شهر تکریت را میتوان دومین مرکز داعش در عراق معرفی نمود.این شهر که نیروی آماده رزمی داعش در آن مستقر شده است،یک کمربند دفاعی در برابر حملات ارتش و نیروهای مردمی عراق به موصل نیز محسوب میشود.
از طرفی باید خاطر نشان کرد،که پس از ورود داعش به شمال عراق،تکریت دومین منطقه ای بود که توسط پیکارجویان این گروه تروریستی به تصرف کامل در آمد و حتی پیشمرگان کرد و نیروهای بازمانده ارتش نیز نتوانستند کهری از پیش ببرند.تکریت یکی از مهم ترین اهداف رهبران داعش محسوب میشود که مدتهاست نیروهای این گروه در این منطقه گرفتار شده اند و نتوانستند بیش از این کاری از پیش ببرند.
یکی دیگر از وجه تمایزات منطقه تکریت نسبت به سایر مناطق در دسترس،ویژگی سوق الجیشی این ناحیه است.نیروهای داعش با تصرف این منطقه توانسته اند با سنگر سازی گسترده و استقرار اسنایپرهای خود در حومه صلاح الدین و پرتاب خمپاره از این ناحیه به شهر های عراق ،نا امنی فراوانی را در بغداد و صامرا ایجاد نمایند .لازم به ذکر است که خارج شدن این منطقه از دست داعش به منظور ایجاد کمربند امنیتی قدرتمند در برابر حملات داعش به بغداد و صامرا و ایجاد زمینه برای تسلط توپ خانه ای و خمپاره ای بر موصل خواهد بود.
یکی دیگر از وجوه بارز این عملیات گسترده،تنوع نیرو هاست.این اولین عملیات در عراق است که جمهوری اسلامی ایران بصورت رسمی و گردان های چریکی پاکستانی بصورت غیر رسمی در آن شرکت دارند.مدتی پیش در دویلچه وله خواندم که به گزارش منابع آگاه عراق،سیصد نفر از مشاوران ارشد نظامی سپاه پاسداران شاخه برون مرزی ،به ریاست قاسم سلیمانی راهی عراق شدند تا در جهت فرماندهی و رساندن مشاوره و فرماندهی عملیات ،گامی به سوی آزاد سازی تکریت بردارند.با همه مسائل اتفاق افتاده در خلال این عملیان میتوان به این نتیجه واحد رسید که داعش دیگر نمیتواند در عراق کاری را از پیش ببرد و این امکان وجود دارد که رهبران این گروه تصمیم بگیرند با عقب نشینی گسترده و توسل به شیوه گروگان گیری،نهایت سعی خود را در حفظ موصل و منابع نفتی عراق بکار گیرند.چرا که باتوجه به شیوه کاری این گروه تروریستی،گروگان گیری یا معامله اسرا و گروگان ها تنها شیوه ای باشد که داعش بتواند با آن به اهداف خود در عراق برسد.همانگونه که گفته شد رهبران داعش به این درک خواهند رسید که در عراق کاری را از پیش نخواهند برد.چرا که ملت عراق بیش از آنچه تصور میشد،نیروی پتانسیل وحدت را در خود تقویت کردند که این مسئله خود ضامن بازسازی یک عراق جدید در آینده نه چندان دور خواهد شد و باید این حقیقت را پذیرفت که قدرت بلا منازع سیاسی این کشور شیعیان و کردها خواهند بود که حفظ عراق یکپارچه تنها و تنها در گرو فداکاری این دو قشر از اقشار مردمی عراق بوده است.در مجموع این احتمال میرود که حداکثر تا یک سال آینده داعش به سوریه بازگردد و تلاش خود را در سرنگونی حکومت اسد بکار بندد.چرا که جامعه سوریه بیش از آنچه تصور میشود دچار از هم پاشیدگی شده است و این احتمال میرود که باتوجه غنایم بسیازی که در فتح موصل نصیب داعش شده است،این گروه بتواند یک هلال تهاجمی به سمت دمشق شکل دهد.اما این امر در عراق بسیار بعید است.
