و تهران نیز بر عمق تنش ایجاد شده فعلی میان مسکو و غرب وقوف کامل دارد. هر دو می دانند که هر گونه توسعه عملی روابط می تواند بهانه ای برای تشدید فشارهای غرب باشد.


احتیاط در دو کشور در موضوع توسعه روابط، خصوصاً در ابعاد نظامی ناشی از همین ملاحضه است. البته، هرچند تهران و مسکو تاکنون خواستار تشدید روابط خود با غرب نبوده اند و از دادن بهانه دوری کرده اند، اما این مسئله به این معنی نیست که تمام اقدامات خود را با غرب هماهنگ کنند..


بعلاوه مسکو می داند که ایران برحسب نیاز و برای تقویت خود در مقابل غرب به روسیه مایل شده و در صورت، حل اختلافات و امضاء احتمالی قرارداد جامع هسته ای، تعاملات با روسیه را با اهمیت اندکی دنبال خواهد کرد.به نظر میرسد ایران نیز می داند که مسکو بنا به اجبار و به دنبال چالش در روابط خود با غرب به همکاری با ایران مایل شده، و لذا، این فرض را غیرممکن نمی داند که به محض برقراری رابطه روسیه با غرب، دلیل وجودی روابط آن با ایران خصوصاً در حوزه حساس نظامی نیز از بین برود. در این زمینه، ایران تجربه قابل اتکایی دارد. روسیه همواره روابط با ایران را به عنوان بند قابل اتکایی از روابط خود با غرب دنبال کرده و همچنانی که لغو قرارداد سامانه های اس ۳۰۰ نشان می دهد، غرب عاملی موثر در مقام اجرای تعهدات مسکو در قبال تهران خواهد بود.


ایران به منافع مشترک روسیه و غرب در زمینه امنیت بین الملل و ترجیح مسکو به همکاری با غرب در این حوزه نیز وقوف دارد از این رو برای تهران روشن است که روسیه همکاری بلندمدت امنیتی و نظامی با غرب را به همکاری با تهران ترجیح خواهد داد.این در حالی است که تهران به وابستگی نسبی نظامی به روسیه که افزایش نفوذ سیاسی آن را به دنبال خواهد داشت، واقف است.از این رو به نظر می رسد تهران به روابط نظامی با روسیه دید گسترده ای ندارد و تنها به دنبال رفع نیازهای دفاعی و استفاده از توان تسلیحاتی و اطلاعاتی روسیه برای مقابله با تهدیدات منطقه ای است و البته مانور دیپلماتیک برای ارزیابی واکنش 5+1 بر سر پرونده هسته ای ایران است.چرا که این احتمال تقویت شده است که غرب برای جلوگیری از خصومت ایران ودوستی دوباره با روسیه امتیازهای بیشتری به ایران بدهد و احتمالا لغو کامل تحریم ها در دستور کاری آنها قرار خواهد گرفت..


در موضع دیگر باید به مسئله اسراییل اشاره کنیم.گرچه اسرائیل مهم ترین شریک مسکو در خاورمیانه نیست، اما مقامات روس بارها اهمیت این روابط را گوشزد کرده اند. بی تردید، اصرارهای تل آویوو یکی از عوامل اصلی لغو قرارداد سامانه های اس ۳۰۰ و انصراف مسکو از تحویل تسلیحات پیشرفته به ایران بوده است. روسیه می داند که ممکن است ایران برخی تکنولوژی ها و تسلیحات دریافتی را به سوریه، حزب الله و حتی حماس انتقال دهد که این مسئله می تواند در روابط آن با تل آویوو اخلال ایجاد نماید. همین مسئله و استفاده حزب الله از موشک ها هدایت شونده ضدتانک روسی علیه اسرائیل در جنگ ۳۳ روزه بهانه ای برای بدبینی اسراییل به روسیه بود. لذا، مخالفت های تل آویوو با توسعه روابط نظامی مسکو و تهران را باید به عنوان یک عامل تاثیر گزار نسبی مدنظر قرار داد..


همچنان که تاریخ نشان می دهند، قراردادهایی که بین ایران و روسیه امضاء شده، اما اجرای آنها به واسطه عوامل منطقه ای یا بین المللی با مشکل مواجه شده است بسیار زیاد بوده اند. قرارداد نیروگاه اتمی بوشهر، سامانه های اس ۳۰۰ و یادداشت تفاهم اخیر نفتی مشهور به نفت در برابر کالا نمونه هایی از این دست هستند. قرارداد همکاری های نظامی ایران و روسیه نیز مسیری دشواری برای اجرا دارد اما من فکر میکنم در شرایط حاضر، محرکه ها بر موانع موجود پیشی گرفته است.چرا که از طرفی روسیه حاضر به کوتاه آمدن در اوکراین نیست و به نظر میرسد این اروپا است که تاکنون در مقابل روسیه عقب نشسته است البته مذاکرات همچنان ادامه دارد و دولت به خصوصی فاتح این قضیه نخواهد بود و منافع اوکراین به میزانی به هر دو قطب تخاصم خواهد رسید.با این حال به نظر میرسد سیاست جدید روسیه بر یک همکاری منطقه ای جدی شکل گرفته است و لاوروف نیز اعلام کرده است که جنگ سردی را آغاز نخواهد کرد.اما من فکر میکنم دیر یا زود این جنگ سرد به محض کاهش افول سیاست های ایالات متحده در خاور میانه آغاز خواهد شد و روسیه به تقویت روابط نظامی با کشورهایی چون عراق و سوریه و ایران خواهد پرداخت و بر شرکای منطقه ای خود خواهد افزود و به زودی جنگ سردی را علیه ایالات متحده شکل خواهد داد و این در حالی شکل خواهد گرفت که اتحادیه اروپا دیواری از شکاف های فراوان شده است.