یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران
یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران

چرا جزئیات فکت شیت لوزان منتشر نمیشود؟

ساختار سیاسی و تصمیم گیری در نظام جمهوری اسلامی ایران به نحوی یکجانبه شکل نگرفته است و این مسئله واضح است که مجلس شورای اسلامی قدرت بالایی در تصمیم گیری اجرایی کشور را دارا است و کلیه معاهدات کشوری و بین المللی که توسط دولت به امضا میرسد باید مورد تایید مجلس نیز قرار گیرد.اما مسئله تنها در این خلاصه نمیشود.

پس از انتشار بیانیه لوزان و قراعت آن توسط وزیر امور خارجه ایران،تفسر نخبگان و سیاستمداران کشورهای 5+1 و اتحادیه اروپا از این گزاره برگ آغاز شد.این در حالی بود که روند اجرایی وزارت امور خارجه و مجلس بر مبنای تفسیر درونی شکل نگرفت و همچنان در حد پاسخگویی به تفاسیر سایرین از فکت شیت لوزان باقی ماند.دلیل این انفعال رسانه را نیز باید به عدم توجه به توصیه مقام معظم رهبری مبنی بر توضیح ابعاد پنهان مذاکرات برای نخبگان دانست.اما این مسئله نیز مشخص است که قطعا مقام معظم رهبری در نامه های کتبی به تیم مذاکره کننده ایرانی ماهیت نخبگان را شرح داده باشند.درواقع این مسله مشخص شده است که این بیانیه باید به اطلاع چه کسانی رسیده باشد.

از این رو ممکن است اطلاع رسانی به نخبگان و اشخاص خاص مورد توجه رهبری صورت پذیرفته باشد.اما به هر حال زوایای فراوانی از آن برای ملت پنهان است که این هم امری طبیعی است و کسی انتظار آن را ندارد تا زوایای گوناگون این فکت شیت منتشر گردد.دلیل آن هم کاملا روشن است و آن این است که هنوز توافقی صورت نگرفته است تا جزئیان آن اطلاع رسانی شود.گرچه این اطلاع رسانی به همراه تفسیر شخصی از آن توسط سایر دولت های دخیل در روند تنظیم گزاره برگ لوزان صورت گرفته است.

اما آیا این به معنای این است که تا پایان روند امضای نهایی توافق احتمالی هیچ اطلاعی در مورد این مسئله داده نشود؟در این جا بهتر است مسائلی را مطرح نماییم.اولین مسئله این است که مجلس شورای اسلامی بعنوان یک قدرت قانون گذاری و حتی ناظرانه بر عملکرد دستگاه های اجرایی کشور همچنان به یاری تیم مذاره کننده ایران ادامه میدهد و همچنان نیز بر شناسایی روند مذاکرات اسرار می ورزد.

مسئله دوم که باتوجه به افشار برخی زوایای پنهان فکت شیت لوزان توسط دول غربی و تایید آن توسط وزارت امور خارجه حائز اهمیت است،استقلال تصمیم گیری نیروهای مسلح ایان از هرگونه تصمیم گیری دولتی است.حدود و ثقور ارزشی نیروهای مسلح و وابستگی آن به امنیت ملی،تاکنون اینگونه ایجاب کرده است که فرماندهان و ژنرال های ارشد ارتش و سپاه و سایر ارگان های وابسته به آنها نظارت گسترده از مراکز نظامی را توهین به شعور مملکت دانسته اند و این اقدام را خلاف امنیت ملی قلمداد کرده اند و بارها این مسئله را اعلام داشته اند که حتی در صورت توافق نهایی نیز اجازه بازدید از مراکز نظامی به بیگنگان را نخواهند داد.

با ذکر دو مورد فوق میتوانیم به این نتیجه برسیم که نخبگان کشور شخصیت های سیاسی و نظامی کشور هستند که نقش گسترده در اجزای توافق احتمالی خواهند داشت.چرا که اگر توافقی با نظر دولت صورت بگیرد و سایر ارگان های مستقل حاضر به اجرای آن نباشند،به دنیا اینگونه القا خواهد شد که ایران توافق ژنو را بر هم زده است و همین امر زمینه آغاز دوران جدیدی در اجرای پروژه ایران هراسی آغاز خواهد شد.در این راستا توصیه مقام معظم رهبری ربرترین راهکار برای عدم گرفتاری کشور در یک بحران تازه است.