گزارشی از آنچه جیمز کلاپر در توافق نهایی می اندیشد.
در العربیه فارسی اخباری منتشر شد که مشابه آن را در دویلچه وله مشاهده کردم و از صحت آن مطمئن شدم.چندی پیش عالی ترین مقام اطلاعاتی ایالات متحده در سخنانی سعی کرده ای=ست اینگونه جلوه دهد که توافق نهایی بین ایران و گروه 6 به وقوع خواهد پیوست.در این گزارش تمایل چندانی به بیان عین سخنان کلاپر نداریم اما سعی میکنیم الگویی از نظام فکری سخنان او در خصوص توافق نهایی به مخاطب ارائه دهیم.علاقه مندان میتوانند متن سخنان این فرد را از العربیه دریافت کنند.
جیمز کلاپر در سخنان خود چنان از آمادگی دستگاه های اطلاعاتی امریکا از تحقیق در خصوص برنامه اتمی ایران خبر میدهد که گویا او مطمئن است که به زودی توافقی صورت خواهد گرفت که امریکا چندان در قید و بند سود آور بودن آن نیست و نهایت تلاش امریکا این است به اینگونه بتواند اطلاعات جامعی از برنامه هسته ای ایران کسب کند.
البته این به آن معنا نیست که ممکن باشد امریکا توافقی صورت دهد که به نفع خود نباشد.بلکه کلاپر اطمینان کامل دارد که امریکا هیچگاه توافق بدی را نمیپذیرد.بنا بر این دغدغه مسئولین اطلاعاتی امریکا نمیتوان خوب یا بد بودن توافق احتمالی باشد.کلاپر سعی دارد برای اثبات خوب بودن توافق احتمالی و به نوعی دلجویی از اسراییل و جبران تنشی که میان رییس جمهور امریکا و نخست وزیر اسراییل روی داده است از رابطه قدیمی و دوستانه با دستگاه های اطلاعاتی اساییل به میان آورد.او سعی دارد با یادآوری سابقه همکاری جدی چهل ساله این دو دستگاه ،محیطی را که هم مطلوب کنگره باشد و هم مجلس سنا و هم دولت ایالات متحده فراهم آورد.این امر نشان میدهد که دستگاه اطلاعاتی امریکا هدفی را دارد که فارق از اهداف حزبی و گروهی است و این امر به عدم وابستگی مقامات و حتی کارکنان اطلاعاتی سازمان های امنیتی این کشور به احزاب و گروه ها منجر شده است.
کلاپر نیز اندیشه ای فرا جناهی دارد که این را از سخنان او میتوان به درستی دریافت.
نکته قابل توجهی در سخنان این مقام امریکایی وجود دارد و آن این نکته است که او سعی در تبیین رفتار رهبر ایران دارد و به نوعی میخواهد پیشبینی آینده را بکند که این بار نیز فراجناهی بودن او بیش از پیش نمایان میگردد.
او این نکته را یادآور میشود که تحریم ها اقتصاد ایران را فرسوده ساخته است و هدف رهبر ایران از مذاکره رهایی از تحریم و در عین حال حفظ برگ برنده هسته ای برای کشورش است.به نظر من لهن کلاپر شباهت زیادی به لحن صحبت کارتر در جریان جنگ سرد دارد.
آنچه من تصور میکنم این مسئله است که گویا او ضعف و اشتباهات پیشین ایالات متحده را در متوقف ساختن ایران دریافته است و از طرفی قدرت روز افزون ایران را نیز درک نموده و اکنون سعی دارد با توسل به شیوه های اطلاعاتی به مقابله برخیزد.به عقیده او،ایران اکنون توان ساخت بمب اتم را دارد اما هم اکنون برنامه ای برای تجهیز ارتش خود به تسلیحات اتمی در دستور کار خود قرار نداده است اما ممکن است روزی به این درک برسد که برای بقای خویش نیازمند بمب اتم است.
