یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران
یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران

از رویکرد دولت السیسی به روابط با ایران تا نزاع بر مسئله یمن

دولتی که ژنرال السیسی تشکیل داده است تاکنون از هیچ نظری با دولت ایران همخوانی نداشته است.اما با این حال نظامیان مصر سعی کرده اند ایران را از وجه خاصی مورد توجه قرار دهد.السیسی قصد دارد با نگاه محتاطانه به ایران،تا جایی که میتواند از تقابل با این کشور و همپیمانان این قدرت منطقه ای و همه منافع مادی و معنوی شیعیان دوری نماید و ضمن تلاش برای تمرکز قدرت برای ایجاد خدشه به بدنه اخوانی ها،حکومت خود را بیش از پیش تثبیت کند.


حکومت نظامیان مصر هدفی متفاوت از دولت حسنی مبارک را دنبال نمیکند.همانگونه که حسنی مبارک در مواجهه با ایران روند احتیاط را در پیش میگرفت،به نظر میرسد لسیسی نیز چنین سیاستی را دنبال میکند.این مسئله نیز واضح است که دولت مصر با تحرکات مثبت حزب الله علیه اسراییل موافقتی ندارد و از این رو سعی دارد به نوعی مقابل نفوذ حزب الله و اندیشه انقلاب اسلامی و مردم سالاری در منطقه بایستد و این کار را اغلب با تحت فشار گذاردن غزه و گروه های مقاومت دنبال میکند.به نظر نمیرسد السیسی رویکرد خاص منطقه ای در سر داشته باشد بلکه اینطور تصور میشود که مصر به اندازه کافی درگیر مشکلات گوناگون است و تلاشهای السیسی برای تحت فشار گذاشتن غزه و روابط نسبتا خصم آلود با ترکیه و قطع رابطه با مخالفین دولت سوریه همه زمینه ای برای منزوی کردن اخوانی ها و تحکیم پایه های حکومت نظامیان در مصر بوده باشد.دولت ژنرال های مصر تاکنون توانسته است با سرکوب خونین اخوانی ها و محاکمه یک به یک عوامل آنها و اعدام چند تن از رهبران اخوان المسلمین مصر،قطع رابطه با مخالفین دولت سوریه که اغلب گرایش به اخوان المسلمین دارند ،این گروه اسلام گرا را بیش از پیش تحت فشار قرار دهد که البته مقصر این امر تنها خود اخوانی ها هستند.نظامیان مصر تاکنون هر آنچه برای تحت فشار قرار دادن غزه انجام داده اند به دو جهت بوده است.اول به این جهت که زمینه انزوای اسلامگرایان مصر را فراهم نمایند و دوم آن که به نوعی از رویارویی با اسراییل پرهیز کرده و به وجه دیگر خود را بعنوان افرادی پایبند به پیمان نامه کمپ دیوید نشان دهند که همه این عوامل تاکنون خود عامل اصلی حمایت های امریکا از ارتش مصر بوده است.


روابط دولت مصر با ایران در حال حاضر روابطی حداقلی است و هدف از این رابطه تنها مصرف داخلی مصر است.مصری ها سعی کرده اند تاکنون خود را هم جهت با کشورهای مردم سالار و بیگانه ستیز نشان دهند اما تنها وجه مشترک آنها با این کشورها در نوع عملکرد دستگاه دیپلماسی بوده است.من فکر میکنم دولت مصر تا حدودی دیپلماسی صلح جویانه خود را تقویت کرده است که بتواند حداقل بهانه ای به دست مخالفین خود نداده باشد و تا حدودی از آتش خشم ملت علیه خود بکاهد.با این حال جمهوری اسلامی تاکنون سعی کرده است با دولت هایی که مردم سالاری و استکبار ستیزی در آن راه داشته باشد،ارتباط برقرار کند حتی اگر آن کشورها مسلمان نباشند.مانند مردم امریکای جنوبی یا لبنان و بسیاری از کشورهای دیگر.احتمالا دلیل این امر نیز انرژی پتانسیلی باشد که در این جوامع وجود دارد و قادر است یک موج بیداری انسانی را در طول تاریخ رقم بزند همانگونه که تاکنون شاهد بیداری ملتهای امریکای جنوبی و بیداری تدریجی مردمان خاور میانه بوده ایم.پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران روند استکبار ستیزی از ایران به لبنان و افغانستان و سپس عراق و سوریه منتقل شد و امروز دامنه این روند یمن و به تدریج عربستان را در بر خواهد گرفت یعنی همه ملتهای رنج دیده تدریجا بیدار خواهند شد.رنجی که در این دوران ملت مصر خواهند کشید سرانجام منجر به تکامل یک ملت بزرگ خواهد شد و این زمینه شکل گیری بزرگترین قطب مقاومت در قرن بیست و یک است.اما در شرایط فعلی آنچه بر روابط ایران و مصر حاکم است روابط حد اقلی است و ممکن است در آنده به روند تخاصم و رقابت بینجامد.چرا که دولت مصر به تازگی برای بقای خود متوسل به سعودی ها شده که این امر شرایط منطقه را وارد فاز پیچیده تری خواهد کرد.


