تعریف انقلاب مخملین(اندکی تامل)
براندازی نرم ،راهکاری است برای براندازی حکومت ها و دولت ها که معمولا به شیوه نرم و مقاومت منفی و به طریق نافرمانی مدنی صورت میپذیرد.از این رو به آن کودتای مخملین نیز میگویند.اما نکته قابل توجه این جاست که اصل این واژه به انقلاب های عینی پساکومنیستی پس از جنگ سرد گفته میشد که درواقع پس از فروپاشی شوروی کمونیستی در کشورهای جنوب و جنوب غربی و غربی روسیه بوقوع پیوست و شوروی توانست بار سنگینی که بر دوش خود بود را سبک نموده و به یکباره از صحنه سیاسی روسیه محو شود و تنها در بخش هایی از چین و کرده شمالی به بقای خویش ادامه دهد.مجموعه انقلاب های آسیایی در این فاصله زمانی در جهت جدایی از بلوک شرق و پیوستن به بلوک غرب صورت گرفت و موجب تک قطبی شدن جهان و به نفع ایالات متحده شد انقلاب مخملین گفته میشود که غالبا به شیوه نرم و مسالمت آمیزی صورت پذیرفت.
بنابراین معنای رایج این واژه،انقلابی برای پیوستن به بلوک غرب نیز تعریف شده است.گرچه این تعریف رایجی نیست اما در عمل چیزی جز پیوستن کشوری که در آن انقلاب شده به امریکا و اطاعت از امپریالیسم چیز دیگری مشاهده نکرده ایم.
برای مثال چک اسلواکی بعنوان اولین کشوری که انقلاب مخملی در آن صورت پذیرفت گرچه از شوروی جدا گردید اما در کوتاه مدت خواسته یا ناخواسته در قالب بلوک غرب در آمد و از نظر اقتصادی کاملا تسلیم دولار امریکا شد و ایالات متحده توانست نفوذ گسترده ای را در این کشور داشته باشد.
جالب است بدانیم پس از چک اسلواکی صربستان،قرقیزستان و اوکراین نیز شاهد انقلاب مخملی شدند و تا به امروز تلاش های فراوانی برای شکل گیری انقلاب های مخملی در اوکراین،لبنان،ایران و پاکستان صورت گرفته است اما تنها بخشی از آنها به موفقیت مقطعی دست یافته است که نمونه بارز آن را باید 14 مارس لبنان عنوان کرد.
اما در خصوص اوکراین باید این مسئله را یاد آور شویم که تنها چند سال پس از انقلاب مخملی اوکراین این کشور رو به سمتی رفت که بار دیگر انقلابی را تجربه کند اما انقلابی که قرار بود بصورت نرم در اوکراین روی دهد این بار به صورت مصلحانه در آمد و به یک جنگ داخلی و زمینی برای بازی سیاسی ابرقدرتها تبدیل شد.
درواقع انقلاب مخملی را باید راهکار جدید امریکا برای پرکردن خلاء قدرت در آسیا دانست که امروز متوجه خاورمیانه و امریکای جنوبی شده است و امریکا سعی میکند با انقلابهای مخملی،کشورهای ایران،پاکستان،لبنان،ونزوئلا را به سمت خود جذب نماید.اما با شرایط جهانی بوجود آمده نمیتوانیم به قطع بگوییم امریکا برای همه کشورها و همه دولتها و ملتها شیوه انقلاب مخملی را برای براندازی انتخاب کرده است.با برسی عمیق از شرایط ایجاد شده در یمن و سوریه و لبنان به نظر میرسد امریکا هنوز به دنبال راهکار نظامی برای برخی دولتهاست تا با این شیوه و دامن زدن به اختلافات و جنگ های داخلی دولتهایی را بر سر کار آورد که از شدت آسیب های ناشی از جنگ به ناچار متمایل به امریکا شوند تا بتوانند خود را قادر به بازسازی تخریب های جنگ نمایند که نتیجه آن بدهی فراوان این دولتها به امریکا خواهد بود و طبعا ملتها نیز توانی برای واکنش به افزایش نفوذ روز افزون امریکا نخواهند داشت.