به نظر میرسد لازم است مذاکره کنندگان هسته ای ایران به شیوه های جنگ سرد امریکا در دوران نزاع با شوروی واقف باشند چرا که امریکایی ها در دوران جنگ سرد سعی داشتند این نزاع را به میدان دیپلماسی بکشانند و این همان روشی است که در دستگاه سیاسی شوروی سابق وجود نداشت.امریکا از دستگاهی برخوردار بود که در عرصه دیپلماسی و نظامی در راستای جنگ سرد به پیشرفت های شگرفی دست می یافت اما شوروی تنها از نیروی نظامی قدرتمند در راستای جنگ سرد برخوردار بود و دیپلماسی چندان مستحکمی نداشت.
به هر حال آنچه کلاپر میگوید بیشتر شبیه به رجز خوانی های دستگاهای اطلاعاتی در یکی جنگ سرد است تا یک نظریه یا آماده باش اطلاعاتی.
کلاپر در ادامه سخن از جناه های تند رو ایرانی به میان می آورد که ممکن است روزی تصمیم بگیرند به ساخت بمب اتم دست بزنند.به نظر میرسد او نسبت به سایر نظریه پردازان مشهور سیاسی مثل پالمر یا جین شارپ دیدگاه کامل تری در خصوص احذاب در ایران دارد.او همه احذاب سیاسی ایران را یک جزب میداند که در هدف یکی و در روش متعدد اند،او عقیده دارد کسی که توانسته است توند رو های ایران را متوقف کند و ایران را از دست یابی به سلاح اتمی دور سازد ،امریکا یا اسراییل نیست بلکه رهبر عالی ایران است.اما به نظر میرسد او نمیداند رهبری بعدی ایران چه موضعی در برابر بمب اتم خواهد گرفت.اوا نمیداند رهبر آینده ایران تند رو خواهد بود یا معتدل اما همچنان این امکان را بیان میکند که روزی ممکن است رهبر ایران برنامه ای برای دست یابی به بمب اتم در دستر کار کشورش قرار دهد از این رو سعی دارد این برگ برنده را همچنان حفظ کند.
در مقام بحث و جست و جو در خبرگزاری های رسمی چون بی بی سی فارسی،العربیه فارسی،الجزیره،فارس نیوز،المنار فارسی اخباری را مشاهده کردیم که خبر از نزدیک بودن یک توافق احتمالی میان ایران و گروه شش حول برنامه هسته ای ایران داشت.
در همه گزارشاتی که این خبر گزاری ها ارائه نموده اند،یک وجه اشتراک وجود به چشم میخورد و آن 10 ساله بودن این توافق است که مطابق با هدف غرب در طول سالهای مذاکره یعنی وقت کشی و طولانی کردن زمان تدوین شده است و چیزی که در هیچ کدام از آنها دیده نمیشود،لغو همه تحریم های غیر قانونی و تحریم های شورای امنیت است.به نظر میرسد کسانی که این توافقنامه را تدوین کرده اند،مذاکره کنندگان ایرانی نبوده اند.البته این تنها چیزی است که از رسانه ها به بیرون منتشر شده است.الجزیره فارسی به نقل از نیویورک تایمز این اصل را بیان میکند که بنا به معاهده ای که اکنون در آستانه تفاهم طرف ها قرار دارد،غرب متعهد میشود که اگر ایران در مدت 5 سال اول تعهدات خود را بطور کامل انجام دهد ،به آن اجازه توسعه تدریجی فعالیت های هسته ای در 5 سال دوم داده خواهد شد.بگذارید به سادگی از این بند گذر نکنیم.بیایید کمی به عقب بازگردیم و عملکرد نظارتی آژانس را برسی کنیم.