گذار از سکولاریسم به بنیادگرایی مهمترین تاثیر اندیشه انقلاب اسلامی در سطح جهانی است

گذار از سکولاریسم به بنیادگرایی مهمترین تاثیر اندیشه انقلاب اسلامی در سطح جهانی است


شعاری که نظام ستعمار پس از انقلاب صنعتی اروپا به بهانه آن پا به خاک اجدادی ملتهای ضعیف نهاد،شعاری بود که با عنوان مسیحی سازی مطرح میشد.گرچه پس از مدتی این شعار به متمدن سازی تغییر عنوان یافت اما بالاخره توانست ملتهای بسیاری را از حیث زبان و دین و فرهنگ مورد تهاجم قرار دهد و فرهنگ و دین و زبان خود را در جهت همگرایی ملتها با خود به گرد هم جمع نماید.به نوعی باید گفت آنچه جهان غرب از جهانی شدن تفسیر نمود را باید در انگیزه استعمارگری او مورد برسی قرار دهیم.اگرچه استعمار دیروز با شعار مسیحی سازی و عمران کشورها پا به خاک آنها میگذاشت اما امروز توانست طی چند مرحله بستر مسیحیت را برای پذیرش فرهنگ سازش و تسلیم در میان ملتها بگسترد و فرهنگ این مردمان را بار دیگر بر روی آن بنا نهد.از این رو امروز دیگر نیازی به پرداختن به شعار مسیحیت و دیانت و آبادگری نیست بلکه استعمارگران امروز،دولتهایی هستند که توانسته اند رهبران و حاکمان ملتها را آنگونه که میخواستند تربیت کنند و اکنون زمان اجرایی کردن مرحله بعد این پروژه یعنی تلاش برای استعمار با شعار متمدن سازی جوامع فرا رسیده است.


کشور ایران،از یک قرن پیش تا کنون بستر سرمایه گذاری دولتهای استعمارگر بوده است.کسانی که سعی کرده اند بخش عمده ای از نیروی خود را در این سرزمین متمرکز سازند تا مردمانی مطیع و دولتهایی سر به زیر و سازش پذیر و قابل اعتماد را در منطقه حساس خاورمیانه بر ملتهای عرب مسلط گردانند امروز بیش از پیش به اشتباه تاریخی خود واقف هستند.رهبری استعمار که مدتها پیش بر ایالات متحده امریکا محول شد به درستی میدانست که نمیتواند بطور کامل بر اعراب اعتماد کرند.به گفته هانتینگتون اعراب مردمانی غیر قابل پیشبینی هستند و به سرعت در مقابل شرایط زمان تغییر میکنند.


از این رو ایران بعنوان بستر سرمایه گذاری امریکا برای تسلط بر اعراب انتخاب گردید.به دنبال این پروژه سربازان ایرانی تابع امریکا در بسیاری از جنگ ها و شورش ها برای سرکوب مردمان مسلمان راهی سرزمین های عربی میشدند تا با هدف کمک به حاکمان مستبد عربی در این راه دست بر ماشه ببرند و ثابت کنند که ایران عامل و ژاندارم امریکا در منطقه است.


اما بیداری یک ملت مسئله ای است که ظالمان و استعمارگران و برده داران هیچگاه در طول تاریخ نتوانستند عمق آن را درک نمایند و انگیزه ملتی را که در راه استقلال جوانان خود را به قربانی میفرستد بپذیرند.بیداری امری است که چنانچه در روح جامعه ای دمیده شد آن را همچون آتشفشان سرازبر نمود و این قاعده تا زمین بر سر جای خود قرار دارد پا برجاست.خواه ملتی عرب باشد یا فارس


آنچه امام روح الله قدس سره شریف در بطن جامعه ایران دمید،ندای مظلومیتی بود که پس از ذوب شدن پولاد داغ دیده ملت و چشیدن سرد و گرم روزگار و تحمل پتکهای پولادین به شمشیر برنده ای مبدل گشت و توانست بند بند زنجیر استعمار را از دست و پای ملتی مسلمان و آزاده پاره کند و راه آزادی واقعی را به جوامع مسلمان نشان دهد.مردمان این سرزمین از مدتها پیش تحولاتی را با عنوان آزادی،درک نمودند که نمونه بارز آن مشروطه شدن حکومت ایران بود.اما هیچ کدام از این آزادی ها نتوانست ثابت کند که ملتی را از یوق ظالمان رهانیده است.اما آزادی از جنس آنچه روح الله کبیر در روح ملت دمید،نشان داد که آزادی از جنس اسلام ،آزادی حقیقی برای عموم مسلمین است.


