یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران
یادداشت های سیاسی

یادداشت های سیاسی

وبلاگ شخصی علی مستاجران

درآمدی بر نظریه حکومت دینی

درآمدی بر نظریه حکومت دینی

حاکمیت دینی و اعمال عدالت اجتماعی دو قدم اساسی در به ثمر نشستن درخت تولید علم در قرون اولیه اسلامی بوده است.امروزه نیز حکومت دینی شاخص اصلی حرکت جامعه اسلامی به سمت تولید علم محسوب میشود.از این رو در این بخش توضیحاتی مختصر در خصوص اصل این نظریه ارائه شده است.

اواسط قرن اول میلاد محقق مسیحی فلاویوس طی استدلال خود مبنی بر جدا سازی حاکمیت یهود از حکومتهای پادشاهی،اشرافی و آنارشیسم با واژه جدیدی نامگذاری نمود.واژه تئوکراسی نامی بود که بر حاکمیت دینی یهودیان نهاده شد.

تعریف جوزفیوس فلاویوس از تئوکراسی حاکمیتی است مبتنی بر قوانین الهی و مبانی فلسفه توحیدی که بعنوان چهارمین شکل حکومتی شناخته شده است.این در حالی است که این نوع حکومت از دیدگاه شرق و غرب متروک شمرده میشود. ریشه کلمه تئوکراسی از زبان یونان باستان گرفته شده و به معنای سرزمین خداوند است.

طبق تاریخ همه حاکمیتها و امپراطوری های ایجاد شده در عهد باستان و دوران پادشاهی های بزرگ همگی صاحب نظام تئوکراسی و حاکمیت دینی بوده اند.طبق دیدگاه ویل دورانت امپراطوری ایران که از آن با عنوان هخامنشیان یاد میشود اولین نظام سیاسی لیبرال بوده است.البته این چیزی است که تاریخدانان غربی و باستانشناسان این مکتب، بیان میکنند.

از بعد دیگر تئوکراسی به معنای واقعی از ابتدا به حکمیتهای یهود گفته میشد تعریف جوزفیوس تا قبل از جریان روشنفکری و ظهور لیبرالیست ها مورد تایید جامعه شناسان مطرح غربی بود اما زمانی که توسط هکل مورد تفسیر قرار گرفت فلسفه حاکمیت دینی به صورت دیگر بر جهان القا شد.

حاکمیت دینی نوعی از حاکمیت است که در آن فردی روحانی و یا ضامن ارزشهای دین زمام امور را بدست میگیرد یا خود ناظر و در راس آن است و وضع قوانین جامعه با توجه به مطابقت آن با هنجارها و ارزشهای دینی و الهی توسط مدعیان دیانت صورت پذیر است.مسئولان و کارگزاران این نظام حکومتی پایبند به قانون اساسی نظام سیاسی کشور اند و مدعی رعایت قوانین الهی هستند..

حاکمیت دینی یا تئوکراسی میتواند مطلقه روحانیت و دیانت باشد یا میتواند حکومت دینی در عین مردم سالاری یا همان مردم سالاری دینی باشد.حکومت دموکراسی مبتنی بر شریعت از جمله حاکمیتهای تئوکراسی به شمار میرود.نظیر کشورهایی که از آن با عنوان جمهوری دینی یاد میشود مانند جمهوری اسلامی ایران ،جمهوری اسلامی پاکستان و جمهوری اسلامی افغانستان.کشورهایی هم وجود دارند که شرع به صورت مطلق در آن اجرا میشود مانند مناطق زیر سلطه پاپ در عصر قرون وسطی.

البته کشور عربستان سعودی نیز حاکمیت مطلقه شرع محسوب میشود.بطور کلی در یک نظام تئوکراسی آنچه راه و روش سیاست و اجتماع یا ملت و دولت را تعیین میکند قوانین توحیدی است.اقشار مختلف این جامعه را نمیتوان به دو دسته ماتریالیست ها و الهیون تقسیم کرد.چرا که همه تحت تاثیر نظام اجتماعی کل و حاکمیت هستند و نامگذاری آن با توجه به اعتقادات اغلب جامعه انجام میشود.اقشار مخالف الهیون نیز در عین اندکی تعداد از امکانات جامعه بی بهره نیستند.اما ملزم به رعایت هنجارهای وضع شده توسط مسئولان نظام دینی شده اند.این سیمای مردم سالاری دینی است..