چند ماه پیش به محض نزدیک شدن زمان به 16 آذر 93 آژانس در بیانیه ای اعلام کرد که نمیتواند در خصوص برنامه هسته ای ایران به جهان اطمینان دهد.این جمله ای است که بارها از ناحیه رییس آژانس به جهان ارائه شده است.برنامه هسته ای ایران در حالی از ناحیه آمانو،غیر قابل اعتماد خوانده شد که 6 کشور به این باور رسیده بودند که ایران توانسته است به تعهدات خود پایبند باشد اما آژانس همچنان میگوید که نمیتواند نسبت به برنامه هسته ای ایران اطمینان بدهد.حال این سوال در ذهن بوجود می آید که آژانس به چه کسی نمیتواند اطمینان بدهد؟آیا ایران به شش کشور نمیتواند اطمینان بدهد؟مگر شش کشور خود به صداقت ایران در عمل به توافق ژنو اعتراف نکردند؟پس آژانس به چه کسی نمیتواند این اطمینان را بدهد؟آیا آمانو به نمیتواند به اسراییل این طمینان را بدهد؟ آمانو در حالی از عدم اعتماد به پروژه اتمی ایران سخن میگوید که هیچ مدرکی برا ادعای خود ندارد.چندی پیش محمد البرادعی در واکنش به سخنان آمانو بحران هسته ای ایران را نوعی سردرگمی خوانده بود.به وضوح میتوان دریافت که آژانس بین المللی انرژی اتمی که یک نهاد بین المللی و بی طرف شمرده میشود تحت فشار شدید از ناحیه کسانی قرار دارد که سعی دارند غیر مستقیم به رژیم اسراییل این پیام را بدهند که نمیتوانند در مورد برنامه هسته ای ایران ،الگوی واحدی به آنها ارائه کنند.من فکر میکنم آنچه آژانس بر مدار آن میچرخد حمایت بی دریغ از اسراییل است که البته با ناشی از فشار اهرم های قدرت بر سر مسئولان این نهاد بین المللی است.
با این همه غرب چونه میتواند به ایران این وعده را بدهد که در صورت توافق نهایی،5 سال دیگر آژانس بین المللی انرژی اتمی بیانیه ای ضد ایرانی صادر نکند؟آنچه من احساس میکنم این مسئله است که تاکنون از میان طرف های مذاکره کننده با ایران کسی موافق هسته ای شدن ایران نبوده است،که در راس آن خود آژانس قرار دارد که تحت نفوذ شدید سودجویان بوده است.
اصولا در هر توافقی ،آنچه که اصلی ترین حرف را میزند و کل مفاد معاده نامه حول آن میچرخد،محور اعتماد است،که اکنون برای هیچ کدام از طرف ها مقدور نیست.باید بیان کرد که آنچه بر این بی اعتمادی دامن میزند تحدید نظامی رژیم اسراییل است که همچنان بر سر تاسیسات اتمی ایان باقی است.با این که ایران در آستانه توافق نهایی قرار دارد اما اسراییل همچنان به تحدیدات خود علیه برنامه هسته ای ایران ادامه میدهد و باید گفت هیچگاه نمیتوان امکان تجاوز نظامی اسراییل و بروز یک جنگ منطقه ای را بعید دانست.
بنابر این اگر قرار باشد توافقی صورت گیرد باید پایه های آن مستحکم بنا شده باشد.توافقی که هم صلح باشد و هم تحت سایه تحدید نظامی ،یک توافق نیست بلکه همان سیاست چماق و هویج است که پیش از این در حال اجرا بود و اکنون با طعمی دیگر،این سیاست اجرا خواهد شد.
اگر قرار باشد توافقی صورت گیرد نباید زود هنگام و از سر عجله باشد.همانگونه که گفته شد،یکی از مفاد قرار داد باید متوقف کردن خوی تجاوزگری اسراییل ذکر شود.بنابر این باید دانست که تحدید اسراییل و حمایت های امریکا از اسراییل خود فوج نااطمینانی را به سمت این توافق روانه میسازد.
اما جدای از مسائل گفته شده ،باید بیان کرد که در درجه دوم آنچه فضای بی اعتمادی را بر گفت و گو ها حاکم کرده است تلاش بی پایان غرب برای حفظ نظام تحریم بر کشور است.در گزارش های رسیده،خبری از لغو تحریم ها در کار نبوده است.گویا غرب بهبود نظام اقتصادی ایران را خطری جدی تر از برنامه هسته ای برای خود تلقی میکند.کما این که من فکر میکنم اهمیت آسیب اقتصادی و فشار بر مردم برای نظام تحریم ،کمتر از متوقف ساختن پیشرفت های چشمگیر هسته ای ایران نیست که البته در راستای آن توقف کمکهای ایرن به همسایگان خود هدف سوم رژیم تحریم ها شمرده میشود.