ژنرال السیسی قصاب مصر پس از کشتن صدها نفر از معترضین مصری و صدور حکم اعدام برای صدها نفر دیگر، که در کمال خونسردی و بدون هیچ اعتراض و واکنشی از جانب دولت های دروغگوی غربی انجام شد، به تازگی انگار شدیدا دچار توهم رهبری جهان عرب شده وعربده کشی می کند و برای مردم یمن خط و نشان می کشد.

رییس دولت نظامیان مصر میگوید :عملیات نظامی تا تسلیم شدن عمله های ایران ادامه خواهد یافت.

همانطور که حزب الله لبنان با مقاومت تاریخی خود در برابر اسرائیل موجب خفت و خواری دولت های فاسد عربی و رسوایی ارتش های خائن آنها شد، انشاءالله شیعیان یمن نیز با مقاومتی جانانه این ۱۰ کشور مهاجم را به خاک ذلت خواهند نشاند و زمینه زوال و فروپاشی درونی آنها را فراهم خواهند کرد


همه تخاصمی که طی روزهای گذشته میان ایران و قطب عربی پدید آمده است موجب شده است یمنی ها پس از عربستان،مصر را دشمن خود بدانند.همه این مسائل بوجود آمده قطعا در آینده روابط ایران و مصر تنگ تر خواهد نمود.


 

1-تحلیل سخنان سید حسن نصرالله/2-جنگ عربستان و انصارالله به کجا ختم خواهد شد؟

علیرغم همه تلاشهای ترکیه و عربستان برای همنوایی با اسراییل و متهم کردن ایران به دخالت در امور داخلی یمن خوشبختانه سخنان سید حسن نصرالله در شرایطی که چشمان خودی و بیگانه به آن دوخته شده بود توانست تا حدودی از فشارهای بین المللی بر حمهوری اسلامی ایران بکاهد.این سخنان از طرفی نیز توانست بعنوان شیپوری در برابر ابزار رسانه ای غربی-عربی، ندای دفاع از جمهوری اسلامی سر دهد و در مقابل عربستان اقدام به حمایت از انصارالله نماید.

سخنرانی دبیرکال حزب الله از طرفی توانست خشم برخاسته از ناحیه اعراب از ایران را بکاهد و ایران اسلامی را در کنار ملت سوریه و یمن و عراق معرفی نماید نه در میان آنها.