اگر قرار باشد تاریخ حاکمیتهای دینی را از گذشته تا امروز برسی کنیم جدیدترین واژه و اصلی ترین نوع حاکمیتهای دینی را با نام مردم سالاری دینی مورد بحث قرار میدهیم. تئوکراسی تغییر یافته حاکمیتهایی چون آنارشیسم و حاکمیتهای شاهنشاهی و دینی و حاکمیت مطلقه فرهنگ یا همان آیین ملتی است که در زمره جامعه آماری بحث قرار میگیرد.از جمله حاکمیتهای دینی جهان میتوان کشورهای"جمهوری اسلامی ایران" ، "عربستان سعودی" ، "جمهوری اسلامی پاکستان" ، "جمهوری اسلامی افغانستان" ، "مقر پاپ(واتیکان)"، "جمهوری اسلامی موریتانی" و "شمال سوماترا در اندونزی" نام برد.البته در برخی نقاط جهان دین و روحانیت در قالب آنارشیسم و تقریبا خود مختار به کار گرفته میشود اما به دلیل انقراض شیوه حکومتی آنارشیسم این نظام معلق سیاسی به طور کامل در اجرای برنامه های نامنظم خود موفق نبوده است. اگر کشوری مثل کشور لبنان را در نظر بگیریم در خواهیم یافت کشور لبنان به دلیل گوناگونی مذهب ملی دولت به تنهایی قادر به اداره کشور نبوده است و به گروه های وابسته به مذاهب ملی لبنان نیازمند است.گروه هایی که هر کدام تنها از یک اندیشه تبعیت میکنند. رهبران آنها هیچ مسئولیت سیاسی ندارد.برخی از این گروه ها مانند حذب الله لبنان که به دلیل قدرت بسیار بالای در نفوذ اجتماعی و قدرت سیاسی و نظامی خود، دولت را بطور نسبی وابسته به خود کرده است گروهی تقریبا مختار است و دولت نمیتواند آن را ملزم به محدود در برخی از قوانین کند یا به فرماندهان و رهبران این گروه دستور دهد.

چنین گروه هایی که در مرزهای جغرافیایی و همچنین مرزهای فرهنگی یک کشور و یک ملت که نقش نسبتا مختاری دارند معمولا در یک چهارچوبی متناسب با ارزشهای دینی فعالیت میکنند از این رو میتوان برخی از این گروه ها را یک نظام دینی دانست.اما با این حال با دولت دینی تفاوتهای زیادی دارد

تحجر و غرب زدگی دو عامل بر سر راه تکوین نقشه راه انقلاب فرهنگی که حوزه و دانشگاه با آن روبرو است