انقلاب اسلامی ایران در شرایطی به وقوع پیوست که دین در شرق تریاک توده ها معرفی میشد و در غرب نیز،سکولاریزه کردن فرهنگ سیاسی را یک روند تاریخی معرفی مینموند نه یک طرح اروپایی.به بیان دیگر تئوری اسلام سیاسی آنگاه از ذهن رهبری آگاه و فرزانه برزبان جاری شد که غرب و شرق،سکوراریزاسیون را یک جبر تاریخی معرفی میکردند.اما باید گفت اگر واقعا سکولاریسم یک جبر تاریخی بود،اسلام سیاسی هیچگاه نمیتوانست سی و شش سال انواع بحران ها و تنشهای سیاسی و نظامی و امنیتی را پشت سر گذارد و به جایگاه کنونی برسد.به واقع که اولین نظریه علمی اسلام سیاسی تردید در اصلی بود که غرب و شرق آن را جبر تاریخی نام نهادند.


اگر امروز در سطح جهانی بر معادلات منطقه ای و بین دولت ها و بین احزاب در سیاست داخلی کشورها بنگریم به وضوح صدای پای گذار رهبران و جوامع جهان از سکولاریسم به معارف الهی قابل شنیدن است که البته بخش عمده ای از این واقعه ،ناشی از انقلاب اسلامی ایران و اندیشه های امام خمینی در جهان بوده است.باید اعتراف کرد تا پیش از انقلاب اسلامی ایران و ترویج اندیشه دینی و اخلاقی و پیش از سقوط کمونیسم در روسیه،اعتبار رهبران و شخصیت های سیاسی جهان در گرو پرهیز و دشمنی آنها با معارف و دین و اخلاق بود اما امرز شرایط بسیار متفاوت شده است و بنیادگرایی در مرکز کار قرار گرفته است.نمونه بارز آن را میتوان حضور روسای جمهور و رهبران کشورهای غربی در کلیسا ها و توجه به معارف الهی دانست.


مدتی پیش فیلمی از یک مراسم یادبود چند کودک مسلمان در کاخ سفید مشاهده کردم که پیش از سخنرانی رییس جمهور امریکا یک نوجوان امریکایی در جایگاه قرار گرفت و آیاتی از قرآن کریم را در حضور رییس جمهور این کشور قراعت کرد.یا از حدود سه سال پیش تاکنون سیاست بنیاد گرایی در کاخ سفید مورد توجه قرار گرفته و مراسمات مختلف به مناسبت های گوناگون نظیر مراسم جشن نوروز برپا میشود.به تازگی دولت ایالات متحده هزینه ای را برای برگزاری جشن های مذهبی در اختیار مسیحیان و مسلمانان امریکا قرار میدهد تا به این واسطه بنیاد گرایی بیش از پیش ترویج شود.همه این مسائل گویای حقیقتی است که به یقین میگویم هیچ مدافع سکولاریسم قادر به رد آن نبوده است.


آنچه اندیشه انقلاب اسلامی و اندیشه سکولاریسم در آن اشتراک نظر دارند،باور تحقق جهانی است که در یک پیچ تاریخ قرار دارد.اما این پیچ تاریخی از کجا به کجا خواهد بود؟از بنیادگرایی به سکولاریسم؟یا از سکولاریسم به بنیادگرایی؟


 

جهانی شدن و پلورالیسم دینی دو ابزار استعمار نوین

جهانی شدن و پلورالیسم دینی دو ابزار استعمار نوین

طی چند قرن اخیر و به دنبال تکامل تدریجی فرهنگ غرب،رهبران این نگرش در صدد بوده اند تا ضمن تحمیل عقاید و کردار خود بر سایر ملل،به تدریج زمینه انحطاط سایر فرهنگ ها را در یک بازه زمانی خاص فراهم آورند.به دنبال اثبات این مدعا نظری بر تاریخ استعمار خواهیم افکند.

