یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران
یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران

پاسخ به سوال/چرا در دوران سازندگی تورم به 49 درصد رسید؟/توسعه اقتصادی دهه هفتاد یک توطعه اقتصادی بود

ریشه این قضیه را باید در عملکرد تکنوکرات ها در دوران سازندگی دانست.آنچه واضح است این مسئله است که در ان زمان مدل روشنی برای اقتصاد در دست دولت نبود و این شرایط طالب اقتصاد دانهایی بود که که بر سر یک میز بنشینند و مدلی را طرح ریزی کنند که کشور به آرامی به سمت تعدیل اقتصادی پیش برود.اقدامی که تا امروز هم صورت نپذیرفته است.


در آن شرایط دولت تصمیم گرفت سیاست تعدیل اقتصادی را با توصیه و رهبری کارشناسان صندوق بین المللی پول به اجرا بگذارد که البته این روند با شتاب دولتمردان همراه گشت.این شتاب موجب شد که دولت تصمیم خود را مبنی بر عدم تهیه کالای ضروری و خرج بودجه های رفاهی که باید در راه رفاه ملی به مصرف میرسید،قطعی نماید.که به دنبال آن قیمت قند و شکر سر به فلک نهاد و شایعاتی مبنی بر احتکار و گران فروشی و اخاذی فضای جامعه را متشنج کرد.


اما اگر از این سیاست های غلط اعمال شده بر اقتصاد هم بگذریم مسئله مهم تر اظهاراتی بود که در این خصوص از ناحیه مسوولین اقتصادی آن دوران به گوش میرسید که گویا دولت تمایل چندانی به پذیرش خطای خود نداشت و شاید هم تداوم چنین روندی را دنبال میکرد.رهبران اقتصادی دولت هاشمی این روند را طبیعی دانستند که فقرا باید زیر چرخ توسعه له شوند تا کشور به تعدیل اقتصادی برسد.این در حالی بود که تداوم این فشار خسارات معنوی کثیری به بدنه اجتماعی کشور وارد می آورد و این فشاری بود که قادر بود یک ظرفیت شورشی عظیم در قلوب ملت قرار دهد و پایگاه اجتماعی مسئولین نظام را به سستی کشاند.گویا عده ای قصد این کرده بودند که یک شبه صاحب ثروت های باد آورده شوند و عد او روز به روز ضعیف و ضعیف تر،گردند.این در حالی است که در شرایط آن زمان،فقر گریبان گیر قشر عظیمی از جامعه ایران بود و توسعه اقتصادی عجولانه میتوانست جامعه را در مقابل حاکمان خود قرار دهد و تامین کننده ناامنی و زمینه ساز شورش توده های کم در آمد و مستضعفینی شود که مدتی پیش در مقابل نظام طاغوت انقلاب کرده بودند و به امید تحقق عدالت اجتماعی،با اعتماد به رهبران خود،آنها را به حکومت گماشته بودند در حالی که صاحبان اصلی این انقلاب و نظام همان ملت رنج دیده ای بودند که به عقیده عده ای تکنوکرات امروز باید زیر چرخ اقتصاد له میشدند تا نظام اسلامی بالنده شود.