تحجر و غرب زدگی دو عامل بر سر راه تکوین نقشه راه انقلاب فرهنگی که حوزه و دانشگاه با آن روبرو است
در جامعه کنونی ایران حوزه و دانشگاه بعنوان دو بال علمی کشور شناخته میشوند.تعامل حوزه و دانشگاه از طرفی و رقابت علمی حوزه و دانشگاه از طرف دیگر امری است که میتواند موجب تکامل انقلاب فرهنگی باشد.آنچه میتواند در این راه مهم باشد پذیرش لزوم با هم بودن از ناحیه دو طرف حوزه و دانشگاه است که در اندیشه امام خمینی رحمت الله علیه به درستی دیده میشود.
علاوه بر این ها ولی فقیه در نظام اسلامی مسوولیت مغذ متفکر و رهبر این نهضت علمی شناخته میشود که وظیفه دارد جامعه علمی کشور را به سمتی که مصلحت در آن است سوق دهد.امام خمینی رحمت الله علیه در دوران حیات خویش،با استفاده از قدرت رهبری کاریزماتیک خود توانستند ضمن ایجاد یک همگرایی عمیق میان حوزه و دانشگاه روابط مستحکمی بر قرار سازند که تا به امروز از هم نگسسته است.اندیشه ایشان بود که موجب شد حوزه از حالت تحجر گرایی خارج شود و دانشگاه راه علمی خود را پیدا کند.پیشرفت های امروز و آینده نیز بدون شک معلول همین پیوند از هم نا گسستنی است.
اولین قدم حوزه و دانشگاه بعنوان دو نهاد علمی کشور در تحقق انقلاب فرهنگی،شناسایی موانع و مشکلات بر سر راه تحقق این آرمان است.اولین مشکل بر سر راه تولید علم عامل تحجر گرایی است که غالب کشورهای در حال توسعه با آن روبرو هستند.با آن که جامعه علمی کشور تا حدود بسیار زیادی این مانع را برطرف کرده اما لازم است توضیحاتی در این خصوص داده شود.برخورد خشک و سرد با علم و دانش جدید نشان از در هم گره خوردن و گمراهی عقاید دینی است که در همه دوره ها شاخه ای از جهالت کهن محسوب میشده است.برای مثال نمونه آن را میتوانید در تحجر گرایی قرون وسطایی خلاصه نمود.در دوران قرون وسطا عقاید خشک و برداشت های ناروا از دین و انحراف توده ها موجب شد که اساس عقیده مورد هدف جامعه علمی قرار بگیرد و تفکرات الهی مانع بر سر راه تحقق علم معرفی شود در شرق نیز از دین بعنوان تریاک توده ها یاد شد.
آنچه موجب خشکی عقاید دین و به اصطلاح قرون وسایی شدن میشود همان مسئله سنت گرایی است که پیش از این اشاره شد.قبلا گفتیم آنچه موجب عقب ماندگی دین میشود سنت ها و آداب و رسومی هستند که بر خلاف دین هیچگاه پویا نبوده و نیستند و تنیدن آنها پایه و اساس دین موجب بروز تفکرات قرون وسطایی میشود.عقاید سنتی و قدیمی و آداب و رسوم قومی مثل برخی مراسمات عذاداری یا تعزیه ها و معرکه ها که در قالب دین ارائه میشوند همگی بزرگترین خطر بر سر راه دین الهی و فقه پویای اسلام قرار میگیرد و تفکر قرون وسطایی بوجود می آید.در مثالی دیگر باید بیان کنیم پرهیز از دخالت در مباحث سیاسی که تا قبل از دهه 40 در حوزه رایج بود یک تفکر قرون وسطایی بود که نمونه آن در تضاد و تقابل میان حوزه و دانشگاه مشاهده میشد.بنابر این پرهیز از گرایش به سنت ها و اداب و رسوم و عقاید پوسیده میتواند موجب شکست یک نهضت علمی شود.اما راه علاج این درد اجتماعی چیست؟روش پرهیز از تحجر گرایی را امام خمینی رحمت الله علیه به همه ما آموخت و آن تنها و تنها اتحاد حوزه و دانشگاه و تعامل علمی این دو نهاد با یکدیگر است که موجب دوری جامعه علمی از تحجر و نزاع میگردد.
دومین عامل که سد راه تحقق یک انقلاب فرهنگی است غرب زدگی و ناتوانی در برابر اندیشه غرب مدرن است.اما پیش از آن باید پذیرفت مدرن شدن تنها راه تداوم حیات و گسترش و قدرتمند شدن یک نهضت علمی است.چرا که در غیر این صورت اندیشه ها فاسد میشوند و مغذ ها میپوسند و گذر زمان همه را نابود میکند.بار ها گفته ایم نظام مادی سلطه به دنبال تسلط بر منابع مادی و فکری ملت هاست و تاریخ تاکنون این را ثابت کرده است.این نظام مادی از آنجا که اندیشه های اصیل دینی را مانع تحقق ارزو های خود میداند در تلاش است تا به واسطه خارج کردن دین از صحنه یا تحریف دین به گونه ای که آسیبی به دنیا و سلطنت مادی آنها نزند ،اهداف خود را دنبال کنند.در این راه مغذ ملتها شست و شو داده میشود و این باور شکل میگیرد عده ای خیرخواه بشر هستند در صورتی که حقیقت امری ثابت است و استعمار یک حقیقت ثابت است که هیچگاه از جهان مادی رخت بر نمیبندد مگر زمانی خدا و دین خدا حکومت کند.چرا که دین خدا با استعمار رابطه ای ندارد و دقیقا همان چیزی است که جهان سلطه از آن بیزار است.
مسئله مهم آن است که اسلام با مدرنیسم افسار گسیخته رابطه ای نداشته و ندارد.اما مدرنیسم در چهارچوب انسانیت یکی از برترین آرزوهای اولیای دین و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در حوزه اجتماعی و مدنیت بوده است.کما اینکه مشابه آن را در دوران طلایی اسلامی داشته ایم که مفصل در خصوص آن توضیح داده شده است.فرهنگ غرب نیز محاسنی دارد که لازم است از دستاورد های آن اقتباس صورت گیرد اما این به معنای تقلید در برخی الگوها نیست چرا که تقلید و گزینش دو امر مختلف و بسیار متفاوت از یکدیگر هستند.از قدیم ،فرهنگ ها با یکدیگر تعامل داشته اند و برخی مفاهیم را از یکدیگر اقتباس کرده اند.مثل اقتباس مهمانی و دید و بازدید و شیوه دست دادن یا مصافحه کردن مسیحیان از مسلمانان که امروز جزوی از فرهنگ مردم اروپا محسوب میشود.امروز وقتی به نحوه زندگی ردم جهان از جمله مردم کشور ما مینگریم بطور کاملا شفاف وجود بسیاری از مفاهیم و رفتار های فرهنگ غرب را مشاهده میکنیم.تزریق فرهنگ مدرنیسم افسارگسسته در فرهنگ جامعه ایران میتواند به مرور موجب تغییر رفتار اجتماعی شود.از این رو جامعه علمی کشور موظف است جهت تحقق انقلاب فرهنگی این فرهنگ و علم را به تعدیل برساند که راه آن در اتحاد حوزه و دانشگاه است.تعامل این دو نهاد علمی همانگونه که موجب دوری حوزه از تحجر میشود موجب دوری دانشگاه از غربزدگی خواهد شد.این وظیفه محققان و صاحب نظران هر دو نهاد است که با گزینش فرهنگ صحیح از میان فرهنگ سایر تمدن ها و مخصوصا فرهنگ مدرنیسم زمینه رشد و بالندگی جامعه را فراهم کنند و رهبران اجتماعات و توده های مردم باشند تا در آینده شاهد تحقق یک انقلاب عظیم فرهنگی باشیم.