در برسی تاریخی،رفتار استعمارگران اروپایی تا پیش از جنگ جهانی اول که به استقلال تدریجی مستعمرات آنها در آسیا و افریقا و امریکای لاتین انجامید نوعی توسعه طلبی فرهنگی مشاهده شده است.گویا در آن زمان اروپاییان تنها منابع مادی ملتها را مورد هدف قرار نداده بودند بلکه باید به طور کلی گفت آنها تاکنون از هیچ تلاشی برای جهانی کردن فرهنگ خود به شیوه زور و اسلحه خود داری ننموده اند.انگلستان پس از استعمار هندوستان،زبان خود را در این کشور تبلیغ نمود به گونه ای که تا سالهای پس از الغای وزارت خانه هندوستان در انگلیس،زبان لاتین بعنوان ادبیات رسمی این کشور شناخته میشد.هم اکنون نیز بسیاری از مردم هندوستان از زبان لاتین استفاده میکنند و حتی در نوشتار روز مره هم زبان هندی را در قالب حروف لاتین مورد استفاده قرار میدهند.

مشابه این وضعیت در مستعمرات سایر کشورها نظیر فرانسه موجود است.بسیاری از کشورهای افریقایی هم اکنون از حروف لاتین در نوشتار معمولی خود استفاده میکنند و حتی در برخی از آنها هم زبان انگلیسی لاتین بعنوان زبان رسمی آن کشورها شناخته میشود.کشورهایی نظیر روسیه،فرانسه و انگلیس و در برخی موارد هم آلمان از جمله کشورهای استعمارگری بودند که زبان آنها به مدد استعمار،در اقسان نقاط زمین و در میان ملتهای مختلف کاربرد ویژه ای دارد.به گونه ای باید اعتراف کرد برخی از جوانان هندی و افریقایی،زبانهای اروپایی را حتی بهتر از زبان مادری خود می آموختند و به آن افتخار میکردند.

اما بیایید امروز با این نگرش به میان ملتها برویم و واکنش آنها را مورد تحلیل قرار دهیم.با گذشت زمان و تولد اذهان فعال و اثر گذار در جوامع تحت استعمار دیروز،جنبشی در جال شکل گیری است که در آینده جریان ترجمه را دو سویه خواهد کرد.البته این روند تنها در زبان و ادبیات جوامل صادق نیست بلکه در کلیه شعون فرهنگی ملل مختلف واقع شده است.اگر به نحوه مسیحی سازی کشورهای جهان توجه نماییم به این باور میرسیم که ملتهایی که تا پیش از انقلاب صنعتی اروپا پیرو دینی غیر از اسلام و مسیحیت و یهود بوده اند،به سرعت در مقابل گرایش به مسیحیت بدون واکنش ایستادند و مسیحی شدند.این رویکرد کشورهای اروپایی توانست تا حدود زیادی ملتهای غیر اروپایی و غیر غربی را به جریان غرب نزدیک سازد و یک همگرایی واقعی در میان ملتهای پیرو دین مسیح بوجود آورد.درواقع ترویج مسیحیت در هند و چین و ژاپن و روسیه و کشورهای افریقایی به دو هدف صورت گرفت.اما گرچه اروپاییان در پیاده سازی این پروژه در کشورهای اسلامی خاورمیانه و جنوب شرق آسیا موفق نبودند اما به مرور توانستند اسلام سازش و تسلیم را جایگزین اسلام نبوی و اسلام اصیل کرده و به این گونه مسلمانان لیبرال در جامعه علمی کشورهای مسلمان ازجمله مصر و سوریه و ایران و پاکستان جایگاه بالایی بدست آوردند.

اولین هدف از این روند،ایجاد بستری برای همگرایی ملتهای پیرو دین مسیح و درنهایت پیاده سازی طرح غربی سازی جهان یا همان پروژه جهانی سازی بود.اروپاییان به نوعی شالوده ای از باورهای مذهبی را بعنوان بستری برای رسیدن به باورهای خویش بوجود آوردند که مراحل بعدی آن طی سالهای کنونی تداوم یافت و در سالهای آینده نیز با شیوه های گوناگون و با اهداف کوتاه مدت و بلند مدت ادامه خواهد داشت.