نتیجه این عمل رسیدن قیمت دلار از 300 تومان به هزار تومان بود که تنها به مدت سه روز انجام گرفت.اما سرانجام با دستور قاطع مقام معظم رهبری این روند متوقف شد و طراحان توطعه تکنوکراتیزه کردن اقتصاد ایران و تبدیل اقتصاد به یک اقتصاد قدرتمند سرمایه داری دست از پا دراز تر،تصمیم گرفتند این روند را به گونه ای دیگر دنبال کنند.باید به این باور رسید که تبعیت از این الگوی اقتصادی اساسا راه را بر هرگونه عدالت اجتماعی خواهد بست و از کلیه شعارهای اصلی و اهداف نظام صرف نظر خواهد کرد.علاوه بر آن باید گفت اساسا در اقتصاد سرمایه داری،یک قطب وجود دارد که آن قطب بازار دلار امریکا است.پس اقتصاد ایران نمیتواند هم سرمایه داری باشد و هم پویا باشد.اقتصاد ایران هر چقدر هم سرمایه داری شود نه تنها اقتصاد امریکا نخواهد شد بلکه وابسته تر خواهد بود.نه تنها ایران بلکه هیچ کشوری نمیتواند در اقتصاد سرمایه داری خود را از بلایای تحریم و بحران اقتصادی ایمن کند و اقتصادی غیروابسته و بومی پدید آورد.چرا که اقتصاد سرمایه داری تنها یک قطب دارد و فرض دو قطب و دو پیرامون برای آن محال است.تدوین الگوی اقتصاد بومی در شرایطی صورت میگیرد که آنچه تدوین میشود،چیزی غیر از سرمایه داری باشد.به نظر من توسعه اقتصادی با الگوی سرمایه داری اصولا بی معناست و معنی دقیق تر آن توسعه وابستگی به سرمایه داری است.


 

مردم منتظر حکم متهم م.ه هستند/چه کسی پیروز میدان عدالت است؟

در روزهای آینده نه فقط قوه قضاییه بلکه کل نظام جمهوری اسلامی ایران در برابر آزمون بزرگی قرار میگیرد، آزمونی که نتیجه آن هم میتواند سطح اعتماد مردم و نخبگان به نظام را بالاتر ببرد و هم برعکس این حالت محتمل است.

شاید بتوان گفت رسیدگی به پرونده مهدی هاشمی یا همان آقای “م.ه” معروف و همان آقای جونیور در پرونده استات اویل بدلیل ابعاد امنیتی ، اقتصادی و سیاسی اتهامات، بزرگترین چالش قوه قضائیه در حداقل دهه اخیر باشد.

مردم ایران بسیار مردم باهوشی هستند و بر خلاف مردم بسیاری از کشورها از حافظه خوبی هم برخوردارند .

مردم حکم اعدام صادر شده برای فاضل خداداد  را به یاد دارند

مردم حکم اعدام صادر شده برای امیرمنصور آریا را به یاد دارند

مردم حکم اعدام صادر شده برای آن جوانکی که در خیابان با چاقو کیف عابری را سرقت نمود، به یاد دارند.

مردم به یاد دارند که هر از گاهی عده ای را در شهر آفتابه به گردنشان میاندازند و برای عبرت خلایق میچرخانند.

بله مردم احکام ریز و درشت دستگاه قضا را در نظر دارند.

در اینکه نظام جمهوری اسلامی توان اعمال قدرت نسبت به خطاکاران عادی را دارد، مردم هیچ شک و شبهه ای ندارند اما…

اکنون ملت منتظرند ببینند آیا زور نظام جمهوری اسلامی به فردی که وابسته به قدرت سیاسی هست هم میرسد یا نه

یکی از نتایج محتمل حکم صادره از سوی قاضی م تواند این باشد که مردم مطمئن بشوند که نظام جمهوری اسلامی با هیچ مفسدی حتی اگر وابسته به بلند پایگان حکومت باشد رودربایستی ندارد .

البته بسته به نوع حکم صادره و نتیجه زور آزمایی نظام با یکی از وابستگان به قدرت سیاسی، نتایج دیگری نیز به ذهن خطور میکند که حتی تصور آن نیز موجب خسران است.

به شخصه بسیار امیدوارم در این زور آزمایی نظام مقدس جمهوری اسلامی سربلند بیرون بیاید و نشان دهد که در نظام اسلامی هیچ مفسدی در مقابل قانون مصونیت ندارد.

در روزهای آینده نه فقط قوه قضاییه بلکه کل نظام جمهوری اسلامی ایران در برابر آزمون بزرگی قرار میگیرد، آزمونی که نتیجه آن هم میتواند سطح اعتماد مردم و نخبگان به نظام را بالاتر ببرد و هم برعکس این حالت محتمل است.