مسئله آن است که ملتهای عرب باید بدانند که مسئله خود ملتها هستند و نه صرفا دولتهای آنها چرا که دولتها به منزله کمکهای خود ،منافعی دارند که به الطبع در جهت حفظ آنها تلاش خواهند کرد.این در حالی است که ایران اسلامی تاکنون بهای فراوانی را به خاطر حمایت از گروه های فلسطینی و ملتهای مسلمان و آزاده پرداخت کرده است.باید بگویم این بهای سنگین بهای نفوذ در بین ملتها نبوده است بلکه بهای مبارزه در کنار ملتهای آزاده ای بوده است که از توانایی پذیرش اندیشه انقلاب اسلای برخوردار بوده اند.این مبارزه ای است که سرانجام به اندیشه ناب انقلاب اسلامی ختم خواهد شد.اندیشه ای که توانسته است طی سی و چند سال است استکبار را به زانو در آورد.سخنان سید حسن نصرالله در شرایط حساس کنونی و در بهبوحه جنگ میان عربستان و یمن خبر از یک رویارویی منطقه ای دارد.ایشان در سخنان خود خبر از حضور مستشاران نظامی ایران در یمن دادند و در ادامه ایران را ملتی در کنار ملت یمن برای ساختن یک یمن قدرتمند معرفی نمودند.به عقیده سید حسن نصر الله و بیان آنچه تاریخ عنوان کرده است مدتهاست که صعودی ها خود را اربابان یمن میدانند و به ملت رنج دیده یمن و شیعیان حوثی به چشم غلام و برده خود نگاه مینگرند و تلاش ایران در جهت استمداد به این ملت رنج دیده است تا از یوق صعودی ها آزاد شوند و تلاشهای خود را برای ساختن یمن قدرتمند به دست خود یمنی ها بکار بندند چرا که تفکری که سعودی های وهابی به وابستگان به خود القا کردند همان ویروسی است که داعش را بوجود آورد.باید دانست تداوم نفوذ عربستان در یمن در آینده ای نه چندان دور این کشور را به یکی از مراکز تروریسم و خشونت در جهان بدل خواهد کرد که باید به سرعت از آن جلوگیری به عمل آورد.

با این حال باید نشست و منتظر ماند و دید که حوادث بعدی این نزاع به کجا خواهد انجامید.چنانچه معادله جنگ به نفع عربستان رقم بخورد قطعا عربستان از نیروی زمینی برای رویارویی با انصارالله استفاده نخواهد کرد و در مقابل گروه های چریکی انصارالله همانند جنگ پیشین وارد خاک عربستان خواهند شد و صعودی ها برای حفظ امنیت خود ناچار به مذاکره با زیدی ها و یمنی ها و یا ورود به جنگ زمینی و در برخی موارد حنگ شهری با شبه نظامیان هستند.اما چنانچه معادله قدرت به نفع یمنی ها به پیش برود،دامنه جنگ از نبرد هوایی به نبرد زمینی کشیده خواهد شد و نیروی پیاده عربستان برای مقابل با انصارالله و یمنی ها وارد فاز زمینی خواهند شد که در این صورت نیز عربستان در راهی که سرانجام آن مبهم است خصارات زیادی را پرداخت خواهد کرد.

نظری بر ترد اندیشه میرزا ملکم خان/ترد نظریه تشابه نهضت مشروطه به انقلاب کبیر فرانسه

آنچه در کتب تاریخی نوشته منورالفکران مشروطه و سیاسیون آن زمان و در روزنامه ها و فکاهیات سیاسی قرن نوزده به چشم میخورد گویای شباهتی میان نهضت مشروطه و انقلاب کبیر فرانسه است.گویا عمده متجددان آن دوران به نوعی قصد تراشیدن شباهت میان این دو انقلاب را داشته اند هرچند چندان موفقیتی در آن بدست نیاورده اند.برخی نظیر میرزا ملکم خان،این نهضت را برگرفته از انقلاب کبیر فرانسه میداند در حالی که وابستگان احزاب کارگری و وابستگان به روسیه این نهضت را ادامه انقلاب اکتبر روسیه میدانند که البته آن هم چندان نمیتواند مورد قبول باشد.

تفاوت های بنیادین انقلاب کبیر فرانسه با نهضت مشروطه ایران را در سه مورد اصلی تدوین نموده ایم که عبارت اند از:

1-بنیاد گرایی:نهضت مشروطه،قیامی بود که اولین آتش آن بوسیله فتوای مرجعیت شیعه مبنی بر تحریم توتون و تنباکو افروخته شد و در جریان آن نیز روحانیت نقشی برجسته ایفا نمود و اصل و اساس و شالوده شکل گیری آن،بر مبنای متشرعان جامعه و بازاریان بوده است.اما از آنجا که محتوای فکر سیاسی جامعه آخوندی ایران در آن عصر را به شکلی منفعل تراشیده بود را باید تفکر اصیل سکولاریسم دانست.این انقلاب به پیروزی رسید و پس از گذراندن فراز و نشیب ها سرانجام بواسطه منورالفکرها به مصادره رفت و پس از شکست های پیاپی با استبداد صغیر روبرو شد.این در حالی است که شالوده فکری رهبران انقلاب فرانسه را خواسته های توده های مردم شکل دادند و در همین راستا ارزشهای جدیدی شکل گرفت و فکری بنیادین متولد شد.