بااین حال با این که تلاشهای فراوانی برای وقوع انقلاب های مخملین در کشورهای حساس جهانی و مناطقی با استراتژی بالا صورت گرفت اما باید گفت ظهور جریان های ضد استعماری در ایران،لبنان،ونزوئلا و پاکستان و یمن و مصر از وقوع این انقلاب ها جلوگیری کرد.انقلابهایی که برخی به طور کامل با شکست مواجه شد و برخی نیز منجر به انقلاب مصلحانه و حرکت های خشونت آمیز گردید.
بی مهری اصولگرایان به احمدی نژاد و روحانی
(صرفا جهت بیان گوشه ای مظلومیت دولت حسن روحانی)
اصولگرایان بد اخلاق به هوش باشند...
این روزها فضای رسانه ای کشور و علی الخصوص در فضای مجازی دیگر خبری از سیاه نمایی دولت احمدی نژاد به گوش نمیرسد.این در حالی است که جریانی که من اسم آن را جریان رادیکال راست گرا مینامم و به قطع میگویم پشت ایم پروژه مخرب دست های پنهان شیطان نهفته است فضای مجازی و رسانه ای را تحت اختیار گرفته است.
از مدتها پیش بی اخلاقی اصلاح طلبان،ما را بر این پندار نگاه میداشت که گویا اصولگرایان عامل اصلی حرکت مثبت کشور هستند.اما در شرایط کنونی که سیستم اصلاحات در جریان کودتا 88 و به جهت به خطر انداختن امنیت ملی کشور مورد خشم نظام واقع شده و در هم پاشیده است و مصطفی کواکبیان بعنوان فرد شایسته اصلاحات مسئول بازسازی جریانی شده که به دست خود خراب شده است،بی اخلاقی اصولگرایان بیش از پیش خود را نشان میدهد.
هجمه گسترده روزنامه های زنجیره ای اصولگرا به شخص حسن روحانی و نه انتقاد سازنده از دولت وی که پیش از این اصلاح طلبان را با این عناوین میشناختیم موجب گردیده است جنبشی فراحزبی در کشور به راه بیفتد که به هیچ کس و هیچ چیز جز قانون و رهبری و سازو کار های دولتی اعتماد نداشته باشد و همه اینها عامل تخریب بی سابقه یا شاید هم کم سابقه دولت در این یکی دو سال اخیر است.
بد نیست به پروژه تخریب دولت احمدی نژد هم اشاراتی داشته باشیم.
پروژه تخریب احمدی نژاد و سیاهنمایی که تا آن موقع بی سابقه بود را باید برخواسته از جلسات دوشنبه اصلاح طلبان بدانیم که از دو سال قبل از انتخابات 88 آغاز گردید که آن هم بر اساس اهداف حزبی این افراد بود که سم آلوده ای را در جامعه تزریق کردند تا زمینه بی اعتباری دولت اصولگرای احمدی نژادی را اذهان عمومی از میان ببرند و تا حدودی به مقصد خود نیز دست یافتند.
متاسفانه این پروژه به سیاه لشکری کلیه وبلگ نویسان و نویسندگان مقالات سیاسی که در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد نیز سیاهلشکر دشمن بودند کلید خورده است که شاید خودشان نیز متوجه این توطعه نشوند.اما بهتر است از تاریخ درس بگیریم و بدانیم دشمن از نقطه ای به ما ضربه خواهد زد که فکر آن را هم نخواهیم کرد.پس بهتر است اندکی تامل کنیم.آیا این هجمه انتقاد یا بهتر بگویم این هجمه اتهام به دولت که دامنه آن متاسفانه تیم مذاکره کنده ایران را هم در بر گرفته است هم خلاف اخلاق و هم خلاف سیاست کلی نظام است و این اختلاف فاحش بین مواضع رهبری و همه وبلاگ نویسان و نویسندگان و فعالان شبکه های اجتماعی که ادعای طرفداری از ایشان را دارند تعجب من را برانگیخته است.