شاید بتوان گفت رسیدگی به پرونده مهدی هاشمی یا همان آقای “م.ه” معروف و همان آقای جونیور در پرونده استات اویل بدلیل ابعاد امنیتی ، اقتصادی و سیاسی اتهامات، بزرگترین چالش قوه قضائیه در حداقل دهه اخیر باشد.

مردم ایران بسیار مردم باهوشی هستند و بر خلاف مردم بسیاری از کشورها از حافظه خوبی هم برخوردارند .

مردم حکم اعدام صادر شده برای فاضل خداداد  را به یاد دارند

مردم حکم اعدام صادر شده برای امیرمنصور آریا را به یاد دارند

مردم حکم اعدام صادر شده برای آن جوانکی که در خیابان با چاقو کیف عابری را سرقت نمود، به یاد دارند.

مردم به یاد دارند که هر از گاهی عده ای را در شهر آفتابه به گردنشان میاندازند و برای عبرت خلایق میچرخانند.

بله مردم احکام ریز و درشت دستگاه قضا را در نظر دارند.

در اینکه نظام جمهوری اسلامی توان اعمال قدرت نسبت به خطاکاران عادی را دارد، مردم هیچ شک و شبهه ای ندارند اما…

اکنون ملت منتظرند ببینند آیا زور نظام جمهوری اسلامی به فردی که وابسته به قدرت سیاسی هست هم میرسد یا نه

یکی از نتایج محتمل حکم صادره از سوی قاضی م تواند این باشد که مردم مطمئن بشوند که نظام جمهوری اسلامی با هیچ مفسدی حتی اگر وابسته به بلند پایگان حکومت باشد رودربایستی ندارد .

البته بسته به نوع حکم صادره و نتیجه زور آزمایی نظام با یکی از وابستگان به قدرت سیاسی، نتایج دیگری نیز به ذهن خطور میکند که حتی تصور آن نیز موجب خسران است.

به شخصه بسیار امیدوارم در این زور آزمایی نظام مقدس جمهوری اسلامی سربلند بیرون بیاید و نشان دهد که در نظام اسلامی هیچ مفسدی در مقابل قانون مصونیت ندارد.

دولت عمان اجازه ورود منصورهادی را به خاک خود نداده است/اهداف رسانه ای از انتشار یک دروغ

آیا عمان به منصور هادی مجوز ورود به این کشور داد؟


ساعاتی پیش از حمله نظامی عربستان و متحدان عربی اش به خاک یمن،ارتش یمن و حوثی ها توانستند به سکونتگاه منصورهادی در عدن یورش برند اما در عملیات دستگیری او با شکست مواجه شدند..منصور هادی در پی این اقدام ارتش ناپدید شد و ساعاتی چند پس از ناپدید شدن اخباری مبنی بر ورود منصورهای به خاک عمان فضای رسانه های مطرح را به خود اختصاص داد.انتشار این خبر که با بهت زدگی مسئولین و سیاسیون عمان مواجه شد،توانست به نوعی عمان را وارد بازی یمن و کشاکش قدرت میان منصورهادی و حوثی ها کند.مسئله مهم تر آن که این اخبار از قالب خبرگزاری های عربی به جهان مخابره شد تا اقدامی باشد برای کشاندن عمان به بازی که صعودی ها و مصری ها و منصورهادی بر ضد انصارالله آغاز کرده اند.


من بر این عقیده هستم که دولت مسئولین عمانی هیچگاه اجازه ورود رییس جمهور مستعفی یمن را به کشورشان را نداده اند.این دولت که از آغاز بحران یمن موضعی بی طرف اختیار کرده است و تا جایی که سیاستش اقتضا میکرده است طرف های یمنی را حفظ خونسردی دعوت نموده است و از طرفی نیز اخیرا با تجاوز ارتش اعراب به یمن به مخالفت برخواسته است.بنابراین با این که این دولت تاکنون تغییر موضعی نداده است بسیار بعید به نظر میرسد که ورود منصورهادی به خاک عمان با مجوز رسمی دولت عمان بوده باشد.