در آمدی بر تئوکراسی در اسلام

در آمدی بر تئوکراسی در اسلام

ارسال رسل و ابلاغ دستورات و کتب آسمانی از سوی خداوند متعال مناسب با ظرفیتهای فکری و روحانی هر دوره و شرایط تاریخی متنسب با بلوغ جوامع بشری بوده است.با تکامل فکری و روحی بشر و ایجاد بسترهای اندیشه طی سالها عمر جوامع انسانی ارسال پیامبران الهی را به نوعی از ترتیب و تکامل سوق داد.تکامل انزال دین بر انسان با ارسال خاتمیت مبلغ توحید بر جهان پایان یافت.لذا خاطمیت بدین معناست که هر آنچه بشر برای تامین معیشت،سعادت و هدایت خود لازم دارد در این دین موجود است.این دین قدرت مدیریت جامعه در همه عرصه های مدیریتی و سیاسی و اجتماعی و فردی را داراست.

آنچه زمینه بروز خاتمیت در جهان را ساخت رشد عقلانیت او در درک علم و عرفان بود.اگر به تاریخ و شرایط زمانی برای ارسال پیامبران بر قوم خاص خودشان نظر افکنیم معجزات و توانایی های این ادیان را در شرایط زمانی و مکانی خاصی خواهیم یافت.برای مثال موسی(علیه السلام)در زمانی به پیامبری مبعوث شد که جادو و رمالی در میان جامعه از اهمیت خاصی برخوردار بود.در واقع این دوران عصر جهالت بشر بود و رابطه انسان و اجنه و شیاطین در اوج خود قرار داشت که نتیجه آن در جادو و علم جفر خلاصه شده بود.ارسال پیامبران بنی اسرائیل ل از جمله داوود(علیه السلام) و سلیمان(علیه السلام) و در راس آنها حضرت موسی( علیه السلام) توسط خداوند متعال با هدف براندازی جادو و رمالی و کوتاه کردن ذهن مردم از این جهالت و همچنین جدایی انسان از اجنه و شیاطین صورت گرفت.آنچه توسط حضرت موسی (علیه السلام) آن را معجزه میدانیم نابودی جادوی جادوگران و رمالان است.با هدایت بشر در این دوره تاریخی و رهایی او از بند شیاطین با اتمام کار سلیمان نبی(ع) و موسی(ع)بپایان یافت و عصر علم و دانش در جامعه بشری آغاز شد.این دوره همراه با نیاز بشر به علم پزشکی بود.بیماری های بزرگ زندگی بشر را تهدید مینمود .از این رو علم پزشکی در میان مردم اهمیت خاصی داشت.پس خداوند متعال با ارسال یکی از بزرگترین پامبران خود بر جامعه بشری حقانیت خود را به گونه ای دیگر بر انسان ثابط کرد.

