شاید افکار گروه تروریستی داعش را بتوان نزدیک ترین افکار به باورهای مقامات صعودی و وهابیون دانست.از اینرو همیشه مورد حمایت عربستان صعودی قرار گرفته است که آن هم با چراغ سبز امریکا و در جهت تامین امنیت اسراییل بوده است.از این رو بیشترین تمرکز عربستان صعودی و داعش بر دولت بشار اسد متمرکز شد.چرا که امریکا ،سوریه را یکخطر جدی برای آینده اسراییل تلقی میکرد.به همین خاطر خاک سوریه به میدانی برای جنگ سرد ایران و صعودی مبدل شد.
در این میان عملکرد ترکیه قابل تامل است.مقامات ترک هیچ گاه نخواستند خود را یار و یاور عربستان یا متحد آنان بدانند.مقامات صعودی نیز چندان از اقدامات ضد سوری ترک ها استقبال نکردند.با آن که ترکیه تا پیش از حمله داعش به خاک عراقیکی از حامیان تسلیحاتی تروریست ها به شمار میرفت اما هیچگاه بطور علنی و در مقام سیاست طرفداری خود را از آنان اعلام نداشت.این درحالی است که دولت صعودی همیشه خود را حامی گروه های مسلح شورشی سوری میدانست.همانگونه که ایران در مقام سیاسی و با چراغ سبز به حزب الله لبنان از دولت سوریه حمایت کرد و بر این عقیده بود که سقوط دولت سوریه جنگ داخلی این کشور را پایان نمیبخشد بلکه خشونت را در منطقه ترویج میکند.
ادامه مطلب ...رهبران جریان مقاومت در منطقه خاور میانه عربی،موج خیزش مردمی در کشورهای جهان اسلام را بیداری اسلامی خواندند و از آن اعلام حمایت کردند.اما همه این خیزش ها کشورهایی را شامل میشد که دولت هایشان سابقه همکاری و دوستی با رژیم صهیونیستی را در کارنامه خود ثبت کرده بودند.با آن که امروز موج خیزش مردمی تا حدود زیادی سرکوب شده و در ظاهر فرو نشسته است اما این موج مثل آتش زیر خاکستری است که سعی دارد حرارت سوزان خود را افزایش دهد.بارز ترین دلیل وقفه در این جریان انقلاب منظقه ای را میتوان اینگونه بیان کرد که هنوز گروه هایی هستند که مبارزاتشان رنگ و بوی نژاد پرستانه و ملی گرایی دارد.اگر به تاریخ انقلاب اسلامی ایران دقت کنیم به سادگی میتوان انقلاب اسلامی را مصداق بارزی از فراز و فرود ملت و در نهایت آگاهی همگانی و شعله ور شدن آتشی دانست که اندیشه اسلامی در آن به خلوص بالایی رسیده بود.درواقع ملت ها زمانی میتوانند انقلاب کنند و انقلابشان با دوام باشد که ذوب شوند.
ادامه مطلب ...
عقب افتادگی یک نظام فکری که در بطن جامعه ایجاد شده است از جامعه آماری دلیل اصلی شکست نهضت های تولید علم در جهان اسلام بوده است.نسبت نظام فکری یک جامعه به خود آن جامعه همان نسبت بدن انسان به خون است.
در صورتی که یک نظام فکری از هدایت جامعه در هر زمینه ای باز بماند و خود را عاجز جلوه دهد یا واقعا نتواند چشم انداز مشخصی برای حرکت جامعه در نظر بگیرد و راهکار خاصی برای رسیدن به هدف ارائه دهد در این صورت هر دو نابود میشوند.نظام فکری آنقدر کهنه و عقب افتاده میشود که خود به خود فراموش و ترد میشود و جامعه هم مانند یک کشتی بدون ناخدا و بدون راهنما در اقیانوس مواج اندیشه ها خود را به باد فنا خواهد داد.
اما سوال اصلی اینجاست که دلیل عقب افتادگی یک نظام فکری منسجم که تا پیش از این متولد بطن جامعه و فرهنگ بود و خود را کاملا با شرایط جدید هماهنگ میساخت چه میتواند باشد؟
ادامه مطلب ...