به تازگی العربیه فارسی اعلام کرد که منصورهادی وارد ریاض شده است که در صورت صحت این خبر ،این مسئله میتواند محکم ترین دلیل بر عدم حمایت عمان از عبد منصورهادی باشد.با این که خبرگزاری های عربی سعی داشتند با انتشار خبر همکاری منصورهادی و عمان به نوعی کشورعمان را در ائتلاف عربی علیه انصارالله وارد کنند اما چیزی نگذشت که این مسئله ثابت شد که منصورهادی در عمان توقف نکرده و استفاده از خاک عمان صرفا برای رسیدن به مقصدی امن برای ورود به عربستان بوده است که تاکنون نتوانستم جزئیاتی از گذر منصورهادی از عمان بدست آورم.اما به عقیده من انتشار خبر سکونت منصورهادی در یمن تنها یک خبر کذب برای تغییر معادلات خاورمیانه و جذب عمان به سمت ائتلاف ضد حوثی ها بوده است و دولت عمان بر مواضع پیشین خود همچنان استوار است.

مقاله/روایتی بر فروپاشی گفتمان تئوکراسی پاپ در اروپا

انحطاط اسلوب تئوکراسی پاپ در اروپا


وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّـهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ ۖ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَـٰذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ


و (به یاد آورید) هنگامی را که عیسی بن مریم گفت: «ای بنی اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما هستم در حالی که تصدیق‌کننده کتابی که قبل از من فرستاده شده می‌باشم، و بشارت‌دهنده به رسولی که بعد از من می‌آید و نام او احمد است!» هنگامی که او با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحری است آشکار


اگر بخواهیم کلام را در این خصوص کسسته و باز سازیم به تعابیر فراوانی دست خواهیم یافت که آن را در مقاله ای جدا جهت بازگشایی این مطلب ارائه خواهیم نمود


دوران وسیعی از تاریخ علم را میتوان به تمدن اسلامی نسبت داد چرا که تمدن اسلامی پس از تمدن اروپا ظهور یافت و با نشر اخلاقیات و فرهنگ اسلامی در قلب تمدن های بزرگ دنیا تاثیرات قابل توجهی بر فرهنگ جوامع نهاد.


اگر جریان جنگهای مسیحیان و مسلمانان را طی دو دوره برسی کنیم دخول فرهنگ اسلامی را در اسپانیا به عنوان قلب اروپا در می یابیم.


با این تفاسیر سوالی مطرح میشود که آیا تولید علوم از زمان ظهور تمدن اسلام به منظر ظهور آمد؟


این که علوم از زمان نشر اسلام در جوامع اعراب یا اروپا یا ایران ظهور یافت سخنی غلط است.چرا که علوم از ابتدای خلقت بشر به سایر انسان ها منتقل شد.و جوامع هیچ گونه نقشی در آن نداشتند.اما فرهنگ آن جوامع بود که روند تکمیلی علوم را میپیمود.در واقع جامعه ی آمیخته با فرهنگ ،علومی مبتنی بر ارزش های همان فرهنگ به همان جامعه ارائه مینمود.علومی که میتوانست خرافی باشد یا علوم واقعی.یا علومی که بعد ها طی تغییر و تحولاتی که درجوامع صورت میگرفت تردید یا تکمیل میشد.


علومی نیز وجود دارد که در تمدن آسیای شرقی در بیش از سه هزار سال پیش تولید شده است.اما چون اغلب آنها تاثیر گرفته از فرهنگ آسیای شرقی بوده است اغلب جنبه ی خرافی داشته و امروزه با توجه به افزایش درک و فهم بشر برای انسان قابل حضم نبوده و نیست.پس این علوم مبنای خاصی نداشته و اغلب خرافه است و شاید تمدن آسیای شرقی موفقیتی بزرگ در زمینه ی تولید علم کسب ننموده است و اغلب آنچه در دانشگاه های شرق آسیا تدریس میشود جزوه ی درس دانشمندان ظهور یافته در قرن نوزدهم و بیستم در اروپا است.