ترسم از آن است که فکر کودتای علیه دولت این بار در ذهن قشر حزب اللهی جامعه کلید بخورد.

در پاراگراف 8 قطعنامه 1929 شورای امنیت آمده است:
«شورای امنیت تصمیم میگیرد که همه کشورها میباید مانع از تأمین و فروش مستقیم و غیرمستقیم هرگونه تانکهای جنگی، ماشینهای جنگی زرهی، سیستمهای دارای کالیبر سنگین، هواپیماهای جنگی، بالگردهای تهاجمی، ناوها، موشکها یا سیستمهای موشکی که در زمره سلاحهای متعارف [غیرهستهای] ثبت شده در سازمان ملل هستند، تجهیزات مرتبط با آنها از قبیل قطعات یدکی و اقلامی که توسط شورای امنیت یا کمیته پیگیری کننده قطعنامه 1737 (2006) [موسوم به «کمیته»] مشخص شدهاند، از خاک این کشورها یا توسط اتباع و شخصیتهایی تحت حاکمیت قضایی این کشورها یا تحت کشتیها یا هواپیماهای زیر لوای این کشورها حتی اگر در خاک این کشورها آغاز شده یا نشده باشد، به ایران شوند. شورای امنیت همچنین تصمیم میگیرد که همه کشورها میبایست مانع از تأمین آموزشهای فنی، منابع و خدمات مالی، رهنمود یا دیگر خدمات و کمکهایی که مرتبط با تأمین، فروش، انتقال و تهیه، ساخت، نگهداری و استفاده از چنین تسلیحات و مواد مرتبط با آنها به ایران از طریق اتباع خود یا از طریق خاک خود شوند؛ شورای امنیت در این راستا از همه کشورها میخواهد تا هوشیاری و محدودیتها بر تأمین، فروش، انتقال، تهیه، ساخت و استفاده از همه تسلیحات فوقالذکر و مواد مرتبط با آنها را به اجرا درآورند»
تحلیل:
امریکایی ها که از سال 1381 تحریم های شدید تسلیحاتی و مخصوصا موشکی را بر علیه کشورمان وضع کرده اند،در تلاش اند تا آن را در آینده نیز پابرجا نگاه دارند.سخنان قاطعانه رهبر معظم انقلاب و تعیین خطوط قرمز نهایی،به منزله آخرین چراغ سبز ایران به غرب است و به این معناست که غرب باید بین تنش و گفت و گو یکی را انتخاب کند.از این رو فاقد اعتبار بودن فرمول پیچیده امریکایی ها برای برداشتن تحریم ها نیم مذاکره کننده هسته ای را بر آن داشت تا لغو کلیه تحریم ها را در دستر کار خود قرار دهند.
هرچند تحریم تسلیحاتی ایران نوعی از تحریم است که با عزم روسیه و چین برای تعامل با ایران دیر یا زود فرو خواهد ریخت و وجود آن تنها تشریفاتی خواهد شد اما ذکر چنین بندی در توافقنامه احتمالی ضروری خواهد بود.
چندی پیش مقام معطم رهبری در سخنان خود فرمول پیچیده امریکایی ها برای تحریم ها را فاقد اعتبار برای ایران دانستند و لغو همه تحریم ها یکی از شروط ایران بیان داشتند.
راهکار اصلی این مسئله است که چنانچه تحریم های نظامی علیه کشورمان باقی بماند تنها و تنها باید تحت مجوعه تحریم های شورای امنیت قرار گیرد و دولت امریکا و کنگره صلاحیت برقراری تحریم تسلیحاتی ایران را نخواهند داشت.