با نابودی امراض جسمی وترویج امراض فکری در میان مردم بحث و جدل در میان انسانها شدت گرفت و آنچه ارزشمند بود توانایی افراد در مبالغه و آوردن دلیل و برهان بود که خداوند متعال با ارسال پیامبری از نسل ابراهیم و مکمل ادیان عیسی و موسی با ارسال برترین برنامه زندگی بشر پیامبر خود راد لبریز از علم و حکمت نمود تا به مباحثه و مناظره با دانشمندان عصر خود اندیشه خویش را بر علم جهال زمان خود غالب کند.از این رو قرآن را معجزه ای قرار داد تا با آن علم توحیدی از دیدگاه اسلام را بر جهان القا کند.دین و آیینی که با هدف اداره جهان و جامعه بشری ابلاغ شده بود قطعا ظرفیت اداره جهان را دارا بود و شیوه های مدیریتی که در آن گنجانده شده به جهت سعادت دنیا و آخرت انسان کارایی دارد.پس بوسیله آن نمونه کوچک شده حکومت اسلامی را در یثرب به کفار شناساند و نشان داد جامعه ای که مدام در جنگها شرکت داشت و در و تحریم اقتصادی و حتی اجتماعی قرار داشت با مدیریت صحیح اسلامی توانست به بقای خود ادامه دهد.

تعریف حکومت دینی عدالت محور

تئوکراسی از دیدگاه اسلام را میتوان اینگونه تعریف کرد:

 اعمال سیاستهای حاکمیتی مطابق با معارف شریعت اسلام که توسط کارگزاران برگزیده و مدعی دیانت.

از دیدگاه اسلام 

رقمزدندنیا بر مبنایدین، دینیکردندنیاستنه دنیویکردندین.از این رو مهمترین اقدام در این راستا تدوین قوانین دینی و تسلط آن بر سطح جامعه است.

حاکمان اسلامی با توجه به برسی سایر ادیان معتقدند دین اسلام کاملترین دین الهی است و برای کلیه اعمال انسان در طول زندگی برنامه ای منظم داراست.از این رو متدهای مدیریتی اسلام قادر است جامعه را از همه مشکلات و بحران ها خارج سازد.حاکمان جامعه اسلامی معتقدند دین را نمیتوان بر عموم جامعه اعمال نمود.چرا که پذیرش دین مبتنی به جهانبینی هر فرد است و قلب انسان باید آن را بپذیرد.از این رو قوانین مدیریتی و سیاسی اسلام تجاوز و جنگ و خون ریزی را جهت تحمیل عقاید رد میکند و تنها زمانی به خود اجازه تجاوز به مرزهای سیاسی یک کشور را میدهد که جامعه ای را در میان ظلم و جبر ببیند.بنابر این اسلام صلح و عدالت و دیانت را لازمه ساخت جامعه ای مطلوب میداند که آن را با عنوان "مدینه فاضله" میشناسد و اتحاد را شیرازه جامعه توحیدی معرفی نموده است.

ماکسیم رودنسون،نویسنده ی مارکسیست می گوید : قرآن کتاب مقدسی است که عقلانیت جایگاه بسیار بزرگی را در آن اشغال نموده است. در این کتاب خداوند برای مردم همواره دلیل و برهان ارائه می نماید و در مناسبتهای متعدد برای انسان تکرار می کند که پیامبران همراه دلیل وبرهان مبعوث شده اند. به نظر می رسد عقل گرایی قرآنی همچون سنگ، سخت، مستحکم و اصلی بنیادی است.