2-نقش توده ها و روحانیون:مشروطیت در حالی به وقوع پیوست که هنوز درک سیاسی از ماهیت پلید رژیم سلطنتی در میان توده های مردم شکل نگرفته بود و همانطور که گفته شد روحانیون نیز انگیزه چندانی برای نظریه پردازی سیاسی و تخلیط سیاست و دیانت نداشتند و حتی به مقابله مخالفین منور الفکرها برخواستند.اندیشه میرزا ملکم خان نیز به گونه ای شکل گرفته است که گویا روحانیون باید در خدمت روشنفکران باشند یا این که خودشان منورالفکر شوند.میرزا ملکم خان متجددین را شایستگان حکومت بر مردم میداند که البته با توجه به شرایط فکری حاکم بر جامعه آخوندی آن دوران ،چندان نقدی نمیتوان به این دیدگاه وارد آورد.در خصوص نقش توده ها هم باید بگوییم،کسانی که در تثبیت مشروطه نقشی موثر ایفا نمودند،و مشروطیت را از چنگال استبداد صغیر خارج کردند،توده ها و روحانیون و رهبران جامعه نبودند بلکه تنها مشروطه چیانی بودند که توانستند تهران را به تصرف خود در آورند و با شکستن دیوار استبداد،نظام مشروطه تثبیت نمایند.البته اینها هیچکدام به منزله تخریب وجهه انقلاب مشروطه نیست چرا که این نهضت راهی را باید میپیمود تا به آنچه بر آن مسئول شده بود واقف آید و مرزها و حصارهای تجدد را در هم شکند و به درجه ای برسد که آحاد ملت را متقاعد سازد تا در راه دموکراسی مطابق با ارزشهای جامعه قدم بردارند.بنابر این انقلاب مشروطه در قرن نوزدهم شکل گرفت اما نه با همراهی توده های مردم.همه اینها در حالی است که انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب توده های مردمان آزادیخواه و رنج دیده بود نه صرفا گروه های خاصی با عناوین مشروطه چی یا معترض

3-سومین تفاوت انقلاب مشروطه با انقلب کبیر فرانسه را میتوان در روند پیروزی آنها دانست.انقلاب کبیر فرانسه انقلابی برخاسته از اندیشه ناب مردمی و فریاد آزادی خواهانی است که ندای استقلال سر داده اند و در راه تحقق آن بدون سلاح در کوچه و خیابان های همه شهرهای فرانسه کشته شدند.انقلاب کبیر،انقلاب همه ملت فرانسه بود نه صرفا چند شهر خاص.اما انقلابی که در قرن نوزدهم در ایران تحت عنوان انقلاب مشروطه بوقوع پیوست،نهضتی بود که به نوعی با رهبری انگلستان جریان پیدا کرد تا حکومت وابسته به تزارهای روس را به سرنگونی بکشاند.در آن روزها،ایران صحنه رقابت های میان ابرقدرتها شده بود نه صحنه دادخواهی.پیروزی نهضت،ایران را به یکی از بزرگترین وابستگان به انگلستان تبدیل نمود و به نظر من پیروزی مشروطه خواهان صرفا یک نوع انتقال قدرت بوده و نمیتوان عنوان انقلاب را بر آن شایسته دانست.آنچه پس از استبداد صغیر روی داد چندان جایی برای بالیدن و افتخار کردن بر جای نمیگذارد چرا که اجنبی گرایی روشنفکران حاکم بر توده های مردم و رهبری انگستان عوامل اصلی حرکت این جریان بود.مشروطه خواهان انقلابی را بنیان نهادند که شریعت در هیچ جای آن گنجانده نشد و شعور توده های ملت بنیادگرای شیعه مورد حقارت مشروطه خواهان قرار گرفت و این در حالی است که ملت همچنان نسبت به سرنوشت خود بی تفاوت بود.با این همه باید یاد آور شد که انقلاب کبیر فرانسه،انقلابی همه جانبه در جهت تولید علم و تقویت فکر شمرده میشود اما نهضت مشروطه ایران تنها به ترجمه تفکرات و علوم زاییده غرب بسنده کرده است و فکری را بنیانگذاری نکرده که همه این مسایل را باید ناشی از اجنبی گرایی متجددان آن دوران دانست.آنچه در خصوص شباهت های این دو انقلاب از زبان میرزا ملکم خان گفته میشود میتواند نوعی دروغ پردازی و فریب و در خوشبینانه ترین حالت یک بزرگنمایی بوده باشد.چرا که مقایسه انقلاب فرانسه با نهضت مشروطیت ظلمی بزرگ به همه مبادی فکری و معنوی و اجتماعی انقلاب کبیر است.حتی اگر بر زبان منورالفکری چون میرزا ملکم خان جاری شده باشد.