دومین هدفی که اروپاییان و رهبران آنها از این طرح دنبال نمود اند،نوعی تقابل و لشکر کشی در مقابل فرهنگ هایی است که آینده و موجودیت رویکرد دنیوی غرب را با چالش مواجه خواهد نمود که تاکنون اساسی ترین آن،فرهنگ اسلامی بوده است.من بر این عقیده هستم که دنیا هیچگاه مذهب را دور نخواهد انداخت و در بدترین شرایط از آن بعنوان حربه ای برای رسیدن به هداف و اقراض خود بهره خواهد جست.حقیقتی که غرب به درستی آن را درک کرده است اما شوروی کمونیستی نتوانست به درک درستی از آن برسد و مزمحل شد.بنابراین جنگ های مذهبی هیچگاه تمامی ندارد مگر آن که ملتها مفهوم وحدت در عین کثرت را به درستی درک کنند.

آنچه غرب از آن بعنوان جهانی سازی از آن سخن میراند پروژه ای جدید نیست بلکه ترغیب متفکران و رهبران ملتها به برپایی طرح های مشابه است تا به واسطه جهانی سازی این عنوان با نامهایی مثل گفت و گوی تمدن ها یا مدیریت جهانی به ارزیابی خلقیات رهبران و حاکمان کشورها بپردازد تا بتواند به درستی اهداف و اغراض خود را پیاده سازی نماید.آنچه سید محمد خاتمی از آن بعنوان گفت و گوی تمدن ها نام برد طرحی بود که از پس از انقلاب صنعتی اروپا با رویکردها و شیوه های گوناگون در عین هدف یکسان آغاز شده بود.گرچه شاید عده ای آنها را معارض با هم قرار دهند اما هر دو در هدف مشترک هستند.حال چگونه است که هرگاه هر رهبری یا هر حاکم و متفکری در هرگوشه از جهان سخن از جهانی شدن به میان می آورد و به گونه ای سعی در مطرح کردن آن دارد،از سوی کسانی که خود ایدئولوژ این نظریه بوده اند مورد تقدیر و ستایش قرار میگیرد؟

در پایان مطلب قصد داریم ضمن پاسخ صریح به این سوال،این سخن را پایان بخشیم.

در بخشی از خاطرات سید قطب مطلبی را خواندم که ایشان میگفت هیچگاه به دشمن خودتان حمله نکنید.بلکه هدف او را مورد حمله قرار دهید.

این جمله بار مفهومی عمیقی را به دنبال دارد که با ایجاد ارتباط آن با سوال ذکر شده به سادگی این بار معنایی آزاد میگردد.شعار جهانی سازی در مقابل جهانی سازی هیچگاه نمیتواند معنی گفت و گوی تمدن ها و معانی به مضمون صلح و دوستی و برادری و اخوت را به ملتها الغا نماید.این معادله تنها به معنی آغازی بر یک جنگ مذهبی خواهد بود.اگر دو قدرت به دنبال جهانی سازی باشند به ناچار باید با هم بجنگند تا یکی از آنها پیروز گردد.حتی اگر هزاران سال هم بصورت دو قطب در مقابل هم بایستند و جنگ سرد میان آنها قرن ها طول بکشد باز هم نمیتوانند جهان را تقسیم کرده و هرکدام بخشی را جهانی سازی کند.اروپاییان در جریان مسیحی سازی جهان هیچگاه نتوانستند ملتهای مسلمان و ملتهای عربی را به مسیحیت متمایل نمایند.حتی در طی سالها و دهه های اخیر مسیحیان لبنان و سوریه نیز در اقلیت قرار گرفتند.