احتمال قوی:احتمال قوی بر آن است که تحریم تسلیحاتی ایران تا حدودی تعدیل خواهد شد و بطور کامل برداشته نخواهد شد یا این که برداشتن این حصر در چند مرحله ای تدوین شود.
احتمال ضعیف::احتمال ضعیف بر آن است که 5+1 رای به برداشته شدن تحریم تسلیحاتی ایران داشته باشند.البته لازم به ذکر است که چنانچه این حصر گشوده شود قطعا فشارهای لابی صهیونیستی بر غرب نخواهد گذاشت که نیروهای نظامی ایران با تسلیحات امریکایی یا انگلیسی تجهیز گردند و در این صورت منبع اصلی مبادلات نظامی ما،با روسیه و چین خواهند بود.اما نکته حائز اهمیت این جاست که روسیه پیش از این اعلام نموده که حاضر است با ایران تعامل نظامی داشته باشد.سفر امروز حسن روحانی به روسیه در این شرایط حساس مذاکرات،خود مفهومی آشکار برای تلاش طرفین برای حل و فصل مناقشه چندین و چند ساله را میرساند.
اما اگر بخواهیم از نظر دیپلماتیک تعلقات روسیه به برداشته شدن تحریم تسلیحاتی ایران را برسی نماییم باید بگوییم روسیه هیچگاه نمیتواند قلبا راضی به برداشته شدن این نوع از تحریم ها شود چرا که با برداشته شدن تحریم نظامی،بازار تسلیحات برای ایران گرم شده و توان چانه زنی ایران در مقابل دریافت سلاح از روسیه بالا خواهد رفت و این جریان، بازار انحصاری موجود را برای روس ها به بازار رقابتی تبدیل خواهد نمود.از این رو روسیه ترجیه میدهد برخلاف تحریم نظامی عمل کند و با ایران رابطه تسلیحاتی برقرار نماید اما تحریم های نظامی علیه ایران همچنان به قوت خود باقی بماند.
باید پذیرفت که روسیه نمیتواند این دیدگاه را آشکارا بیان کند و آن را در پوشش تعامل با 5+1 نگاه میدارد اما امریکایی ها بر این عقیده اند که تحریم تسلیحاتی ایران از نوع تحریم های هسته ای نیست و باید در قطعنامه احتمالی و جدید شورای امنیت تکرار گردد.
گرچه رفع تحریم های نظامی از خط قرمزهای تیم مذاکره کننده ایران نیست اما مذاکره کنندگان ایرانی التزام دارند تا حتما لغو این تحریم در بیانیه پایانی و هم در متن توافق نامه ذکر گردد و اثری از آن در قطعامه جدید شورای امنیت نباشد یا حد اقل تعدیل شده باشد.
به گفته برخی منابع رسمی و غیر رسمی در این ساعات اساسی ترین مسئله مورد اختلاف تحریم های تسلیحاتی است این در حالی است که عباس عراقچی این مسئله را حل شده خوانده است.به هرحال باید منتظر ماند و تحولات ساعات آینده را رصد نمود تا بتوان با سندیت بیشتری در این خصوص صحبت کرد.

سفر آمانو به ایران که طی روز گذشته صورت گرفت دارای پیامی روشن برای همه نخبگان و مذاکره کنندگان هسته ای و از همه مهم تر پیامی آشکار برای ملت ایران است.این سفر در شرایطی صورت گرفت که احتمال توافق میان ایران و شش کشور با توجه به انتظارات دو طرف بسیار اندک شمرده میشود و حتی اکنون نیز این احتمال وجود دارد که این مذاکرات حتی برای ماه ها تمدید گردد که البته این شیوه امریکایی ها که در موارد متعدد با هدف یافتن راهی برای فریب بوقوع پیوسته است امیری بعید به نظر نمیرسد.