تحلیل سخنان ضد ایرانی اردوغان/رییس جمهور ترکیه:ایران و گروه های تروریستی باید از یمن عقب نشینی کنند.

اردوغان گفته است که اگر لازم باشد در این ائتلاف وارد میشود و کمک های لجستیک به عربستان را برسی خواهد کرد.

او در ادامه سخنانش میگوید که ایران و گروه های تروریستی باید از یمن عقب نشینی کنند.رییس جمهور ترکیه ایران را عاملی دانست که در تلاش است با شکست داعش در منطقه خود را جایگزین این قدرت کند.

تحلیل:

به محض اعلان جنگ عربستان به یمن،ترکیه نیز پا به پای کشورهایی چون مراکش و الجزایر حمایت خود را از این تهاجم اعلام نمود و تبلیغات گسترده ای روی این مسئله صورت گرفت.گرچه ترکیه در این ائتلاف شرکت نکرده است اما بحران یمن فرصت مناسبی برای ترک ها فراهم کرده تا به جبران شکست های خود در سوریه به نوعی از دور سهمی در یمن بدست آورند.اما ورود ترکیه به این جنگ در حال حاضر بسیار بعید به نظر میرسد.ترک ها که تاکنون روابط حسنه ای با ایران داشته اند،ظاهرا به تازگی تصمیم گرفتند تا خنجر خود را از رو ببندند.گرچه مقامات پارلمانی ترکیه چندان با اقدام ترکیه علیه ایران موافق نبودند اما معادله قدرت در ترکیه به گونه ای است که دولت اردوغان تعیین کننده کلیه سیاست های این کشور است.اما آنچه تاکنون در خصوص روابط ایران و ترکیه رخ داده است گویای یک اختلاف نظر در خصوص تحولات سوریه و یمن و لبنان بوده است و هیچگاه درگیری مستقیم دیپلماتیک رخ نداده است و حتی در مناسبات اقتصادی نیز تیرگی خاصی دیده نشده.این اقدام اردوغان نخست وزیر ترکیه میتواند به این معنی باشد که ترکیه مسیر خود را پیدا کرده است و راهی را در حال پیمایش است که هم اکنون کشور مصر آن را دنبال میکند.راهی که اردوغان انتخاب کرده است راهی باریک و حساس است.کوچکترین خطا از طرف دولت این کشور و کوچکترین حمایت از اسراییل میتواند به منزله چراغ سبزی برای امریکا در جهت تبدیل شدن ترکیه به ژاندارم منطقه به حساب آید.

البته سخنان اردوغان گرچه اقدامی نادر در طی چند سال گذشته است اما آن را نمیتوان راهبردی جدید معرفی کرد.بلکه باید گفت ترکیه خواه یا ناخواه در بازی ضد مقاومت در منطقه وارد شده است و ناخواسته در جبهه اسراییل با مقاومت وارد جنگ شده.اما با همه اینها،عرب ها چندان اعتمادی نسبت به ترک ها ندارند چرا که اردوغان و دولتش بارها ثابت کرده اند که در پی منافع خود هستند که نمونه بارز آن را میتوان همین سخنرانی ضد ایرانی نخست وزیر ترکیه دانست.این اقدام اردوغان،به عرب ها خواهد فهماند که ترکیه فقط ابزاری است تا با آن میتوانند توجه ها را به شرایط موجود جلب نمایند اما با این حال بعید است استقبال چندانی از حمایت های ترکیه از طرف عربستان صورت گیرد.