حتی بسیار از علوم تولید شده در جوامع اولیه بشر نیز اینچنین بوده اند.برخی نیز طی سال های طویل تکمیل شده اند.علومی که برای جوامع امروز بسیار ساده و پیش پا افتاده است..


اما اگر بخواهیم علوم زاییده ی اروپا را مورد برسی قرار دهیم میتوانیم به طور مختصر آن را تمدنی متفاوت از سایر تمدن های ماقبل خویش بدانیم.چرا که این تمدن نشات گرفته از مسیحیت و علوم الهیات است.اما تحولات مذهبی و سیاسی در اروپا چندان بی رابطه با تغییر روند تولید علم در آن تمدن نیست.


تحریف کتب دوران صدر تاریخ مسیحیت و کتب دینی مسیح و فاصله گرفتن روحانیون و رهبران مسیحی از تعالیم این دین الهی عواملی بود که تاثیراتی سوء بر جوامع اروپا گذاشت.که از جمله آن میتوان کم رنگ شدن نقش مذهب در زندگی فردی و اجتماعی مسیحیان دانست.همچنین ظهور سلطه ی ظالمانه ی پاپ و قوانین ساخته مسیح بر جامعه ی اروپا منجر به اختلاف میان اروپائیان و ایجاد اندیشه ی ملی گرایی و افراطی گری در میان آنها شد.


این دوران را میتوان سخت ترین دوران در اروپا دانست که مسیحیت در تنگنای تارخی قرار گرفت و متحول شد.درحقیقت میسح چهره ای نسبتا متفاوت در اروپا پیداکرد.در آن دوران به مسیحیت از دیدگاه مذهب و تکلیفی دیده شد که در زندگی مادی بشر نقشی ندارد و تنها بعد روحانی دارد و حتی در مخیله انسان گنجانده گنجانده شده است. .


شاید این زمان را میتوان دوران بروز فرهنگ غرب و جهانی شدن این فرهنگ نو دانست.فرهنگی که فرهنگ دینی در آن حاکم بود.اما نه به نام مسیح بلکه نامی جدید به خود گرفته بود.واژه ی امانیسم تنها جایگزینی بود که بر مسیحیت نهاده شد و در ابعاد گوناگون اعلام وجود کرد..


از آن پس متفکران و دانشمندان پرورانده شده در مکتب سکولاریسم ، ناخلف ترین پرچم داران علم در جهان بودند.علومی چون اخلاقیات و فقه و فلسفه که مخالف جهان بینی مسیحیت بودند.ناخلف از این رو است که کلیه علوم را در راستای اهداف پلید سرمایه داران و جامعه فئودالیسم اروپا قرار دادند و این در حالی بود که هنوز رهبران کاتولیک سلاطین اروپا شمرده میشدند و دین چهره ای سلطه گرانه به خود میگرفت و به مرور زمان از صحنه ی پابلیک و سیاست خارج میشد.چرا که حکومت دینی مسیحیان لیاقت حاکمیت غیر مستکبرانه بر آنان را نداشت و این حاکمیت باید از صحنه خارج میشد و این به آن خاطر بود که آن زمان تعالیم مسیح مطابق تمایل فئودالیسم دچار تغییر اساسی شد..


در این زمان بود تقدیر خداوند چنین مقدر گشت که این بار آخرین پیامبر خویش را از نسل ابراهیم و در سرزمین پیامبران متولد سازد.سرزمینی که ابراهیم کعبه را در آن بنا نهاده بود.سر انجام محمد(ص) از نسل ابراهیم(ع) در مکه متولد شد و چون محمد متولد شد کنگره ی پولادین دو امپراطوری قدرتمند ایرا ن و روم( کسرا و روم)بر لرزه افتار و پیامبری که هزاران پیامبر وعده ی آمدنش را میدادند چشم خویش به دنیایی نهاد خود مصلح آن بود محمد (صل الله علیه و اله)همان موعود مسیح بود.مردی که حضرت مسیح(علیه السلام) وعده ی آمدنش را داده بود..