دین اسلام دین عدالت و برابری،دوستی و صلح و آزادی است. واین دین جز سعادت بشریت چیزی به همراه نداشته است. دینی که پیامبرش خلق رابه تفکر و تحقیق دعوت مینمود و در تمام طول عمر با برکتش خلق را از سرچشمه ی جوشان علم نبوی بهره مند می ساخت.پیامبری که چون سخن از علم به میان می آورد گویا بشر را به مدینه فاضله ای دعوت میکند.مدینه فاضله ای که در فقه اسلام بیان شده حقیقتی است که تاکنون امت اسلام بدان دست نیافته است.اما بهره گیری از مدینه علم جهان مقدمه ساخت مدینه فاضله ای است که توحید سرتاسر آن را فرا گرفته است و چون زمان وصال فرا میرسد فریاد توحید و شهادت بر بام ها و مناره های بلند شهر شنیده میشود.در آن هنگام بازار ها بسته میشود و همگان به سوی مساجد شهر روانه میگردند.همسایگان با همسایگان در مهر و فروشندگان با مردم در انصاف اند.و این نمادی از مدینه فاضله ای است که نبی بزرگوار اسلام آمدن آن را مژده داده اند.

پروفوسور هانری کربن (فیلسوف معاصر فرانسوی) : اگر اندیشه های محمد خرافی بود و یا اگر محمد پیامبر خدا نبود هیچگاه جرات نمی کرد حرفی از علم به میان آورد و بشر را به علم دعوت کند

عقل و وجدان انسان معرفی میکند.


بابک زنجانی کیست؟ثروت او از کجاست؟چرا علی رغم اقدامات قانونی او،اکنون مورد اتهام درستگاه قضایی است؟

امروز دادستان محسنی اژه ای امروز در صحنه تلوزیون ظاهر شد و گفت باید منتظر ادامه رسیدگی بازپرس متهم باشیم.

با آن که نامی از متهم برده نشد اما این مسئله واضح است منظور از متهم بابک زنجانی است.بابک زنجانی اکنون چهل و سه سال دارد و بیست سال پیش و قبل از ورود به عرصه اقتصادی راننده رییس کل بوده است.او عضو گروهی میشود که به جهت تنظیم غیر رسمی بازار ارز دلار بانک مرکزی را به بازار تزریق میکردند.

بابک زنجانی فردی مورد اعتماد برای تزریق غیر رسمی ارز به بازار به شمار میرفت.در آن روزهای اولیه ورود به عرصه اقتصادی سرمایه هنگفتی به جیب زد و به مرور زمان و علی رغم حمایت های برخی مسئولین بانک مرکزی و شاید هم داشتن یک معرف به یک ملیاردر تبدیل شد.اما وجود یک معرف تنها یک فرضیه است و از طریق هیچ مرکز قضایی معتبری تایید نشده است.به گفته بابک زنجانی آنچه باعث بوجود آمدن این ثروت عظیم شده است هوش و درایت شخص زنجانی و کمی شانس بوده است.البته در هوش و درایت او در مسائل اقتصادی شکی نیست اما ایجاد این سرمایه عظیم بدون وجود معرف و حامی بعید به نظر میرسد.

یکی دیگر از عواملی که احتمال وجود یک حامی بزرگ را قوت میبخشد پیشرفت اقتصادی زنجانی پس از ورشکست شدن اود در سال هفتاد و هفت است.او خود را فردی عبرت آموز میداند که از تجربیات قبلی اش درس گرفته است و این مسئله را آموخته که سرمایه اش را باید در خارج از ایران صرف کند.از این رو فعالیت گسترده ای را در عمارات و ترکیه آغاز میکند و شروع به خرید و فروش چند شرکت میکند.

بابک زنجانی نفوذ زیادی در بازار اقتصادی امارات و ترکیه دارد و به همین منظور همکاری هایی را با دولت و برخی شرکت های ایرانی آغاز میکند که هدف از این کار دور زدن تحریم ها است.نام او در لیست اشخاص تحریمی قرار میگیرد.چرا که او قادر بود با انتقال بخشی از در آمد های نفتی به ایران و آزاد کردن برخی اموال بلوکه شده در جهت دور زدن تحریم ها عمل کند.او سرمایه عظیمی را با این شیوه در اختیار دولت و شرکتها قرار میدهد.