به قطع یقین میتوانم بگویم متفکران فرهنگ غرب و کسانی که مسیحیت را بستر پیاده سازی فرهنگ غرب و همگرایی ملتها و وسیله ای برای صف آرایی آنها در برابر فرهنگی نامعلوم قرار داده اند،امروزه فرهنگ اسلامی را بزرگترین خطر برای طرز فکر خود میدانند که این مسئله از سخنان هانتینگتون متفکر معاصر و یکی از رهبران جریان فکری فلسفی غرب بارها استخراج شده است.او بر این عقیده است که جهان اسلام در مقابل جهان غرب خواهد ایستاد.لذا متفکران غربی و رهبران سیاسی و پیشوایان این اندیشه در تلاش اند تا با سازش بر سر اسلام میانه رو یا اسلامی شبیه آنچه در ترکیه وعربستان و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس مشاهده میکنیم،به دفع خطرات احتمالی این جریان فکری مستمر بپردازند.لذا چنانچه ملتی را در راه اندیشه ای ضد غربی و مطابق اصالت اسلام مشاهده کنند با ابزار گفت و گوی تمدن ها یا جهانی شدن به سراغ او می آیند و او را به تبیین این تئوری دعوت می نمایند تا به نوعی اسلامی به اصطاح میانه رو را در آن ملت یا در سیاستگذاری دولت مذکور اجرایی کنند.البته باید ذکر کرد جهانی شدن و آنچه از آن بعنوان ابزار تقابل با فرهنگ اسلام اصیل نام بردیم به دو گونه است.این شعار گاهی منجر به پدید آمدن جریان های خشونت طلب نظیر القاعده و داعش میشود که در این شیوه به جای حمله به استراتژی دشمن به خود او حمله میشود و به جای این که نیت او ناکارامد گردد،زمینه تحقق اهداف او بیشتر فراهم میشود.گاهی نیز جهانی شدن به گونه ای مطرح میشود که آن را میتوان به تزریق داروی بی حسی به انسان هوشیار تشبیه نمود.

چند نکته قابل ذکر در خصوص بیانیه لوزان

سرانجام مذاکرات هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران با گروه ۵+۱ پس از ۱۶ ماه با صدور بیانیه‌ای به پایان رسید. هرچند هنوز نوشتن توافق و اجرای آن باقی است و اگر تفاسیر فعلی طرف‌های مذاکره بخواهد در متن و اقدامات مربوط به توافق هم ادامه یابد، از هم‌اکنون می‌توان تزلزل و شکنندگی را برای آن پیش ‌بینی کرد. به خصوص اینکه آمریکایی‌ها سابقه طولانی در عدم پایبندی به قرارها و وعده‌ها داشته‌اند و لذا این امر ابهاماتی جدی برای تداوم و استحکام آن رقم زده است.


اما آنچه مسلم است اینکه در شرایط پس از صدور بیانیه، برای هر نوع قضاوتی باید چند نکته را مد نظر قرار داد:


۱ـ پس از پایان گفت‌وگوها، طرفین مذاکره سعی خواهند داشت که مخاطبان خود را متقاعد کنند که در مذاکره و نتیجه دست برتر را داشته و توانسته ‌اند نتایج را به نفع خود رقم بزنند. اینجاست که هر یک از زاویه‌ ای به موضوع نظر انداخته و تفسیر خاص خود را خواهد داشت.


۲ـ برای نیل به بیانیه، هر یک از طرفین در عین حال که سعی کرده‌ اند امتیاز بیشتری کسب کنند، اما به‌ ناچار امتیازی نیز واگذار کرده‌اند، بنابراین مذاکره نوعی بده بستان است که البته توازن آن را منابعی از قدرت و مهارت‌های چانه‌زنی و مذاکره سیاسی تعیین می‌کند.


۳ـ در ارزیابی نتایج و دستاوردها، علاوه‌ بر تفسیرهای علمی و کارشناسی، برخی عوامل دیگر مانند رقابت‌های سیاسی نیز مداخله می‌کند که می‌تواند بر نتیجه‌گیری و قضاوت مخاطب مؤثر باشد.