اکنون به مبحث اول باز میگردیم تا فرهنگ اسلام را از غرب تفکیک کنیم.


آنچه فرهنگ اسلام را از فرهنگ غرب متمایز میسازد اختلاف این دو فرهنگ بر سر ایدئولژی موجودیت خلق است که در تعریف انسانیت منعکس میشود.و اینجا تفاوت عمده ی غرب و مسیحیت آشکار میشود.


اسلام در کلام متفکران و صاحب نظران دین هیچگاه در مقابل مسیحیت اعلام وجود نمیکند بلکه اسلامیت و مسیحیت همواره در کنار هم قرار گرفته اند.نقطه ی مقابل اسلام،فرهنگ سکولار غرب است که موجودیت انسان را زیر سوال میبرد.


در اینجا سوالاتی مطرح میشود که:


*آیا غرب ایده ای غیر متافیزیک در خصوص تعریف انسانیت ارائه میکند؟


*تعریف انسانیت از منظر غرب بر گرفته از مکتب امانیسم و فرد گرایی است؟


*آیا سکولاریسم غرب در مقابل اسلام اعلام موجودیت کرده است؟


اینها سوالاتی است که پاسخ آنها در مکاتب ماتریالیسم غرب و ایئالیسم اسلام به عنوان نظریه کاملا اثبات شده است.


به اعتقاد نظریه پردازان مسلمان علوم زاییده ی اسلام برگرفته از فرهنگ توحیدی و الهی است و بر همه ی جنبه های مادی و معنوی و فردی و اجتماعی زندگی بشر احاطه دارد.همانگونه که دین اسلام دینی کامل است.پس این علوم،علومی کامل و صحیح و به دور از خرافه و کذب در تاریخ علم درخشش میکند.


 

نظری بر اندیشه اجتماعی رهبران داعش

نظری بر اندیشه اجتماعی رهبران داعش


به مطالعه ای که در خصوص آرا و اندیشه های فقها و فرماندهان و شیوخ و رهبران دولت به اصطلاح اسلامی صورت داده ایم میتوانیم آرا و اندیشه های آنها را در سه فصل طبقه بندی کنیم که در مقالات بعدی به فصل به فصل آن را شرح خواهیم داد.


ابتدا باید بدانیم آنچه معرف این اندیشه سرطانی است کلمه داعش نیست.چرا که مدت زیادی است که دیگر شاهد استعمال این کلمه از طرف منابع این گروه تروریستی نبوده ایم.آنچه در حساب های فیسبوک و توییتر آنها مشاهده میشود حکایت از اسامی نظیر دولت اسلامی و امت ضد مسیح یا امت اسلامی دارد.یعنی عین تفکرات وحدت آفرین اسلام در سیر تفکراتی این گروه گنجانده شده است.


به نظر میرسد که فریب خوردگان وهابی و غالب جوانان مسلمان که به این گروه پیوسته اند یا در فکر پیوستن به این گروه هستند،معنی وحدت را چشیده باشند و به درستی بدانند که وحدت اسلامی لازمه پیروزی بر دشمنان اسلام است.بنا بر این وحدت اولین و اساسی ترین محرکه داعش برای جذب جوانان مسلمان به سمت خود بوده است که در این راه توانسته است مسلمانان از نژاد های مختلف را فریب دهد و به سمت خود بکشاند.همانگونه که مشاهده میکنید پیکار جویان تروریست و فریب خوردگان آنها فارق از رنگ پوست و نژاد و ملیت گرد هم آمده اند تا هدف خود را به سرانجام برساند.