نتیجه:احتمال مداخله نظامی ترکیه در امور یمن بسیار ضعیف به نظر میرسد و تصور من اینگونه است که ترکیه سعی دارد با اعلام حمایت از این تجاوز و اعلام انزجار از ایران گروه های شیعی در یمن و عراق و لبنان به نوعی خود را به امریکا نزدیک کند و توجه ها را به خود جلب کند.اقداماتی از این قبیل یک نبرد نظامی یا سیاسی نیستند بلکه ترکیه صرفا به دنبال نبرد رسانه ای است و رویارویی نظامی این کشور با منافع ایران در منطقه بسیار بعید و دور از نظر است.البته این تازمانی صحت خاهد داشت که سازمان ملل رای در مداخله نظامی در امور یمن را صادر نکرده است.به نظر میرسد ترکیه خواهد نشست و معادلات میدانی را رصد خواهد کرد.با این حال باید منتظر ماند و دید که معادله جنگ در یمن به نفع کدام طرف ها خواهد بود؟آیا سازمان ملل متحد در تجدید نظرات بعدی از این تجاوز حمایت میکند یا خیر؟


برسی بعد استراتژیک حمله عربستان به یمن

یکی از ابعاد حمله عربستان به یمن

حمله ی ریاض به عدن از جنبه های متعدد قابل تحلیل است. همانطور که همه ی پدیده های سیاسی در بیش از یک جنبه قابلیت تحلیل دارند. پدیده های سیاسی هم مانند سایر مفاهیم منتشر در علوم اجتماعی دارای جنبه های متعدد هستند زیرا انسان دارای جوانب متعدد است.

یکی از جنبه های قابل تأمل در حمله ی مستقیم عربستان به یمن، دست و پنجه نرم کردن سعودی ها با ایران است. البته این دست و پنجه نرم کردن نماد تقابل دو مکتب و اندیشه نیز هست زیرا ایران نماد اندیشه ی تشیع و عربستان نماد اندیشه ی التقاطی وهابیت یا بقول خودشان سلفیت است. هرچند هویت قومی عرب را نیز چاشنی این نماد ساخته است. به همین دلیل توانسته با ابزار اتحادیه ی عرب موافقت سایر دولتها را همراه خود کند.

دقیقا همانطور که ایران در تقابل حزب الله لبنان با اسرائیل به صهیونیستها اثبات کرد که قدرت اصلی پشت سر حزب الله توان بالایی در مقابله با تل آویو دارد، امروز هم ریاض می خواهد به ایران نشان دهد که توان مقابله با تهدیدات نیروهای نزدیک به تهران را داراست. او میخواهد از طرح احتمالی مهار که ایران با استفاده از نیروهای فرودولتی برای عربستان مهیا کرده بیرون برود.

عربستان البته در حملات هوایی به یمن میخواهد افکار عمومی کشور خود و متحدان عرب و نیز تفکرات نزدیک به سلفیت در سراسر دنیا را نیز اقناع نماید. وقتی ایران می تواند با حملات هوایی آزادانه و متعدد مواضع داعش را بکوبد و در نبرد آمرلی یا جفرالصخر ضربات اساسی به سلفیت وارد کند بدون آنکه دنیا به آن حملات خرده ای بگیرند، برای عربستان افت پرستیژ خواهد داشت که نتواند این حملات را در قبال شبه نظامیان شیعه تلافی کند. این تلافی می تواند به موازنه ی قوا در خاورمیانه کمک کند و غالباً هم نتیجه ی موازنه ی قوا حاکم شدن ثبات است. این فرصت را البته خواسته یا ناخواسته انصار الله در اختیار عربستان قرار داده است. عربستان هم می کوشد با یک ساختار مشروع و حقوقی به حملات خود ادامه دهد.

این البته یک جنبه است که در یک واقعه ی سیاسی مورد کاوش نظری قرار می گیرد.