ولی واقعیت این است که گرچه زحمات تیم ایرانی در مذاکرات سخت و فرسایشی قابل تقدیر بوده و هیچ تردیدی در حسن ‌نیت، توان و مهارت آنان وجود ندارد، اما برخی شتابزدگی‌ها که برای اثبات حسن ‌نیت و اعتماد سازی پیش از موعد صورت گرفت و هم برخی خوش ‌بینی‌ها به حریف سبب شد که کار چانه‌ زنی در مراحل پایانی سخت ‌تر شده و توازن ستانده‌ها با داده‌ها در ابهام قرار گیرد. البته اگر بخواهیم کمی خوشبینانه تر به قضیه نگام کنیم لازم است بگوییم به فرض هم که داده ها و گرفته ها برابر باشد و این توافق برد برد بوده باشد بازهم دو مورد اساسی وجود دارد.اول بی اعتمادی است که بر سر این مذاکرات سایه انداخته است و دوم تفسیر های شخصی از توافقنامه است که به این بی اعتمادی بیش از چیش دامن میزند.این سخن به معنای نادیده‌گرفتن زحمات و پشتکار ستودنی تیم مذاکره‌کننده که فرزندان امین و دلسوز کشور و ملت بوده و سختی‌های زیادی به جان خریده‌اند، نبوده و نگارنده علت اصلی بروز چنین ابهامی را بیش از هر چیز متوجه ذات استکباری و حیله‌گرانه طرف‌های غربی و روحیه فریبکارانه آمریکایی‌ها می‌داند که البته نباید از نگاه تیز دیپلمات‌های ما پنهان می‌ماند.


بنابراین ضمن خداقوت به تیم مذاکره‌کننده، این نکات برای تمامی دلسوزان نظام و علاقه‌مندان به عزت و سربلندی کشور یادآوری می‌شود:


۱ـ گرچه در صدور بیانیه تقریباً توافقات کلی معلوم شده اما هنوز تا نهایی شدن توافقات و عملیاتی شدن آن گام‌هایی در پیش است که انسجام داخلی پشتوانه اصلی برای پیشبرد آن به حساب می‌آید.


۲ـ در ارزیابی نتایج مذاکرات و نتیجه کنونی، نباید زحمات و تلاش‌های تیم مذاکره‌کننده نادیده گرفته شود، اما لازم است فضای شنیدن انتقادات و نگرانی‌های بجا هم فراهم بوده و حرمت منتقدان حفظ گردد.


۳ـ در اتخاذ موضع نسبت به نتایج باید به ماهیت مکارانه و فرصت‌طلبانه حریف توجه داشت و ظلم و خدعه دشمن نباید سبب اختلاف و بگومگوهای بیهوده و غفلت از توجه به ادامه دشمنی‌های استکبار شود.


۴ـ فارغ از هرگونه نتیجه‌ای که از مذاکرات برآمده باشد، کلید اصلی حل مشکلات و مسائل اساسی ما در گرو استحکام‌ بخشی قدرت درونی کشور است که از رهگذر همدلی و همزبانی دولت و مردم شدنی است.


بنابراین هرگونه پیوند بین نتایج با حل مسائل اساسی کشور غفلت بزرگی است که می‌تواند مشوق دشمن برای ادامه فشار و توسعه آن به عرصه‌های دیگر برای جلوگیری از پیشرفت کشور باشد که هدف اصلی دشمنان است. حال آنکه فرصت‌ها و ظرفیت‌های داخلی کشور می‌تواند پاسخگوی پیشرفت و حل مسائل اساسی باشد که البته مستلزم عزم ملی، مدیریت جهادی و همدلی و همزبانی دولت و ملت است.


 

انقلاب اسلامی و پرچم های بدون مرز/تحلیل عملکرد اندیشه امام راحل در تشکیل معادلات جدید منطقه ای در خاورمیانه

انقلاب اسلامی و پرچم های بدون مرز/تحلیل عملکرد اندیشه امام راحل در تشکیل معادلات جدید منطقه ای در خاورمیانه


وقایعی که طی سالهای اخیر در منطقه خاورمیانه و کشورهای اسلامی و حتی در فعالیتهای انجمن های اسلامی که در اقسان نقاط جهان رخ داده است خبر از آمادگی تدریجی مسلمانان برای یک انقلاب عظیم در همه عرصه ها داده است. انقلابی که به یاری خداوند متعال اتفاق خواهد افتاد و مرزهای سیاسی را خواهد گشود و ملتها را به یکدیگر نزدیک خواهد کرد ،در درجه اول باید یک بیداری هدفمند و کنترل شده بوده باشد که این امر بدون وجود رهبرانی با اهداف واحد میسر نخواهد شد.ظهور اولین نهضت بزرگ فکری پس از شکست استعمار در جهان و برچیده شدن شیوه رایج استعمارگری در منطقه خاورمیانه و افریقا،را میتوان نهضت اسلامی ایران دانست.با این که پس از آن بارها ملتهای مسلمان دست به انقلاب زدند اما بارها با ناکامی و شکست مواجه شدند و این روند افت و خیز تا به امروز در جریان بوده است.وقتی بهای همه انقلاب های جاری در مصر و تونس و لیبی و غیره را با بهایی که ملت ایران برای شکست پایه های طاغوت در راه آزادی پرداخت کرده اند مقایسه کنیم به این نتیجه میرسیم که هیچ کدام به اندازه انقلاب اسلامی ایران نهال آزادی خود را آبیاری نکرده اند.