در این خصوص ابتدا باید به این پاسخ برسیم که چه مسایلی چنین شکافی را در روند مذاکرات بوجود آورده است؟اینگونه به نظر میرسد که گره ای در کار مذاکرات پدید آمده است که آمانو آن گره را در ایران میبیند نه در زیاده خواهی های طرف مقابل ایران و باید حدس زد او با طرحی جدید به ایران آمده است.طرحی که بنا به آن بازرسی ها از مراکز نظامی و صنعتی ایران و مصاحبه یا به نقل دقیق تر بازجویی از دانشمندان و شخصیت های نظامی و علمی ایرانی به آینده موکول شود که این نیز در راستای سیاست وقت کشی امریکایی هاست.درواقع دموکرات ها به این نتیجه رسیده اند که راهی جز توافق با ایران پیش رو ندارند و بهتر است این توافق را هرجند ناقص و چند مرحله ای به امضای طرفین برسانند حتی اگر این اقدام نوعی توافق نمایشی باشد.
بنابراین این حدس به طور قوی وجود دارد که سفر آمانو به تهران با این مذاکرات کاملا در ارتباط است و اساسا به عنوان بخشی از مذاکرات با 1+5 انجام گرفته است.
بنابراین سفر آمانو به ایران به احتمال بسیار زیاد به جهت گشودن بزرگترین گره ای است که امریکا در روند مذاکرات ایجاد کرده است و آن همان pmd است که گویا آمانو راه بازگشایی آن گره را در ایران میبیند.این مسئله از آن جهت برای سازمان ملل مورد اهمیت است قطعیت رهبر ایران در ترسیم خطوط قرمز نهایی به معنی تحت فشار قرار دادن امریکایی هاست که باید به جرعت این مسئله را بیان کرد که کلیه عقب نشینی های امریکا از موازع پیشین خود مرهون صراحت و قاطعیت رهبری نظام و استقامت ملت است چرا که امریکایی ها هیچگاه به سخنان هیچ ایرانی اعتماد کامل ندارند حتی اگر آن فرد رییس جمهور ایران باشد و بارها نیز این مسئله را اعلام داشته اند.اما رفتار امریکایی ها این مسئله را نشان میدهد که آنها به سخنان رهبر ایران اعتمادی تمام و کمال دارند و کلیه سیاست های خود را بر مبنای تقابل به سخنان رهبری نظام شکل میدهند نه سخنان رییس جمهور یا وزیر امور خارجه یا وزیر کشود.
با این حال باید منتظر ماند و واکنش سایر خبرگزاری های مطرح جهان را مورد برسی قرار داد تا بخشی از ابعاد اقدامات آمانو و مباحث مطرح شده در ایران را دریافت که البته دانستن این موارد بی ربط به نتیجه مذاکرات ایران و شش کشور نخواهد بود.
انقلاب اسلامی و پرچم های بدون مرز/تحلیل عملکرد اندیشه امام راحل در تشکیل معادلات جدید منطقه ای در خاورمیانه
وقایعی که طی سالهای اخیر در منطقه خاورمیانه و کشورهای اسلامی و حتی در فعالیتهای انجمن های اسلامی که در اقسان نقاط جهان رخ داده است خبر از آمادگی تدریجی مسلمانان برای یک انقلاب عظیم در همه عرصه ها داده است. انقلابی که به یاری خداوند متعال اتفاق خواهد افتاد و مرزهای سیاسی را خواهد گشود و ملتها را به یکدیگر نزدیک خواهد کرد ،در درجه اول باید یک بیداری هدفمند و کنترل شده بوده باشد که این امر بدون وجود رهبرانی با اهداف واحد میسر نخواهد شد.ظهور اولین نهضت بزرگ فکری پس از شکست استعمار در جهان و برچیده شدن شیوه رایج استعمارگری در منطقه خاورمیانه و افریقا،را میتوان نهضت اسلامی ایران دانست.با این که پس از آن بارها ملتهای مسلمان دست به انقلاب زدند اما بارها با ناکامی و شکست مواجه شدند و این روند افت و خیز تا به امروز در جریان بوده است.وقتی بهای همه انقلاب های جاری در مصر و تونس و لیبی و غیره را با بهایی که ملت ایران برای شکست پایه های طاغوت در راه آزادی پرداخت کرده اند مقایسه کنیم به این نتیجه میرسیم که هیچ کدام به اندازه انقلاب اسلامی ایران نهال آزادی خود را آبیاری نکرده اند.