بنا بر این من فکر میکنم ،هسته ای تنها یک بهانه است تا به این واسطه نظام تحریم استقرار یابد و روز به روز گسترده تر شود تا بتواند ایران را در عرصه های سیاست خارجی و اقتصادی متوقف کند.چرا که اگر ایران،صنعت هسته ای هم نداشته باشد،در هر صورت اندیشه متعالی انقلاب اسلامی را تبلیغ خواهد نمود که به وضوح میتوان دریافت که این امر در راستای تشکیل یک خاورمیانه سرشار از صلح و دوستی و ناکام گذاشتن پروژه خاور میانه جدید از سوی جمهوری اسلامی ایران و دوستان منطقه ای در حال پی گیری است که به گفته سید حسن نصر الله پروژه خاورمیانه جدید همان فرزند نا مشروعی است که سقط شده است.
بنابر این چنانچه،گزارشات رسیده از ناحیه خبرگزاریها و منابع آگاه اشتباه یا دروغ نباشند،چنین توافق زود هنگامی ،زمینه زیان برای کشور را فراهم خواهد آورد چرا که ما تردید در امضای معاهده در شرایط ابهام و بی اعتمادی و در سایه تحدید نظامی اسراییل را ،شرط عقل میدانیم
سلام علیکم
جناب آقای حجاریان
میخواهم جدای از گرایشات سیاسی این نامه را برای شما بنویسم.این نامه در جواب سخنانی است که از طرف روزنامه اعتماد به شما نسبت داده شده است.این بار نمیخواهم بگویم از شما بعید است یا بگویم این انتظار از شما نمیرفت.
بالاخره شما تئوریسین یک جریان هستید.یک مغذ در یک بدن.سخن گفتن شما از لیبرالیسم و عدالت متفاوت ،چیز غریبی برایم نیست.این هم سخنی است اندیشمندانه اما خارج از عرف اندیشه عمومی که ممکن است طرفدارانی اندک در دانشگاه و در میان جامعه به اصطلاح روشنفکر غرب زده ی فرنگ دیده یا نده ی ایران پیدا کند.من فکر میکنم اندیشه لیبرالیسم اسلامی یا اسلام لیبرال یا همان تعریفی که شما و دوستانتان از لیبرالیسم ارائه میدهید،جایی را در جامعه به خود اختصاص نخواهد داد.همانگونه که تاکنون ان جی او های شما نتوانسته اند ان جی او باشند.
آقای حجاریان
اینجا حرف از اصلاحات نیست.اینجا حرف از جریان فکری است که شما رهبری میکنید.لازم به ذکر است که اصلاحات بالاخره راه خود را پیدا خواهد کرد و به دور از تصور بدخواهان و سنگ اندازان،به این نقطه مطلوب خواهد رسید.
در آینده شاهد آن خواهیم بود که هیچ تئوریسینی از این حزب در زندان به سر نبرد.جایی که دیگر روزنامه ای از این جریان مهر توقیف نخورد و نامزدی از این جریان رد صلاحیت نشود.
آقای حجاریان!!آیا به نظر شما این مسئله صحیح است که اصلاحات برای بقای خود،تغییر فکر بدهد؟چرا شما به جای این که حزبتان را تصفیه کنید،میخواهید آن را تغییر بدهید؟چرا به جای آن که مسئله را حل کنید میخواهید صورت مسئله را تغییر دهید؟آیا وقت آن نشده است که کسانی را که در جبهه اصلاحات اردو زده اند و مدام فضای داخل حزب را به آتش میکشند را از این اردوگاه ترد کنید؟نه تنها شما بلکه همه تئوریسین های این حزب باید به تصفیه این گروه بپردازند.یک شمشیر باید سرد و گرم بچشد و پتک ها بر سرش کوبیده شود تا برنده شود.برای طلا شدن باید ذوب شد تا به درجه اخلاص رسید.