دومین اصل تحرک داعش،آن چیزی است که آنها اشدا علی الکفار و رحما بینکم شناخته میشود.از آنجا که این گروه تروریستی ماهیت اسلامی دارا بوده است لذا شعار های اسلامی در آن موج میزند گرچه چندان خبری از عمل شریعت در آن دیده نمیشود جز در اموری که تا پیش از این در جامعه عربی جاهل مدرن به فراموشی سپرده شده بود و اکنون نیز در جامعه جدید داعشی مسلک افراطی به یاد آورده شده است.رهبران این جریان فکری غالبا افرادی تحصیل کرده هستند که بارز ترین چهره آنها البغدادی است.سیاست داعش نیز بر مبنای آگاهی شکل گرفته است به جای این که در قالب افراط ریخته میشد باید در قالب اندیشه اصیل اسلام ریخته میشد تا به اینگونه بتواند بر جهان مسلط شود.چرا که فقط جامعه عربی جاهل میتواند سیطره بر جهان را به واسطه شمشیر اثبات کند.در حالی که جامعه اصیل اسلامی پیش از این ثابت کرده بود که قلم اساسی ترین راهکار تسلط بر جهان کفر است.از طرفی ازمحلال تمدن شکوهمند اسلامی از زمانی کلید خورد که مسلمانان موفقیت را در جنگ با مسیحیان یافتند و از مکتب و علم غفلت کردند و چون جنگ به پایان رسید چنان مست غنایم و ثروت جنگی شدند که دیگر فراموش کردند اسلام از آنها چه میخواهد.در این حال بود که جامعه ی شکست خورده مسیحیت به این باور رسید که شمشیر مسلمانان برنده تر از قلم آنهاست.بنا براین از در علم بر آمد و مسلمانان به دست خود تمدن ده هزار ساله خود را به آتش کشیدند.


همه مسائل گفته شده نتایج برداشت غلط از لفظ اشدا علی الکفار است.این لفظ به معنای جنگ طلبی نیست.این لفظ به این معناست که مسلمان تا میتواند باید از ذلت پذیری دوری کند.چرا که لازمه جنگ با کفار شناخت دشمن است و کسی که دشمن را بشناسد هیچگاه در بیمارستان های اسراییل بستری نمیشود.


از طرفی دیگر به نظر میرسد با گذشت ماه ها از تصرف شمال عراق و تسلط گروه موسوم به دولت به اصطلاح اسلامی بر مناطقی از شمال افریقا،سیاست داعش در برخورد با مسلمانان روندی سالمت آمیز پیدا کرده است تا بلکه حدودی از تنفر و وحشت عمومی پرهیز کند.این افراد ه تا پیش از تسلط بر منابع نفت عراق و سوریه سیاستی نظیر جبهه النصری و بوکوهرام را در پیش میگرفتند تا به حکم فرما کردن روح وحشت بر مسلمانان،برآنان مسلط شوند،امروز سیاست رحما بینکم را برگزیده اند تا نشان دهند که اسلام در حال احیا شدن است و مسلمانان باید در مقابل کفار یا کسانی که آنهارا امت صلیبی خطاب میکنند بایستند و آنها را شکست دهند.


آنچه داعش در ویدئو های خود منتشر میکند،گویای این مسئله است که گویا رهبران فکری این جریان در پی بسیج مسلمانان برای حرکت به مرزهای روم و شکست صلیبی ها هستند.اما امروز بر این باور رسید ایم که آنچه داعش میگوید تنها وسیله ای است برای برپایی یک جنگ صلیبی دیگر که چنانچه این واقعه همه گیر شود،و داعش بخواهد به سمت تسلیحات اتمی و شیمیایی حرکت کند،قطعا نتیجه ای جز نابودی مسلمانان و شکست مسیحیان در انتظار جهان نخواهد بود.و کسی که قدرت خواهد گرفت و از این بحران امنیتی در منطقه سود خواهد برد رژیم منحوس اسراییل است.همان حکومتی که در مرزهای خود رهبران این گروه را معالجه میکند.همان دولتی که تاکنون مورد حمله لفظی داعش هم قرار نگرفته.شاید داعش در گفتار دشمن مسیحیان و کفار باشد اما تاکنون به عمل ثابت کرده است که حامی منافع اسراییل در منطقه بوده و تلاش اسراییل برای بقای این گروه نیز غیرقابل انکار است