ملت ایران از مشروطه تا سال 57 خود را به درجه ای رساند تا لایق برپایی یک انقلاب راستین شود و بالاخره این اتفاق خجسته در بهمن ماه 75 به وقوع پیوست و ملتی رنج دیده که بارها همچون طلا ذوب شد تا به درجه خلوص برسد به یکباره در برابر امپریالیسم و طاغوت قد علم نمود و توانست اندیشه ای را به وضوح از خود ابراز کند که طی سالهای پس از آن جهان اسلام به باور غلطی که در اذهان مستضعفین جهان تزریق شده بود جامه ی ابطال پوشاند و اولین نهضت های مقاومت در فلسطین و لبنان و مصر از میان قشری ستم دیده و ضعیف در خلعت اسلام ذلت ناپذیر برخیزند و پرچم های خود را بر فراز سپهر آزادی به احتزاز در آورند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران انگیزه ای به صورت مقطعی در میان ملت های مسلمان بوجود آمد که گویا شکستن نظام های طاغوت چندان هم غیر ممکن نیست.اما گویا ملتها هنوز به درک درستی از طاغوت دست نیافته بودند و از این رو در مقابل نظام طاغوتی زمان، از موضع ضعف ظهور و بروز نمودند و اغلب آنها دچار شکست های پی در پی شدند.از میان آنها تنها جمعیت قلیلی پا به این عرصه مقدس نهادند و توانستند معادله ای پیچیده و البته در راه اهداف و آرمان های والای حضرت امام خمینی قدس سره بردارند.شاید حزب الله لبنان را بتوان بعنوان نمونه بارز این نیروی مومن و متعهد و فداکار نام برد که معادله ای نو را در حساس ترین منطقه جهان پدید آورد.
پیروزی مقاومت اسلامی لبنان در جنگ 2000 و بیرون راندن اشغالگران اسراییلی و امریکایی از خاک این سرزمین اولین اقدامی بود که نشان داد امریکا و همه متحدانش در مقابل قدرت یک ملت زانو خواهند زد و به خاک ذلت خواهند نشست.این جنگ معادله قدرت در منطقه را به گونه ای شکل داد به تعبیر یک سیاستمدار امریکایی،اژدهای مقاومت در گوی جهان بین آشکار شد.به دنبال آن در شرق،سیاست روسیه به گونه ای شکل گرفت که به طور غیر مستقیم با منافع مقاومت اسلامی لبنان و همه ملتهایی که قدمی بر علیه منافع امریکا برداشته اند گره بخورد.البته چین روند محافظه کارانه تری در پیش گرفت و اغلب به پشتیبانی دیپلماتیک از روسیه و ایران پرداخت.در یمن انصارالله توانست بعنوان یک گروه شیعی سازمان یافته ثابت کند که افروختن آتش جنگ فوران خشم مستضعفانی خواهد بود که به یکباره منافع نظام سلطه و عمال عرب آنها را ذوب خواهند کرد.در عراق اصلی ترین مانع بر سر منافع امریکا یعنی سید مقتدا صدر،علیرغم همه ناباوری ها در کنار رییس جمهور عراق در رسانه ملی این کشور حاضر شد.به مرور اهرم مقاومت در دستان شیعیان قرار گرفت و شیعه توانست ثابت کند شایستگی آن را دارد که در راس سیاست یک منطقه،در نهایت سرافرازی و ذلت ناپذیری فرمانروایی کند و این قدرتی است که از اندیشه مردی برخواست که ثابت کرد میتوان ابراهیم بود و آتش نمرودیان را گلستان مبدل ساخت