ملت ایران از مشروطه تا سال 57 خود را به درجه ای رساند تا لایق برپایی یک انقلاب راستین شود و بالاخره این اتفاق خجسته در بهمن ماه 75 به وقوع پیوست و ملتی رنج دیده که بارها همچون طلا ذوب شد تا به درجه خلوص برسد به یکباره در برابر امپریالیسم و طاغوت قد علم نمود و توانست اندیشه ای را به وضوح از خود ابراز کند که طی سالهای پس از آن جهان اسلام به باور غلطی که در اذهان مستضعفین جهان تزریق شده بود جامه ی ابطال پوشاند و اولین نهضت های مقاومت در فلسطین و لبنان و مصر از میان قشری ستم دیده و ضعیف در خلعت اسلام ذلت ناپذیر برخیزند و پرچم های خود را بر فراز سپهر آزادی به احتزاز در آورند.


پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران انگیزه ای به صورت مقطعی در میان ملت های مسلمان بوجود آمد که گویا شکستن نظام های طاغوت چندان هم غیر ممکن نیست.اما گویا ملتها هنوز به درک درستی از طاغوت دست نیافته بودند و از این رو در مقابل نظام طاغوتی زمان، از موضع ضعف ظهور و بروز نمودند و اغلب آنها دچار شکست های پی در پی شدند.از میان آنها تنها جمعیت قلیلی پا به این عرصه مقدس نهادند و توانستند معادله ای پیچیده و البته در راه اهداف و آرمان های والای حضرت امام خمینی قدس سره بردارند.شاید حزب الله لبنان را بتوان بعنوان نمونه بارز این نیروی مومن و متعهد و فداکار نام برد که معادله ای نو را در حساس ترین منطقه جهان پدید آورد.


پیروزی مقاومت اسلامی لبنان در جنگ 2000 و بیرون راندن اشغالگران اسراییلی و امریکایی از خاک این سرزمین اولین اقدامی بود که نشان داد امریکا و همه متحدانش در مقابل قدرت یک ملت زانو خواهند زد و به خاک ذلت خواهند نشست.این جنگ معادله قدرت در منطقه را به گونه ای شکل داد به تعبیر یک سیاستمدار امریکایی،اژدهای مقاومت در گوی جهان بین آشکار شد.به دنبال آن در شرق،سیاست روسیه به گونه ای شکل گرفت که به طور غیر مستقیم با منافع مقاومت اسلامی لبنان و همه ملتهایی که قدمی بر علیه منافع امریکا برداشته اند گره بخورد.البته چین روند محافظه کارانه تری در پیش گرفت و اغلب به پشتیبانی دیپلماتیک از روسیه و ایران پرداخت.در یمن انصارالله توانست بعنوان یک گروه شیعی سازمان یافته ثابت کند که افروختن آتش جنگ فوران خشم مستضعفانی خواهد بود که به یکباره منافع نظام سلطه و عمال عرب آنها را ذوب خواهند کرد.در عراق اصلی ترین مانع بر سر منافع امریکا یعنی سید مقتدا صدر،علیرغم همه ناباوری ها در کنار رییس جمهور عراق در رسانه ملی این کشور حاضر شد.به مرور اهرم مقاومت در دستان شیعیان قرار گرفت و شیعه توانست ثابت کند شایستگی آن را دارد که در راس سیاست یک منطقه،در نهایت سرافرازی و ذلت ناپذیری فرمانروایی کند و این قدرتی است که از اندیشه مردی برخواست که ثابت کرد میتوان ابراهیم بود و آتش نمرودیان را گلستان مبدل ساخت