برخورد بابک زنجانی با دستگاه قضا از آنجایی شروع میشود که واریز بدهی او به وزارت نفت مورد تشکیک قرار میگیرد و اسناد آن جعلی خوانده میشود.این مسئله ممکن است تا ماه ها دستگاه قضایی را به خود مشغول کند و مدت ها نام ب.ز بر سر زبان ها باشد.در مطالب بعدی تحلیل هایی را از این مسئله ارائه خواهیم کرد 


عقب افتادگی نظام اندیشه و تعقل

عقب افتادگی نظام اندیشه و تعقل



در صورتی که یک نظام فکری از هدایت جامعه در هر زمینه ای باز بماند و خود را عاجز جلوه دهد یا واقعا نتواند چشم انداز مشخصی برای حرکت جامعه در نظر بگیرد و راهکار خاصی برای رسیدن به هدف ارائه دهد در این صورت هر دو نابود میشوند.نظام فکری آنقدر کهنه و عقب افتاده میشود که خود به خود فراموش و ترد میشود و جامعه هم مانند یک کشتی بدون ناخدا و بدون راهنما در اقیانوس مواج اندیشه ها خود را به باد فنا خواهد داد.

اما سوال اصلی اینجاست که دلیل عقب افتادگی یک نظام فکری منسجم که تا پیش از این متولد بطن جامعه و فرهنگ بود و خود را کاملا با شرایط جدید هماهنگ میساخت چه میتواند باشد؟





آیا منابع فکری رو به زوال و اتمام رفته اند؟آیا اصلا ممکن است تفکر رو به زوال برود و تمام شود؟آیا تفکر تاریخ انقضا دارد؟یا دلیل دیگری پشت این جریان پیش آمده قرار دارد؟

ابتدا با یک مقدمه به سراغ پاسخ میرویم.

فرض کنید جامعه ای وجود دارد که درصد بسیاری از آنها نیروی مصرف کننده هستند و تنها درصد کمی تولید کننده وجود دارد.در واقع جامعه آماری که اکنون مورد بحث قرار میدهیم دارای شاخص جمعیتی پیری است.این پیری جمعیت دو تاثیر اساسی بر جامعه میگذارد.اول این که نشاط کار و خود باوری از جامعه رخت بر میبندد.به مرور نسل جوان به نسلی تبدیل میشوند که تنها روبات وار برای بدست آوردن سرمایه و گردش زندگی شخصی تلاش میکنند.

هرکس به مقدار کمی با زندگی دانشمندان عصر رنسانس اسلامی یا حتی رنسانس اروپا آشنایی داشته باشد به راحتی میتوان ارتباط این موضوع را با موضوع قبلی پیدا کند.جامعه ی دانشمندان عصر رنسانس جامعه ای است که از علم کسب در آمد نمیکند.یک قصاب به یکی از بزرگترین اطبای جهان تبدیل میشود در حالی که از آموختن علم به دیگران و تدریس کسب در آمد نمیکند.دیگری عطار است اما اندیشه های فلسفی او باب علم فلسفه و کلام را برای فلاسفه دوران های بعد باز میکند.و بسیاری دیگر که علم را اصل میدانند و کسب در آمد و گردش زندگی دنیا را فرع.جامعه ای که خود را برای یک نهضت بزرگ علمی و فرهنگی آماده میکند باید این نکته را در نظر بگیرد که تولید علم تنها در صورتی رخ میدهد که علم در اولویت باشد نه معیشت و زندگی دنیا.این یک اصل مهم در تولید علم محسوب میشود.

به سراغ بحث اصلی باز میگردیم.پس در جامعه ای که جمعیت تولید کننده آن کمتر از مصرف کننده است نشاطی برای تولید علم ندارد.اما نکته دومی هم وجود دارد و آن این است که جامعه ای با شاخص جمعیتی پیر در تامین نیاز کل جامعه با مشکلاتی مواجه میشود و در اینجا خلا حس میشود که بیانگر این مسئله است تولید کننده از تامین نیاز جمعیت کثیر مصرف کننده عاجر مانده است.

در جامعه ای که تولید علم دچار رخوت و سستی و عقب افتادگی میشود نیز همین گونه است.در این جامعه تولید کنندگان علم قادر به تامین نیاز فکری جامعه نیستند.