آقای حجاریان!شاید شما هم یک عنصر زاید و ناخالص اصلاحات باشید.آیا کسی که در اردوگاه شما نباشد اصلاح طلب نیست؟اگر کواکبیان با شما هم عقیده نباشد یک اصلاح طلب واقعی نیست؟آیا شما یک اصلاح طلب واقعی هستید؟اصلا یک سوال:اصلاحات یعنی چه؟مگر میشود در یک حزب،چند نفر دعوی رهبری کنند؟آیا با وجود این اختلاف و چند دستگی،شما هنوز به فکر تاسیس ان جی او ها هستید؟به نظر شما تاسیس موسسات مردم نهاد متعدد، اختلاف را بیشتر نمیکند؟
امروز به این باور رسیده ام برخی عناصر کلیدی جریان به اصطلاح چپ که روزی معتقد به سکولاریسم بود و سپس به مجاهدین انقلاب اسلامی پیوست،امروز خزنده وار اقدام به ریکاوری اطلاعات از دست رفته خود کرده است.این روند بازگردانی نیز از مغذهای متفکر جربان چپ آغاز شده است و در آینده به دانشگاه راه خواهد یافت.
آقای حجاریان،من مقاله ولایت فقیه و سلطانیسم شما را خوانده ام.اصلاحیه آن را هم مطالعه کرده ام.اندیشه دموکراتیزه شدن شما را کمتر کسی مطالعه نکرده است.همه میدانند شما بر ساواکی شدن وزارت اطلاعات اسرار ورزیده اید.نظریات شما در باب سکولاریسم نیز ورد زبان و اندیشه مردم است.به نظر شما لیبرالیسم و سکولاریسم چه مقدار با هم متفاوت هستند؟آیا این تفاوت به گونه ای است که شما و دوستانتان حرف از تخلیط لیبرالیسم و اسلام بزنید؟آیا این فاصله به گونه ای است که شما از طرفی سکولاریسم را نفی کنید و از طرف دیگر خود را لیبرالیسم مسلمان بخوانید؟حقیقت آن است که باور این مسئله که شما منکر سکولاریسم بوده باشید برای من بسیار سخت است.
آقای حجاریان،یکی از دوستان شما،چریک پیر مجاهدین،نظریه پرداز دوم خردادی و عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب که اکنون در حبس به سر میبرد و از ذکر نامش در این نامه پرهیز میکنم،اندیشه ای را ابراز نمود که در ذهن شما پرورش یافته بود.او نیز به همان اندازه که شما در محاسباتتان اشتباه کردید،اشتباه کرد.او نیز همچون شما ابراز پشیمانی کرد.شما خود را سلمان فارسی خواندید و مورد عفو دادگاه قرار گرفتید و او اکنون در زندان به سر میبرد.شما از طرف دادگاه بخشیده شدید و خود را سلمان خطاب کردید.کسی که ادیان مختلف و اندیشه ها و مکاتب مختلف را آزموده است و اکنون به راه راست هدایت شده است که طبیعتا باید در پیشگاه خداوند متعال نیز توبه کرده باشید که امیدوارم این توبه مقبول واقع شده باشد.
هر نامه ای دو سر دارد.سر اول آن مقدمه است که مستلزم یک نتیجه گیری است.اما در این نامه جایی برای مقدمه،تعبیه نشده است.پس بدون نتیجه و صرفا با یک سوال به آن پایان میدهیم.
اما سوال من این است که اندیشه ای که شما به آن رسیده اید و سوگند خورده اید که به رای دادگاه ملتزم باشید و از آن پس همچون سلمان بر این اندیشه استوار باشید،مکتب لیبرالیسم است؟که اگر چنین باشد...
والسلام علیکم و رحمه الله
علاقمندان به مسایل سیاسی و بین المللی میتوانند مقالات خود با موضوعات مختلف سیاسی را با ارسال به ایمیل"alirezastaff@gmail.com"یا با استفاده از سیستم نظر دهی وبسایت برای ما ارسال نمایند.
با تشکر